Print This Post Print This Post
تازه‌ها


سایه سارِعرفان وادبیّات ایران،علی میرفطروس

بیداری ها وبیقراری ها(11)

اشاره:

 «بیداری ها و بیقراری ها»نوشته هائی است«خطی به دلتنگی» که می خواست نوعی«یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله  بسیاراست.

درسالهای مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که متضمن بسیاری ازدیده هاو دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآن نامه ها میتواندبه غنای این یادداشت ها  بیفزاید.

«بیداری هاوبیقراری ها»تأمّلات کوتاه وگذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی،تاریخی و سیاسی:دغدغه هاودریغ هائی درشبانه های غربت و تبعیدکه بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه،روشن و رام و آرام؛ وگاه،آمیخته به گلایه و آزردگی و انتقاداست،شایدسخنِ«تبعیدیِ یمگان»-بعدازهزارسال-اینک سرشت وسرنوشت مارا  رقم می زنَد.

 این یادداشت های پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است،«حسبِ حالی» درگذارِزمان که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***               

سایه سارِعرفان وادبیّات ایران

22مهرماه1389=14اکتبر2010

به دوستِ جان شیفته ام دکتر«م.ر»می گفتم:

-اگرسنگر و سایه سارِ عرفان وادبیّات ما نمی بود،چگونه می شددر برابرِ رذالتِ گستردهء دلقکان و دَغلکارانِ گزافه گو، پایدارماند؟

اسرارالتوحید شیخ ابوسعیدابو الخیر رامطالعه می کردم که در دوجلد(در1063صفحه)به همّت استادشفیعی کدکنی،ازسوی انتشارات آگاه منتشرشده است.مقدّمه،تعلیقات و توضیحات تاریخی،ادبی و عرفانی استادشفیعی کدکنی-خود-کتابی است بسیارارزشمندو گرانمایه وپُربار.

 عرفان ایرانی با ویژگی هائی(مانند رقص،سماع،نی،دَف،تساهل درفرایضِ شرعی،تأکیدبرشادزیستی و خصوصاًمفهوم عشق)ازتصوّف اسلامی متمایزمی شودوهمچنانکه دردیباچهء ویرایش تازهء کتاب حلّاج نوشته ام:این امر تجلّی تداوم اندیشه های ایرانیِ عصرساسانی پس ازحملهء اعراب است،هم ازاین روست که ابوسعید،حلّاج،بایزیدبسطامی،ابوالحسن خَرَقانی،شیخ شهاب الدین سُهروردی و قاضی القُضات همدانی را ادامه دهندگان«حکمت خُسروانی ایران باستان»نامیده اند.

 ابوسعیدابوالخیر یکی ازنمایندگان برجستهءعرفان ایرانی بودکه مانندبسیاری ازعارفان و اندیشمندان نواندیشِ گذشته-دچار مصائب و رنج و شکنج های متشرّعین و متعصّبین بود چنانکه«جملهء ائمهء فِرَق باشیخ به انکار بودند»و«محضرهاساختندوخط نبشتندکه:اینجامردی آمده است ازمیهنه ودعوی صوفئی می کند و مجلس می گوید…و پیوسته دعوت های باتکلّف می کند و سماع می فرماید و جوانان رقص می کنند[که]این،نه سیرتِ زاهدان و نه شعارِصوفیان است.وخلق به یکبار روی به وی نهاده اندوگمراه می گردند…زودخواهدبودکه فتنه ای عام   ظاهرشود»…[پس]«اتّفاق کردندشیخ راباجملهء صوفیان  بر دارکنندبرسرِچهارسو[بازار]»(صص68-69و173).

درکنارآن تکفیرها و توهین ها و انکارها،بودندعارفان و آزادگان بزرگی که شخصیّت و عقایدابوسعیدرا ستایش می کردندچنانکه وقتی ابوسعیددرراه سفرحج به خَرَقان رسید،ابوالحسن خَرَقانی به ابوسعید گفت:

یاشیخ! مامی بینیم که هرشب  کعبه گردِتو  طواف می کند،ترابه کعبه چه کار؟…توعزیزترازآنی که ترا به مکّه برند،کعبه را به تو آرندتاترا طواف کند»(صص137و138).

 

دکترصدرالدین الهی و28مرداد32

5شهریور1396=26اوت2016

  دکترصدرالدین الهی- ماننداستاد جلال متینی و روزنامه نگاربرحسته،احمداحرار ودیگران-اهل کامپیوتر و ایمیل و اینترنت نیست و به سبک و سیاق قُدما،روزنامه را با«کاغذ»حس می کند،به همین جهت تلفن کرده بودکه:«مقاله ات را در نشریهء هفتگی«ایرانیان»خوانده ام.این روزنامهء جمع وجور به همّت تقی مختار(هنرمندگرامی)درواشنگتن منتشر می شود.مقالهء«خط سوم،و رازورمز28مرداد32»،هم برای من و هم  برای دیگردوستانم دراینجاجالب و تازه بود…سئوآلاتی که درمتن مقاله مطرح شده و«خط سوم»ی که درتببین انفعال حیرت انگیزمرحوم مصدّق درروز28مرداد ترسیم کرده ای،پذیرفتنی است.من درعنفوان جوانی-توسط پدرم-مصدّق رادیده بودم.در28مرداد32 هم حاضر و ناظرحوادث بودم.درمحاکمهء دکترمصدّق هم حضور داشتم…من هم معتقدم که مصدّق اگرمی خواست در28مرداد32 باکمک نیروهای حزب توده- و خصوصاًسازمان نظامی آن-می توانست براوضاع مسلط شود،ولی او ازتمام هوادارانش خواست تادرخانه های شان بمانند و ازتظاهرات ضدسلطنتی  خودداری کنند…».
دکترالهی پس ازذکرخاطراتی از روز28مرداد و جریان دادگاه مصدّق،گفت:
بنویس آقا!بیشتربنویس!جامعهء افسون شدهء ما به اینگونه نگاه های تازه به تاریخ معاصرایران  نیازدارد.». 
فرستادن این مطلب برای دیگران