Print This Post Print This Post
داخلی (کتابها)


برخی خصلت‌ها و خُلقيـّات دكتر مصدّق

  مصدّق، دارای خصائل و فضائل مهـّمی‌ بود (از جمله پاكدامنی، فسادناپذیری و عشق او به استقلال ایران) و بی‌تردید، وجود همین خصائل و فضائل بود كه وی را از بسیاری از رهبران سیاسی عصر، ممتاز و متمایز می‌ساخت.بااینحال سرتیپ تقی ریاحی(رئیس ستادارتش مورداعتماددکتر مصدّق)تأکیدمی کند:

-«مصدّق، باهوش نبود و سیاستمدار بسیار ضعیفی بود، از مدرسة قدیم سیاست بود و در سیاست به جای اینكه فكر كند و راه صحیح برای هر كاری پیدا كند، مسائل را با تردستی می‌خواست حل كند و اغلب نیز بدون فكر تصمیم می‌گرفت، من خودم موارد زیادی از این رویـّة [مصدّق را به یاد] دارم.» [1]

كتاب حاضر ـ چنانكه از نام آن پیداست ـ در پی آسیب‌شناسی شكست دكتر مصدّق می‌باشدولذا لازم است تا به برخی ضعف‌ها و كاستی‌های دكتر مصدّق اشاره‌ای داشته باشیم: 

1 ـ مصدّق و مذهب

مصدّق هرچند كه شخصیـّتی عرفی (سكولار) بودامّاباورهای عقیدتی وفلسفهء سیاسی اوبا باورهای عقیدتی وفلسفهء سیاسیعصرروشنگری اروپا  تفاوت آشکارداشت[2].مصدّق برای پیشبرد آرمان‌هایش، شور سیاسی را با نوعی «مظلومیـّت» و «دادخواهی مذهبی» می‌آمیخت و باعث همدلی و تحریك احساسات مردم می‌شد بطوری كه در مخالفت با اعتبارنامهء سیدضیاء الدین طباطبائی، مصدّق ضمن تمسّك به صحرای كربلا و امام حسین تأكید كرد:

-«مردم به حضرت سیـّدالشهدا چرا معتقدند؟ برای اینكه او در راه آزادی صدماتی كشید و جان خود را فدای امِت  كرده «بابی انتَ و اٌمِی یا اباعبدالله» پس من هم كه سگ آستان حضرتم باید به آقا و مولای خود تأسِی كنم و برای خیر این مردم و برای آزادی این جامعه هرگونه فحش و ناسزا بشنوم و خود را برای هر كاری آماده نموده، آرزومندم [تا] به درجهء شهادت نائل شوم». [3]

مصدّق حتّی ملّی شدن صنعت نفت را ناشی از یك «الهام غیبی» می‌پنداشت و معتقدبود:

-«در خواب دیدم كه شخصی نورانی به من گفت: دكتر مصدّق! برو و زنجیرهائی كه به پای ملّت ایران بسته‌اند، باز كن…. وقتی به اتفاق آراء (طرح) ملّی شدنِ صنعت نفت از كمیسیون گذشت، قبول كردم كه حرف آن شخص نورانی غیر از الهام چیز دیگری نبوده است»[4].

بدین‌ترتیب: مصدّق كوشش می‌كرد تا اقداماتش ضمن داشتن مشروعیت سیاسی، رنگی از مشروعیت یا حقـّانیت مذهبی نیز داشته باشد.با چنان اعتقاداتی، مصدّق تاریخ تشكیل جلسهء شورای امنیـّت سازمان ملل در نیویورك  برای رسیدگی به شكایت دولت انگلیس علیه ایران را -به علّت همزمانی با ایـّام عزاداری تاسوعا و عاشورا ـ سه روز به تأخیر انداخت.

در این زمان، نیروهای مذهبی یکی از ستون‌های اصلی جنبش ملّی شدن صنعت نفت را تشكیل می‌دادند و روحانیون برجسته‌ای مانند آیت‌الله كاشانی، سیـّد ابوالفضل زنجانی و حاج سیـّدرضا زنجانی، سیـّد محمود طالقانی، سیـّد جعفر غروی، شیخ بهاء‌الدِین محلاّتی، سیـّدرضا فیروزآبادی، سیـّد ضیاء‌الدین جوادی و دیگران در این جنبش نقشی كارساز داشته‌اند[5]. در پرتو حضور این روحانیون (خصوصاً آیت‌الله كاشانی) بود كه گروه «فدائیان اسلام» نیز ـ بعنوان «بازوی مسلّح جنبش» ـ دارای موقعیـّتی ممتاز گردیدند[6].

با چنان التقاط فکری وسیاسی، دركابینهء نخست مصدّق در حالیكه دو سیاستمدارمورد اعتماد روحانیون بنام باقر كاظمی و محمود شروین، وزیر امور خارجه و مدیر كلّ اوقاف دولت مصدّق شدند، مهندس مهدی بازرگان (مؤسّس انجمن اسلامی)نیز معاون وزیر فرهنگ(کریم سنجابی) شدکه به ترویج تعالیم اسلامی درمدارس  توجهء خاص داشت.درهمین راستا،مصدّق ضمن ابقای روحانیون در شوراهای نظارت و محدود كردن فعالیـّت هواداران احمد كسروی، بیست و نه تن از اعضاء فدائیان اسلام ـ از جمله نواب صفوی و خلیل طهماسبی، قاتل رزم‌آرا ـ پس از مدّت كوتاهی، از زندان آزاد شدند. خلیل طهماسبی پس از آزادی از زندان به ملاقات دكتر مصدّق رفت[7].بقول صاحب نظری:« با اطمینان می‌توان گفت كه عزم و ارادهء سیاسی مصدّق و یاران او بود كه باعث آزادی نواب صفوی از زندان گردید»[8].

در این زمان، شمس قنات‌آبادی ـ روحانی معروف و یكی از عناصر فعّال جبههء ملّی ـ مدیر هفته‌ نامهء «دموكرات اسلامی» بود و مفاهیمی مانند «مفسد فی‌الارض»، «جهاد»، «شهادت» و توسل به آیات قرآنی توسط رهبران  جبههء ملّی كاربرد فراوان داشت. در واقع، از این زمان است كه ما شاهد پیدایش و رشد جریانی بنام «ملّی ـ مذهبی» در فرهنگ سیاسی ایران هستیم[9) .برخی نویسندگان-بدرستی-دوران زمامداری دکترمصدّق را«دوران رشدوشکوفائی روحانیّت درایران»دانسته اند[10].

                                     8-مصدق وکاشانی

                                               دكتر مصدّق و آیت‌الله كاشانی     

                          مصدّق وروحانیّون

                                2 روز قبل از قیام 30 تیر 1331                                                    

 روحانیون تهران از مصدّق می‌خواهند تا از استعفاء صرف‌نظركند.                                                                                                                                                     

2 – اعتقاد به قدرت انگلیس

آن باور مذهبی،تجلّی دیگری نیز داشت و آن اینكه: دكتر مصدّق اعتقاد شگفتی به «دست انگلیسی‌ها» داشت و معتقد بود كه در ایران، سنگی بر سنگ، بند نمی‌شود مگر به خواست و رضای دولت انگلیس.این اعتقاداغراق آمیز ـ گاه ـ اعتدال سیاسی را از مصدّق سلب می‌نمود و او راـ حتّی نسبت به نزدیك‌ترین یارانش ـ بدبین و بدگمان می‌ساخت[11].او حتّی نسبت به جواهر لعل نهرو ـ كه با درایت سیاسی باعث استقلال هند از انگلیس شده بود ـ بدبین بود و اعتقاد داشت: «نهرو، دوست انگلستان است و نمی‌توان به او اعتماد كرد»[12]. با اینحال مصدّق، خود، كتمان نمی‌كرد كه به كمك و موافقت تامّ انگلیسی‌ها بود كه وی به استانداری ایالت فارس و آذربایجان منصوب شده بود[13]. او حتّی انتخابش در مجلس شانزدهم را ناشی از تمایل انگلیسی‌ها می‌دانست[14].

3 ـ مصدّق و قانون اساسی

با وجود تحصیلات عالیه در رشتهء حقوق، دكتر مصدّق، گاه دركی غیرحقوقی و اساساً اخلاقی نسبت به قانون اساسی داشت. در درگیری‌ها و مناقشات مصدّق با مجلس و شاه، او نه به نصّ قانون اساسی بلكه به «روح» آن استناد می‌كرد. مصدّق با برجسته كردن «مصالح مملكت» تأكید می‌كرد كه: «قانون اساسی برای مملكت است نه مملكت برای قانون اساسی» و بسان یك «مجتهد جامع‌الشرایط»چنین استدلال می‌نمود:

-«شُرب شراب به نصّ قرآن حرام است ولی اگر طبیب آنرا برای سلامت مریض تجویز نمود، حرمت از آن برداشته می‌شود»[15].

مصدّق بانوعی«قیاس مع الفارق» معتقد بود كه «شاه باید مانند سلاطین انگلیس و سوئد،سلطنت كند نه حكومت»[16]، این اعتقاد ـ امـّا ـ نه با عملكرد سیاسی مصدّق نسبتی داشت و نه با ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایران، شباهت و پیوندی[17].

4 ـ مصدّق و مجلس

باآنکه مصدّق به ضرورت مجلس شورای ملّی اعتقادداشت ومعتقدبودکه«بدون وجودمجلس،حتّی 50سال تهیّه وتدارک به جائی نخواهدرسید»[18]،ولی او در زمان نخست‌وزیری خود علاقه‌ای به مجلس شورای ملّی نداشت. دراین زمان،مصدّق دوستدار مجلسی بود كه بقول خودش «نمایندگان كَت ‌بسته»،مُجری اوامر او باشند. از این رو، مصدّق،مجلس شورای ملّی را «دزدگاه»،«خاك بر سرِ این مجلس» و«باشگاهی از خائنین به مصالح ملّت» می‌نامید. او «مصالح ملّت» را آنچنان كه خود می‌خواست تفسیر می‌كرد و در این راه تا آنجا پیش رفت كه مجلس سنا را بخاطر مقاومت در برابر لایحهء «اختیارات شش ماهه»اش، منحل كرد و نیز انتخابات مجلس دورهء هفدهم را (كه تحت نظارت دولت خودِ او برگزار شده بود) به محض آگاهی از احتمال شكست كاندیداهای جبههء ملّی در شهرستان‌های مشهد، شیراز، بروجرد، ساری و بابل، متوقف یا باطل ساخت و سپس در یك شرایط هیجانی ـ با حمایت گستردهء حزب توده ـ ضمن انجام رفراندوم غیردموكراتیك و غیرقانونی (در 12 مردادماه 32) فقط با بیش از صدوپنجاه هزار رأی در تهران، مجلس شورای ملّی را منحل كرد، اقدامی‌كه نه تنها با مخالفت شاه، بلكه حتّی با مخالفت شدید یاران نزدیك مصدّق (مانند غلامحسین صدیقی، سنجابی،علی اصغر پارسا، عبدالله مْعظّمی،کاظم حسیبی،خلیل ملكی و دیگران) همراه بود. شگفت اینكه در تهران برای رأی‌دهندگان، دو صندوق،در دو مكان متفاوت، تعیین كرده بودند تا موافقان و مخالفان مصدّق از یكدیگر متمایز و مشخّص شوند! شیوه‌ای كه در هیچیك از نظام‌های پارلمانی جهان سابقه نداشت. 

5 ـ مصدّق ودادگستری

مصدّق بعنوان یك حقوقدان خوشنام، به اهمیـّت استقلال قوهء قضائیـّه از قوهء مجریـّه آگاه بود با اینهمه،وی باکسب «اختیارات فوق‌العاده»،«دیوان عالی كشور» (یعنی عالی‌ترین و مهمترین مرجع قضائی كشور) را منحل کرد و دیوان عالی جدیدی به میل و ارادهء خود تشكیل داد.محمد حسین موسوی (یكی از قضات آن دوره كه در مباحثات و جلسات كمیسیون‌های وزیر دادگستری وقت شركت داشت) ضمن نشان دادن عملكردهای غیرقانونی دولت مصدّق در پاكسازی قضات، می‌نویسد:

-«بدین‌ترتیب در شرایطی كه كشور نیاز به آرامش داشت، با تصفیه‌های خودسرانه، بزرگترین قضات كشور علیه مصدّق و حكومت او برانگیخته شدند.» [19]

6 ـ مصدّق و آزادی مطبوعات

بی‌تردید در عصر مصدّق، آزادی مطبوعات وجود چشمگیری داشت،امـّا باید دانست كه وجود این آزادی‌ها، اساساً ناشی از خلاء سیاسی پس از سقوط رضاشاه بوده است.

مصدّق به اهمیـّت مطبوعات آزاد در ترقّی و تعالی جامعه،آگاه بود و حتّی در اوّلین روزهای حكومت خود دستور داده بود تا «از اعتراض و تعـّرض به روزنامه‌هایی كه به شخصِ او اهانت می‌كنند، خودداری شود»[20].

بااینحال،پس ازچندی دولت مصدّق  به توقیف نشریات و روزنامه‌های مخالف دولت پرداخت بطوری كه دكتر فاطمی‌(معاون نخست وزیر وسردبیرباخترامروز)، محرمعلی‌خان (سانسورچی معروف دوران رضا شاه) را احضار كرد وضمن اشاره به تندروَی های روزنامه های مخالف دولت، به وی گفت:

ـ «محرمعلی‌خان! این ها روزنامه‌هائی هستند كه اجازهء انتشار ندارند. همین الآن می‌روی چاپخانه‌های شان را پیدا می‌كنی و جلوی انتشارشان را می‌گیری، این حكمِ قانونی توقیفٍ آنهاست.»[21]

این موضوع وخصوصاً طرح قانون مطبوعات،هرچندبرای بهسازی فضای سیاسی جامعه مفیدمی نمود،امّابخاطرناروشنی وابهامات موجود،باعث نگرانی احزاب وگروه های مخالف دولت وحتّی برخی ازیاران مصدّق گردید بطوری كه دكتر سنجابی (وزیر كابینهء مصدّق) و حزب ایران (هوادار مصدّق)نیز به مخالفت با آن برخاستند.دكتر بقائی نیز گفت:«این قانون یك ماده كم دارد، و آن ماده اینست كه هركس روزنامه بنویسد بلافاصله تیرباران می‌شود». كاشانی نیز در اعلامیه‌ای،مصدّق را«صیـّادآزادی ایران» نامیده بود. مشفق همدانی، مدیر مجلهء كاویان (طرفدار مصدّق) نیز نوشت: «این قانون،حكومت مصدّق را سرنگون خواهد ساخت.»[22] 

اگربپذیریم که«مطبوعات،آینهء تمام نمای روح و روان جامعه است»،بانگاهی به روزنامه ها ونشریات این دوران،بامفهوم عصَبیّت وضعف نهادهای مدنی و مطبوعاتی دراین دوران آگاه تر می شویم:از370نشریه وروزنامه ای که درزمان مصدّق منتشرمی شدند[23]،حدود100روزنامه ونشریه متعلّق به حزب توده و سازمان های مربوط به آن بود[24] ودرمجموع حدود80%نشریات وروزنامه های این زمان ازنظرکیفی ومحتوائی،بسیارحقیروفقیربودند وبیشتر،به«دُشنام نامه»شباهت داشتند[25]. 

بااینهمه بایدگفت که دوران مصدّق ازنظرتکثّروتنوّع روزنامه هاونشریات بسیارچشمگیربود.  

7 ـ ازمریضی تا تمارض؟!

دكتر مصدّق، دارای كودكی پررنج و شكنجی بود: مرگ زودهنگام پدر و تربیت مصدّق با نظارت و سرپرستی مادرش، دعواها و رقابت‌های مادرش با دیگر زنان و فرزندان پدری، همه و همه، از مصدّق انسانی عصبی و ناآرام، رنجور و بیمار ساخته بود، مسئله‌ای كه ـ دست‌كم یكبار ـ باعث شد تا مصدّق دست به خودكشی بزند[26]. طبیعی بود كه این بیماری‌ها در زندگی و حیات سیاسی مصدّق تأثیر داشته و دكتر مصدّق، گاه از این بیماری‌ها ـ  بعنوان سَپَری برای پوشاندن ضعف‌های سیاسی خویش ـ استفاده می‌كرد. مهندس زیرك‌زاده (یكی از نزدیك‌ترین یاران مصدّق) می‌نویسد:

-«دكتر مصدّق درتغییر قیافه دادن مهارت خاصی دارد، به موقع، خود را به كَری می‌زند، عصبانی می‌شود، یا قاه‌قاه می‌خندد. حتّی اگر بخواهد، حالش بهم می‌خورَد، مریض می‌شود و غش می‌كند. روزی (مصدّق) به من گفت: «نخست وزیرِ مملكتی حقیر و بیچاره، باید ضعیف و رنجور بنظر بیاید و از این هنر، در پیش بردنِ مقاصد سیاسی خود استفاده كند.»[27]

وقتی به دعوت ترومن[28]، دكتر مصدّق به واشنگتن رسید، آچسون (وزیر امورخارجهء آمریكا)، مك‌گی (معاون او) و سه تن دیگر، از مصدّق و همراهان او استقبال كردند:

-«آچسون، پیشاپیش دیگرِ استقبال‌كنندگان بود و هم او گفته است: وقتی مصدّق از قطار می‌خواست پایین بیاید، حالت پیرمرد بیمار و ضعیفی را داشت كه روی بازوی پسرش تكیه كرده، با زحمت به كمك عصا راه می‌رفت، ولی وقتی مرا شناخت، راست ایستاد و عصای خود را به دست یكی از همراهانش داد و با چابكی از قطار بیرون پرید» [29]

امیر تیمور كلالی، وزیر كار و جانشین وزیر كشور دولت مصدّق، در ذكر مریض‌نمائی وی بهنگام عزیمت به آمریكا یادآور می‌شود:

-«دكتر مصدّق… همین كه از اتومبیل پیاده شد، فوری خودش را به بیحالی زده بود و ضعف كرده، وانمود می‌كرد كه همه بگویند: «با این رنجوری و ناخوشی، آمادهء خدمت شده است»، در صورتی كه خدا می‌داند و همهء اشخاص تیزبین می‌فهمند كه این ادعا صرفاً یك تظاهر است».[30]

بهنگام نطق رزم‌آرا (نخست‌وزیر) در مجلس و كوبیدن نمایندگان مخالف بر میز و صندلی‌های مجلس و بی‌اعتنائی رزم‌آرا به این هیاهوها، به روایت دكتر مظفّر بقائی:

-«مكّی پهلوی من نشسته بود، آقای دكتر مصدّق آنور… دیدیم مكّی به مصدّق گفت: آقا! غش كنید! دیگر كاری نمی‌شود كرد. یك دفعه دكتر مصدّق غش كرد… حالت غش و رعشه و اینها و بعد، كریم‌پور [شیرازی مدیر روزنامهء شورش] خودش را از توی تماشاچی‌ها انداخت پائین كه پدر ملّت را كشتند… من این غش‌های دكتر مصدّق را فكر می‌كردم واقعاً یك حالت صَرعی چیزی است [كه] به او دست می‌دهد، بعداً دانستیم كه این [غش كردن‌ها] فرمایشی است.»[31] 

در انتخابات دورهء هفدهم و انتخاب بازرس ناظر از قضات دادگستری برای هر حوزهء انتخابی، بهنگام معارفه بادكتر مصدّق،به نوشتهء محمد حسین موسوی (قاضی دادگستری):

-«وقتی بازرسان قضائی انتخاب شدند، در روز مْعارفه، دكتر مصدّق ـ در پاسخ به سئوال مستشار دیوان كشورـ بدون كوچك‌ترین تأمـّلی، همزمان كه لب به سخن می‌گشود، دست در جیب كرد و دستمالی در آورد و بلند گریه كرد، طوری كه به زحمت می‌شد گفته‌هایش را فهمید… صدای گریهء نخست وزیر و عدم تعادل وی برای سرپا ایستادن، وزراء و دیگران را به گرفتن مصدّق واداشت تا او زمین نَخورَد… بدین‌ترتیب دكتر مصدّق را به اطاق خود بردند و مراسم مْعارفه و آشنائی پایان یافت.»[32]

جنبهء دیگری از این مریضی یا تمارض، مواضع سیـّال مصدّق در لحظات حسِاس زندگی سیاسی او بود. به عبارت دیگر، روحیهء ناآرام مصدّق و تقابل و تعامل، خاموشی و خروش و تهاجم و تمكین ِ وی در لحظات حسِاس، درك انگیزه‌ها و علل عملكردهای مصدّق را دشوار می‌سازند: استعفای مصدّق در 25 تیرماه و انفعال غیرمنتظرهء وی در قیام 30 تیر 1331، انفعال و عقب‌نشینی حیرت‌انگیز او در روز 28 مرداد 32 و بعد، حضور قاطعانهء وی در محكمهء نظامی، نمونه‌هائی از این مواضع سیـّال است.

باتوجه به اینکه ازنظرقانونی،«سالم ومدیرومدبّربودن»جزوِصفات ذاتی نخست وزیراست،پرسیدنی است که باآن ضعف هاو مریضی ها وتمارض ها،آیا-اساساً-دکترمصدّق باخانه نشینی وخلوت گُزینی  می توانست مشکلات کشور رامدیریّت کند؟

 

8 ـ مصدّق در جلسات هیأت دولت

به علّت ضعف، پیری و بیماری مصدّق و ترس شدید او از كشته شدن، جلسات هیأت وزیران، غالباً در خانهء مصدّق برگزار می‌شد و او، پیژامه به تن، روی تخت‌خواب آهنی در زیر یك پتو یا ملافه، دراز می‌كشید یا می‌نشست و دیدارهای رسمی‌ را –عمدتاً- در همان اطاق و روی همان تخت‌خواب انجام می‌داد كه البتّه برای خارجیان بسیار عجیب می‌نمود. وی در جلسات هیأت وزیران، كمتر شركت می‌كرد و در موارد استثنائی هم كه در هیأت وزیران شركت می‌نمود، عموماً با عبا حضور می‌یافت. او، گاه، حتّی با پیژامه و دم‌پائی در جلسات هیأت دولت و مجلس شورای ملّی شركت می‌كرد، هم از این رو، او را «نخست وزیر پیژامه پوش» می‌نامیده‌اند. این امر، شاید نشانهء دیگری از خصلت پوپولیستی مصدّق بود. 

پانویس ها: 

1ـ نامهء سرتیپ ریاحی به ابوالحسن ابتهاج، در: خاطرات ابوالحسن ابتهاج، ج2، ص291؛مقایسه کنیدبانظرعبدالعلی لطفی وزیردادگستری مصدّق:مصدّق درمحکمهء نظامی،ج1،صص49-50

2-ـ  آبراهامیان  مصدّق را«فرزندعصرروشنگری» دانسته است.نگاه کنیدبه:

http://tarikhirani.ir/fa/files/33/bodyView/666   

3 ـ مذاكرات مجلس، دورهء چهاردهم، چهارشنبه 17 اسفند 1322

4-مصدّق، صص 241 و 262 و 263؛ اطّلاعات، 22 ارديبهشت 1330

5ـ حسینیان، روح‌الله، بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران، صص 100-104

6ـ نگاه كنید به: حسینیان، صص100-104، 108-109 و 304؛ عراقی، صص72-77؛ نجاتی، ص90

7ـ روزنامهء اطّلاعات، 25 آبان‌ و 5 بهمن 1331؛ تركمان، ص396

8ـ نگاه كنید به: رهنما،صص390-400                              

9ـ در بارهء پیدایش «ملّی ـ مذهبی‌ها» در عرصهء سیاسی ایران، نگاه كنید به: رهنما، صص99-126

10- نگاه کنیدبه:سحابی،عزت الله [زیرنظر]،دولت ملّی ،مصدّق  وکودتا،مقالهء«دین وعالمان دینی دراندیشه وکرداردکترمصدّق»،نشرطرح نو،تهران، 1381،صص401-417

11ـ برای نمونه نگاه كنید به: مكـّی، صص 462 و 463؛ متینی، صص 269ـ271

12ـ زیرك زاده، ص343

13ـ مصدّق، صص 124-125، 341ـ342

14ـ بزرگمهر، ناگفته‌ها و كم‌گفته‌ها از دكتر محمّد مصدّق، ص92

15ـ مصدّق، ص251

16ـ مصدّق، ص228

17ـ به راستی! كدام ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایران شبیه به انگلیس یا سوئد بود تا پادشاه آن باشد؟ از این گذشته، عملكردهای شخص مصدّق در مقابله با شاه و مجلس، كسب فرماندهی ارتش (وزارت جنگ) و سرانجام، انحلال مجلس شورای ملّی در یك رفراندوم غیردموكراتیك و بی‌سابقه، به عملكردهای كدامیك از نخست وزیران انگلیس یا سوئد شباهت داشت؟

18ـ نگاه کنیدبه:باخترامروز،شماره های 2و6تیرماه 1332

19 ـ موسوی، محمّدحسین، یادمانده‌ها از برباد رفته‌ها،نشرمهر،کلن آلمان،2003، صص 156ـ164

20ـ نامه‌های دكتر مصدّق، ص165؛مصدّق،خاطرات…،ص374؛اطّلاعات، 19 بهمن‌ماه 1331

21ـ بهزادی ، شبه خاطرات،صص 526ـ528

22ـ برای آگاهی از بحث‌های مربوط به قانون مطبوعات نگاه كنید به: كوهستانی نژاد، مسعود، اختیارات، اصلاحات و لوایح قانونی دكتر محمّد مصدّق، صص 425-430

23 ـ بهزادی،علی  ،ص640

24 ـ حدِادی، بهمن، «مطبوعات توده‌ای» در: حزب تودهء ایران، ج2، صص256-286

25 ـ برای نمونه نگاه کنیدبه:باخترامروز،18-25اسفند1334؛شورش(کریم پورشیرازی،هوادارمصدّق)،3مرداد 1332؛روزنامهء شلّاق(مخالف دولت مصدّق)،6مرداد32؛سرودزندگی(هوادارحزب توده)،8مرداد32

26ـ كاتوزیان، صص 11 و13

27ـ زیرك زاده، ص 124

28- Truman

29- Acheson.D: Present at the Creation, New York, 1969, p. 510

همچنین نگاه كنید به: متینی، ص264 به نقل از: صفائی، ص 200

30ـ كلالی امیرتیمور، ناگفته‌هائی…، ص207.

31ـ خاطرات دكتر مظفّر بقائی، صص 131-132

 32ـ موسوی، صص150ـ151، مقایسه كنید با روایت مكـّی ؛ خاطرات سیاسی، ص 489، بهار، محمّد تقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ج2، صص 107 و 139؛ مستوفی، شرح زندگانی من، ج3، ص470

فرستادن این مطلب برای دیگران