Print This Post Print This Post
تازه‌ها


بيداری ها و بیقراری ها(1)،علی میرفطروس

             

اشاره: 

    «بیداری ها و بیقراری ها» نوشته هائی است «خطی به دلتنگی» که می خواست نوعی«یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله  بسیاراست.

  درسالهای مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که متضمن بسیاری ازدیده هاو دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآنها می تواندبه غنای این یادداشت ها  بیفزاید.

  «بیداری هاوبیقراری ها»تأمّلات کوتاه وگذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی ،تاریخی وسیاسی :دغدغه هاودریغ هائی درشبانه های غربت و تبعید که بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه ،روشن و رام وآرام ؛ وگاه،آمیخته به گلایه وآزردگی وانتقاداست.شایدسخن«تبعیدی یمگان»-بعدازهزارسال-اینک سرشت وسرنوشت مارا  رقم می زنَد.

  این یادداشتهای پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است درگذارِزمان؛«حسبِ حالی» که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

          حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

          محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

                         ***

  28/مرداد/1386=19 /اوت/2007   

     بازهم«کربلای 28مرداد» وتکرارافسانه هائی که تاریخ 50سالهء اخیررا سیاه کرده است.روزی که متاسفانه، کوشش می شودتافاجعهء هولناک سینمارکس آبادان(در28مرداد57)درپرتو آن،فراموش شود.

   پس ازگذشت 50سال،سازمان«سیا»ودولت انگلیس هنوزازافشای اسنادمربوط به این رویدادمهم  خودداری می کنند درحالیکه اسنادمربوط به کودتاهای مهم وخونبار(مانندکودتای اندونزوی،گوآتمالا،شیلی و…)مدّت ها است که ازآرشیو هاخارج شده واینک در دسترس همگان قراردارد.این«پرهیز»وبعد،ادّعای عجیب مسئولان سازمان«سیا» مبنی براینکه« تمام اسنادمربوط به  رویداد28مرداد32 درآتش سوخته اند»!!آیانشانهء آن است که درآرشیو«سازمان سیا»،اساساً،چیزمهمی وجودنداشته تا«افشاء»گردد؟ دراین باره،سخن «ریچاردهلمز»(رئیس اسبق سازمان سیا)در مصاحبهء تلويزيونی با B.B.C بسیارقابل تامل است:

«…سيا در 1961 ‌در عمليات «خليج خوك»ها عليه كوبا  شکست خورده بود و می‌خواست به نوعی «پيروزی» خود را نشان دهد تا بتواند بودجه‌اش را ـ كه موجوديتش به آن بستگی داشت ـ توجيه كند. برای اين مقصود،سازمان سیا به نقش ناچيزی كه درايران[درجریان سقوط مصدّق] ايفاء كرده بود،توسـّل جْست. سيا با اين اقدام، تاريخ را جعل كرد. افكارعمومی‌آمريكا را منحرف ساخت و زمينهء دشمنی بين مردم ايران و آمريكا را ـ كه  برای دو نسل ،ازدوستان نزديك ومتحـّد هم بودند ـ فراهم  ساخت».

   شکست عمليات«خليج خوك ها» وضرورت «جعل ِ پيروزی»برای سازمان«سیا»تا«بتواند بودجه‌اش را كه موجوديتش به آن بستگی داشت تامین کند»،مسئله ای است که امروزه،حتّی،مورد تائید برخی ازپژوهشگران مصدّقی نیزمی باشد.

   دربارهء شخصیّت های تاریخ معاصر-عموماً-ودربارهء سقوط آسان وحیرت انگیزدولت مصدّق در 28مرداد32-خصوصاً-من فکرمی کنم که تمام روایت ها ورویدادهای مربوطه به این دوران را بایدازنو  بازخوانی وارزیابی کردتابدورازعواطف سیاسی-ایدئولوژیک و«کیش شخصیّت پرستی»،نکات ناگفته ونادیده،مورد توجه وبررسی قرارگیرند،بعنوان نمونه:

   درعکس هاواسناد حزب توده چنین ادعامی شودکه :«شعبان جعفری ویاران او درسرنگون کردن دولت مصدّق در28مردادنقش اساسی داشته اند و….» بی آنکه توضیح داده شودکه درگرمای 40درجهء 28مرداد32 شعبان جعفری ویاران او چرا با لباس زمستانی یاپائیزی به میدان آمده و«سرگرم کودتا»شده اند!!؟.                             

   ازاین گذشته،می دانیم که شعبان جعفری تاشامگاه 28مرداد درزندان شهربانی ِ دولت مصدّق محبوس بودووقتی اززندان آزادشدکه از سقوط قطعی ِدولت مصدّق (دراوایل بعدازظهر28مرداد)،ساعت هاگذشته بود.لذاشعبان جعفریِ زندانی  چگونه می توانست «نقش تعیین کننده ای دربسیج اراذل واوباش وسقوط دولت مصدّق» داشته باشد؟!

  گزارش های حزب توده،همچنین دربارهء روابط نزدیک واعتمادعمیق وحمایت های قاطعانهء مصدّق از سرلشکر فضل الله زاهدی درمقاطع مختلف،ونیزدربارهء نقش قاطع سرلشکرزاهدی(بهمراهِ رضاشاه) درآزادکردن مناطق نفت خیزخوزستان ازچنگِ شیخ خزعلِ انگلیسی سکوت می کنند.بعبارت دیگر:اگرهمّت وشهامت رضاشاه وسرلشکرزاهدی درآزادکردن خوزستان ازچنگ عوامل انگلیس نمی بود،نفتی وجودنمی داشت تا مصدّق بعدها بخواهدآنرا  ملّی کند!

   نمونهء دیگر،افسانهء نشستن دکترمصدّق دردادگاه لاهه درجایگاه نمایندگان دولت انگلیس است که باوجودحضور ده ها خبرنگاروعکّاس ایرانی و بین المللی،شگفتا که تاکنون حتی یک عکس وسنددراین باره انتشارنیافته است!

لاهه

                هیأت انگلیسی در  دادگاه لاهه باتعجّب به ورود دکترمصدق به جلسه نگاه می کنند 

مصدّق و مقام نخست وزیری

    سیاست یعنی«توانِ رهبری ومدیریّت مشکلات جامعه بمنظورخوشبختی مردم».بااین تعریف،آنچه که تاکنون موردتوجه  قرارنگرفته این است که برطبق یک رویّهء پارلمانی،نخست وزیران می باید«سالم  ومدیرومدبّر»باشند(شرایطی که در قوانین سایرکشورهای مشروطه نیز ملحوظ ومندرج است)،درحالی که از28ماه حکومت دکترمصدّق،حدود20ماه،او مریض وبیمار وبستری بودورابطهء چندانی باجامعه نداشت،به همین جهت،جلسات هیات دولت،عموماً درخانهء مصدّق وگاه، بدون حضوراو برگزارمی شد.بنابراین:سئوآل این است که باتوجه به اینکه دکترمصدّق رجال برجسته ای مانندموتمن الملک را بخاطر«مریضی وکهولتِ سن» ازنمایندگی مجلس شورای ملّی منع و نکوهش می کرد،خود ِاوباتوجه به پیری وبیماری اش؛آیا-اساساً- توان لازم برای تصدّی مقام نخست وزیری را داشت؟به عبارت دیگر:باچنان ضعف وظرفیّتی آیامصدّق قادربودکه بحران اقتصادی-اجتماعی ومشکلات عظیم اقتصادیِ مردم رامدیریّت کند؟

          

     دکترمصدّق باشعارِ«ملّی کردن صنعت نفت،حق مسلّم مااست»فضای سیاسی ایران ودیگرکشورهای خاورمیانه را   علیه دولت غارتگرِ انگلیس  برانگیخته بود،اما،چنانکه برخی ازکارشناسان  پیش بینی می کردند،تحقّق این شعار،باامکانات فنی وتوان مالی ایران ونیز باشرایط بین المللیِ شرکت های نفتی تناسبی نداشت.بااینحال،بخاطرغلبهء شور واحساسات اجتماعی برشعوروعقلانیّت سیاسی،متاسفانه دکتر مصدّق از«هنر ِممکنات»- بعنوان شیوه ای برای سیاست ورزی-نتوانست استفاده کندولذا درهراس از لکّه دار شدنِ وجاهت ملّی خود،بقول خلیل ملکی:باپافشاری برسیاستِ«یاهمه چیز یا هیچ چیز»،همهء ممکنات ومقدورات راازدست داد.

رفراندوم دموکراتیک!

     درچنان شرایطی،دولت انگلیس  که ازآغازِملّی شدن صنعت نفت درصددسرنگونی دولت مصدّق بود،باتوسل به آمریکا،طرح سرنگونی دولت مصدّق را دنبال کرد.مقامات دولت آمریکا(که تاآن زمان بقول مصدّق«مانندبرادر ودوست صمیمیِ ایران»دراختلاف بین ایران وانگلیس  فعّال بودند) باتوجه به اختلافات وانشعابات جبههء ملی وخصوصاً قدرت نمائی ها ونفوذ روزافزون حزب کمونیست توده درایران،سرانجام،به تهیّهء طرح«ت.پ. آژاکس»(یعنی پاکسازی ایران ازحزب توده)اقدام کردند،طرح شتابزده ای که  فاقدکمترین نفرات تشکیلاتی وامکانات تدارکاتی بودوبهمین جهت،بقول«ویلبر»(یکی ازطرّاحان اصلی طرح):«سازمان سیابرای این نوع طرح عملیّاتی،بی نهایت فاقدآمادگی بود»ولذا:«درآغاز،همه چیزبابُن بست روبرو گردید».

   ازاین گذشته،از«طرح کودتا» تا«انجامِ عملیِ کودتا»،فاصله  بسیاربود،زیرا،با وجودهشدارهای برخی ازنزدیک ترین وبرجسته ترین یاران مصدّق،ازجمله دکترمعظّمی(رئیس مجلس)،دکتر شایگان،دکترکریم سنجابی،دکترغلامحسین صدیقی، مهندس احمدرضوی ودیگران،مبنی براینکه «درصورت انحلال مجلس توسط مصدّق، شاه می تواندوی راعزل کند»،انجام رفراندوم برای انحلال مجلس شورای ملّی توسط مصدّق،عملاً راه قانونیِ عزل مصدّق توسط شاه  را هموارساخت.«رفراندومی که باگذاشتن دوصندق رأیِ جداگانه در  دومحل جداگانه،موافقان ومخالفانِ دولت مصدّق  شناسائی می شدند!،عملی که هم باقانون گرائیِ دکترمصدّق   مغایرت داشت و هم درجهان، بی سابقه بود!

   مصدّق در پاسخ به مخالفتِ دکترکریم سنجابی با رفراندوم ِ انحلال مجلس، به وی گفته بود:
   – «معلوم می شود که جناب عالی امروز صبح، چَرس کشیده اید!»
  دکتر صدیقی (وزیر کشور مصدّق) نیز دربارهء غیرقانونی بودن رفراندوم گفت:
  -«گریه کردم و به مصدّق گفتم: هر چه شما بگوئید ما اجرا می کنیم،امّا رفراندوم، کار درستی نیست».

     مهندس احمدرضوی (ازیاران نزدیک مصدّق ونایب رئیس مجلس شورای ملّی) دراعتراض به دکتر مصدق در جلسهء فراکسیون نهضت ملی که صبح روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۲ در منزل نخست‌وزیر تشکیل شد، گفت:

   -«آقای دکتر مصدّق! شما تا به حال هرچه خواستید به ما تحمیل کردید و ما حرفی نزدیم… شما بر خلاف قانون اساسی از مجلس اختیار گرفتید و بر خلاف قانون ۲سال است که حکومت غیرقانونی نظامی اعلام فرموده‌اید و برخلاف قانون در انتخاب رئیس مجلس دخالت نمودید و با تمام این جریانات ما چیزی نگفتیم ولی دیگر در مورد رفراندوم سکوت نمی‌کنیم».

    باتوجه به هشدارهای دلسوزانه وآگاهانهء نزدیک ترین یاران مصدّق دربارهء عدم انجام رفراندوم غیرقانونی،

    باباتوجه به استعفاء ها و اظهار خستگی‌هاوبیماری های دکترمصدّق که دراین زمان خودرا«فدائیِ بازنشسته» می دانست و یكسال پیش از28مرداد معتقد بود:«مردم از دولتی كه زیاد سرِكار بماند حمایت نمی‌كنند و خسته می‌شوند»،

سئوآل این است که چرامصدّق به توصیهء یاران نزدیک وحقوقدانش دراحتمال عزل وی توسط شاه درصورت انجام رفراندوم وانحلال مجلس،گوش نداده بود؟آیامصدّق پس ازشکست مذاکرات مربوط به نفت بدنبال راهی بودتاازمیان مشکلات عظیم اقتصادی واجتماعی،«پیروز»یابصورت یک«قربانی مظلوم»  بیرون آید؟

    پاسخ به این پرسش ها،تنهاباشناخت شخصیّت پیچیدهء دکترمصدّق  امکان پذیراست،مهندس احمدزیرک زاده،(ازیاران نزدیک ووفادارمصدّق) دربارهء شخصیّت پیچیدهء او می گوید:

     -« مصدّق در تغییر قیافه دادن مهارت خاصی دارد،به موقع،خود را به کری می زند،عصبانی می شود، یا قاه قاه می خندد.حتّی اگر بخواهد حالش بهم می خورَد،مریض می شود و غش می کند.روزی(مصدّق)به من گفت:نخست وزیرِ مملکتی حقیر و بیچاره،باید ضعیف و رنجور بنظر بیاید و از این هنر،در پیش بردنِ مقاصد سیاسی خود استفاده کند».

  سازمان نظامی حزب توده وکودتای کاغذی!

      بی تردید،بزرگ ترین بازندهء سیاسی  درجریان سقوط  آسان دولت مصدّق،حزب تودهء ایران بودکه با28مرداد،رویایِ«ایرانستان وابسته به شوروی» رابربادرفته دیدولذاازاین هنگام، با زرّادخانهء عظیم تبلیغاتی وخیلِ گستردهء روشنفکران وشاعران خود،کوشیدتا این رویدادرا بعنوان یک«کودتا»درحافظهء تاریخی ملّت ایران،تثبیت سازدآنچنانکه هنوز ما نتوانسته ایم خود را ازاین تأثیرات و تبلیغات حزب توده نجات دهیم. برای رهائی از دروغی که تاریخ معاصر ما را در بر گرفته، شجاعت و صداقت اخلاقی فراوانی لازم است.  

  متأسفانه هنوزارزیابی دقیقی ازنقش حزب توده وخصوصاًسازمان نظامی آن حزب در رویدادهای شبِ24  مرداد 32 (بهنگام ابلاغ فرمان عزل مصدّق توسط سرهنگ نصیریدر دست نیست ولی باتوجه به نفوذگسترده واخلالگری های سیاسی حزب توده در آن زمان،سخن نورالدّین کیانوری(دبیرکل حزب توده)وبرخی از رهبران برجستهء جبههء ملّی دربارهء توان نظامی – تشکیلاتی حزب توده  می تواند درست باشد:

      -«عناصر حزب توده در تمام واحدهای عمليـّاتی ارتش و حتّی در گارد شاهنشاهی حضور داشتند».

    مهندس زیرک زاده،نیزتاکیدمی کند:

     -«از اواخر سال 1324 تا مرداد 1332 حزب توده هر وقت میخواست میتوانست با یك كودتا تهران را تصـّرف كند ».

     دکترمصدّق نیزدرگفتگوهای خودبا«هندرسون»(سفیرآمریکادرتهران)ضمن شرح اوضاع آشفتهء اقتصادی ایران و عدم پرداخت حقوق کارمندان وخصوصاً معلّمان-بارها- به سفیرآمریکاهشدارداده بودکه«بدون کمک های مالی آمریکا،ایران،درظرف 30روز سقوطخواهدکردوچه بسا کمونیست های حزب توده  قدرت را بدست گیرند».

      اگر این سه نقل قولِ دقیق ودست اوّل را ملاکِ توان نظامی وتشکیلاتی حزب توده برای تغییررژیم سیاسی درایران قراردهیم،

   اگربدانیم که هفته ها پیش ازرویدادنیمه شب 24مرداد(برای ابلاغ فرمان شاه مبنی برعزل مصدّقحزب توده با تبلیغات گسترده،ضمن انتشاراسامی افرادی مانندسرهنگ نصیری،«توهّم وقوع کودتا» راشدیداً در جامعه  شایع کرده بودبطوری که بقول مصدّق:«روز دوشنبه 22مرداد اخبارکودتابه حدِ اشباع رسیده بود»،

  و اگربدانیم که در رویدادِنیمه شبِ24مرداد32 حداقل 5تن ازافسران سازمان نظامی حزب توده ازبازیگران اصلی این ماجرا بودند،آنگاه،بازسازی وبررسیِ«پازل های پراکنده»ی رویداد نیمه شب 24 مرداد32  نشان می دهدکه این رویداد،اساساً،یک«کودتای کاغذی»بوده که باابلاغِ«یک کاغذ»(ابلاغ فرمان عزل مصدّق توسط سرهنگ نصیری،رئیس گاردشاهنشاهی) وسپس دستگیری غیرمنتظرهء سرهنگ  نصیری توسط یکی از افسران سازمان نظامی حزب توده بنام ستوان علی اشرف شجاعیان،کلیدخورده بود،پس شگفت نبودکه اوّلین روزنامهء صبح تهران که  پیش ازاعلامیّهء دولت مصدّق،از«شکست کودتا»یادکرده بود،روزنامهء«شجاعت»(ارگان حزب توده) بود!

28مرداد32

هواداران حزب توده درروز25مرداد32      

    اینکه آن«کاغذ»چرادرنیمه شب 24 مرداد به مصدّق ابلاغ شد؟ سئوآلی است که بایدآن را درمتن شرایط بحرانی آن زمان،درک کردچراکه پس ازواقعهء 9اسفند1331وقطع هرگونه ارتباط وملاقات بین شاه ومصدّق وتبدیل شدن«خیابان»به«پارلمان»،بنظرمی رسیدکه ابلاغ فرمان عزل مصدّق دروسط روز،بلوای غوغائیان ِ خیابانی وخصوصاًتظاهرات نیروهای رزمندهء حزب توده را بدنبال داشته باشدواین امر به آشفتگی ها وبحران های سیاسی موجود  دامن زنَد.دلیل دیگر،احتمال جلسهء هفتگی هیأت وزیران درخانهء دکتر مصدّق وضرورت آگاهی اعضای هیأت دولت از فرمان عزل بود.

     درهرحال، بخاطرماهیّت این«کودتای کاغذی»بودکه یک روزبعداز28مرداد،بامعرفی شخصِ دکترمصدّق ویارانش به ستادنخست وزیرجدید(سرلشکرزاهدی)،برخلاف همهء کودتاهای واقعی،همه چیزباماچ وبوسه وشربت وشیرینی خاتمه یافت بطوریکه بقول شادروان دکترغلامحسین صدیقی(وزیرکشوردولت مصدّق): «در فرمانداری نظامی، سرلشکر زاهدی پیش آمد و به آقای دکتر مصدق سلام کرد و دست داد و گفت: «من خیلی متأسفم که شما را در اینجا می‌بینم،حالا بفرمایید در اتاقی که حاضر شده است، استراحت بفرمایید…سپس [زاهدی] رو به ما کردوگفت: «آقایان هم فعلاً بفرمایید یک چایی میل کنید … و با ما دست داد.سرلشکر باتمانقلیچ که آقای دکتر [مصدق] را به اتاق رسانید،برگشت به ما گفت:«وسایل راحت آقایان فراهم خواهد شد. هر کدام از آقایان هر چه می خواهید بفرمایید بیاورند»،و بعد رو به من کرد و گفت:«با آقای دکتر [صدیقی] هم که قوم و خویش هستیم!»…سرتیپ فولادوند به من [صدیقی] گفت: شما چه می خواهید؟ گفتم: وسایل مختصر شُست‌و‌شو که باید از خانه بیاورند و یکی دو کتاب. سرهنگ نصیری [عامل وحاملِ کودتای کاغذی!] گفت:هرچه بخواهید،خودم برای جنابعالی فراهم می‌کنم،هرچندبا 

وجود سابقهء قدیم،شما می خواستید مرا بکُشید!».  

:باقر عاقلی نیزدراین‌باره نوشته است

-«سرلشکر زاهدی هنگام ورودِ مصدّق  ازاو استقبال کرد و مصدّق هم به او تبریک گفت».    

                                 ***

      ناپلئون  می گفت:

            -«تاریخ چیزی نیست بجز دروغ های مورداتفاقِ همه!».

   دربارهء«28مرداد»وسقوط آسان وحیرت انگیزدولت مصدّق،آیا باید سخن ناپلئون راپذیرفت؟ یابایداین ضرب المثل معروف فرانسوی را تکرارکرد؟:

            – «یک دروغ  وقتی 100بارتکرارشود،تبدیل به حقیقت می شود».

Un mensonge  cent fois répété,devient une vérité 

 

15آبان1387

5 نوامبر2008

پاریس

             درهمین باره:

      http://mirfetros.com/fa/?p=5897   

http://mirfetros.com/fa/?p=2059

   http://mirfetros.com/fa/?p=2105

        http://iranshahr.org/?p=8259

 

                                       

 

فرستادن این مطلب برای دیگران