Print This Post Print This Post
داخلی (کتابها)


دیباچه

    

«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر می رود

و بيشتر عْمر می كند، بگذار تا حقيقت را بگويم»

                                         (؟)

در ايران، با وجود سُنـّت ديرپاي تاريخ‌نويسي (مانند تاريخ طبري، تاريخ بيهقي، اخبارالطـّوال و غيره) به علت حملات قبايل مختلف و گُسست‌هاي متعدِد تاریخی، تاريخ و تاريخ‌نويسي نيز رو به زوال گذاشت. استيلاي ديرپاي حكومت‌هاي قبيله‌اي، نوعي اخلاق و عصبـّيت ايلي ـ قبيله‌اي را در جامعة ما نهادينه كرد[1]. در رفت و آمدها و كشاكش‌هاي حكومت‌هاي ايلي، جامعة ايران از يك عصبـّيت به يك عصبـّيت ديگر پرتاب گرديد. تاريخ اجتماعي و سياسي ايران ـ عموماً ـ بازتاب اين عصبـّيت‌ها و عصبانيـّت‌هاست. اين گذشتة ايلي ـ قبيله‌اي، روان اجتماعي ما را شكل داده و در عرصة سياست، هنوز نيز عاملِ مهمِي‌در چگونگي رفتارهاي ما بشمار مي‌رود[2].

با پيروزي انقلاب كمونيستي در روسيه (اكتبر 1917) و نفوذ حزب توده در ايران، نوعي «تاريخ حزبي» يا «تاريخ ايدئولوژيك» به عنصر عصبـّيت در فرهنگ سياسي ما جان تازه‌اي بخشيد آنچنانكه نسل‌هائي، قرباني اين «تاريخ ايدئولوژيك» شده‌اند. به عبارت ديگر: بخش مهمـّي‌از تاريخ معاصر ايران در سيطره و سيادت تبليغات و تفسيرهاي حزب توده، مانند آئينة شكسته‌اي است كه تصاوير كج و معوجي از سياستمداران ايران بدست مي‌دهد. با چنين خصوصيـّتي است كه ما به تاريخ و شخصيـّت‌هاي تاريخي‌مان نگاه مي‌كنيم: «شخصيـّت‌هاي دلپذير»ما آنچنان پاك و بي‌بديل و بي‌عيب‌اند كه تن به «امامان معصوم» مي‌زنَند (مانند ميرزا تقي‌خان اميركبير،محمِد مصدِق،حسين فاطمي و…)، «شخصيـّت‌هاي نادلپذير» ما ـ امـّا ـ آنچنان سياه و ناپاك و نابكارند كه فاقد هرگونه خصلت انساني يا عملكرد مثبت اجتماعي مي‌باشند (مانند رضاشاه، محمدرضا شاه، قوام‌السلطنه، مظفّر بقائي، سيـّد حسن تقي‌زاده، رزم آرا، و …) ما ميراث‌خوارِ يك تاريخ عَصَبي و عَصباني هستيم و چه بسا حال و آينده را فداي اين عَصَبـّيتٍ ويرانساز كرده‌ايم.

در چنين فضائي از عـَصبـّيت و احساسات و افسانه‌سازي و افسون، تاريخ عميقاً به تعصّبات سياسي آغشته است و لذا پرداختن منصفانه به زندگي و كارنامة سياسي دولتمردان معاصر ايران، شجاعت اخلاقي فراواني طلب مي‌كند. به عبارت ديگر، نوشتن دربارة زندگي و كارنامة مردان سياسي ايران، كار آساني نيست و اگر اين مردان،از همروزگاران ما باشند، دشواري كار، دوچندان مي‌شود چرا كه بخاطر فقدان فاصله از رويدادها، ذهن و زبان نويسنده ـ چه بسا ـ مي‌تواند آغشته به غرض‌ورزي‌ها وتعصّبات سياسي ـ ايدئولوژيك باشد.

از اين گذشته، ما مردمي‌هستيم كه دوستدار پيروزي‌ها و كاميابي‌هاي بزرگ و در عين حال آسان هستيم و آنجا كه دچار شكست و ناكامي‌ مي‌شويم، بجاي نگريستن به خويش و درك كمبودها و كم‌كاري‌هاي خود، متوسـّل به «تئوري توطئه»، «دست انگليسي‌ها» و «عوامل اجنبی»مي‌شويم… نمونه‌اش را در دو واقعة بسيار نزديك بهم مي‌توان ديد: يكي جريان 30 تير 1331ـ كه بعنوان «قيام ملّي» از آن ياد مي‌كنيم ـ و ديگري: رويداد 28 مرداد 1332 است كه از آن بعنوان «كودتاي آمريكائي -انگليسي » نام مي‌بريم.

دورة 28 ماهة حكومت مصدِق و خصوصاً رويداد مهـّم 28 مرداد 32 چنان ساية سنگيني بر حافظة تاريخي روشنفكران و رهبران سياسي ايران افكند كه ـ سرانجام ـ در فضائي ازعصبيـّت‌ها و افسانه‌سازي‌هاي سياسي، منجربه انقلاب اسلامی گرديدولذا،درک علل یاعوامل این انقلاب ،ازجمله در پرتو بررسي دوران دكتر مصدِق و آسيب‌شناسي شكست وي،ممکن خواهدبود.

يكي از ضعف‌هاي اساسي فرهنگ سياسي ما، عدم دقّت در كاربْردِ واژگان سياسي است. از اين رو، احزاب و سازمان‌هاي سياسي ما  به جعلِ تعريف يا شناسنامه براي رویدادهاوشخصیّت هائی پرداخته‌اند كه با تعريف دقيق اين كلمات در فرهنگ سياسي غرب پيوندي ندارد، چرا كه اين واژگان و مفاهيم، برخاسته از تكامل اجتماعي و ناشي از ساختار سياسي خاصّي هستند كه در فرهنگ سياسي و تاريخ معاصر ما، منشاء و معنائي نداشته و ندارند، مانند «انقلاب بورژوا ـ دموكراتيك» براي انقلاب مشروطيـّت و واژگاني مانند: ليبرال (Libéral)، ليبرال ـ دموكرات (Libéral-Démocrate) و«فرزندعصرروشنگری»برای توضیح جهان بینی و فلسفهء سیاسی دکترمصدّق.اينگونه  تعاريف نادرست باعث آشفتگي‌های بسياري در فهم فلسفة سياسي و درك تحوّلات اجتماعی ایران معاصر شده است، هم از اين روست كه ما هنوز نتوانسته‌ايم  دربارة رويدادها و شخصيـّت‌هاي مهـّم تاريخ معاصر ايران به تفاهمي‌  نائل آئيم. سلطة رسوبات حزبي ـ ايدئولوژيك نيز بر اين عدم تفاهم نسبي يا توافق ملّي دامن زده است.

ضرورت تبديل كردن «گذشته» به «تاريخ»!

پس از حدود 60 سال، «28مرداد 32» را (به هر نامي‌كه بناميم) بعنوان يك «گذشته»، بايد به «تاريخ» تبديل كرد و آن را «موضوع» مطالعات و تحقيقات منصفانه قرار داد. از ياد نبريم كه ملّت‌هائي مانند اسپانيائي‌ها، شيليائي‌ها و آفريقاي جنوبي‌ها، تاريخ معاصرشان بسيار بسيار خونبارتر و ناشادتر از تاريخ معاصر ما است، امِا آنان ـ با بلندنظري، آگاهي و چشم‌پوشي (نه فراموشي) و با نگاه به آيندهـ كوشيدندتاضمن نقدچپ رَوَی هاواشتباهات خویش درسقوط «آلنده»، بر گذشتــة عـَصَبي و ناشاد خويش فائق آيند و تاريخ‌شان را عامل همبستگي، آشتي و تفاهم ملّي سازند[3].

داشتن شجاعت اخلاقي در نگاهِ فروتنانه به گذشته و دستيابي به تفاهم ملّي ـ يا تاريخ ملّي ـ مي‌تواند سقفي براي ايجاد جامعة مدني بشمار آيد، چرا كه جامعة مدني، تبلور يك جامعة ملّي است و جامعة ملّي نيز تبلور ِ داشتن ِ تفاهم ملّي پيرامون برخي ارزش‌ها (از جمله بر روي رویدادها و شخصيّـّت‌هاي مهـّم تاريخي) است.

آيندگان به تكرارِ دوبارهء اشتباهات ما نخواهند پرداخت به اين شرط كه امروز، ما ـ اكنونيان ـ گذشته و حال را از چنگ تفسيرهاي انحصاري يا ايدئولوژيك آزاد كنيم. براي داشتن فردائي روشن و مشترك، امروز، بايد تاريخي ملّي و مشترك داشته باشيم.[4]

جوهر اين كتاب،  همدلي با دولتمرد يا دولتمردان برجسته‌اي است كه با همة ضعف‌ها و ظرفيـّت‌هاي خويش، ايران را آزاد و سربلند مي‌خواستند، از اين رو بقول احمد شاملو:

ـ «كتاب ما

    محبـّت است و زيبائي‌ست

تا زُهدان خاك

         از تُخمة كين

              بار نبندد».

اگر اين كتاب كوچك پرتو كمرنگي بر يكي از مهـّم‌ترين و مبهم‌ترين رويدادهاي تاريخ معاصر ايران بشمار آيد، نويسنده، خود را مسرور و اجر خود را مشكور خواهد يافت.

                                                                                                     علي ميرفطروس

 


[1]ـ مفهوم «عصَبـّيت» را از بحث جالب ابن‌خلدون دربارة پيدايش و زوال دولت‌ها گرفته‌ام. بنظر ابن‌خلدون: عصَبيـّت، ويژگي ذاتي جوامع قبيله‌اي است كه با وحشي‌گري و روحية خودكامگي همراه است. نگاه كنيد به: ابن‌خلدون، مقدِمه، صص 248، 253، 294-295، 327 و…

[2]ـ براي گزارشي از هجوم‌هاي ايلات و عشاير مختلف و استقرار حكومت‌هاي قبيله‌اي در ايران و تأثيرات روحي و اخلاقي آن، نگاه كنيد به: ميرفطروس، علي، ملاحظاتي در تاريخ ايران، چاپ چهارم،کانادا، 2001،صص13-56.همچنین نگاه کنیدبه بحث نگارنده درهمین باره:میرفطروس،علی،برخی منظره ها ومناظره های فکری درایران امروز،نشرفرهنگ،کانادا،2004،صص66-89

[3]ـ نگاه کنیدبه نظرات«اِرنِستو اوتونه»و« سِرجیو مونیوز» ،دوچهرهء برجستهء سازمان جوانان حزب کمونیست شیلی درزمان«آلنده»درکتاب زیر:

Ernesto Ottone  et  Sergio Muñoz,Après la révolution: Rêver en gardant les pieds sur terre,Paris,2008 

[4]ـ ميرفطروس، علي، رو در رو با تاريخ،نشرنیما،آلمان،1999، ص 7

فرستادن این مطلب برای دیگران