Print This Post Print This Post
داخلی (کتابها)


قیام 30تیر1331،مصدّق وقوام السلطنه

*قيام 30 تير، اوج اتّحاد و همبستگی نيروهای مذهبی و غيرمذهبی (سكولار) در جنبش ملّی شدن صنعت نفت بود.

 *قوام‌السلطنه شخصيـّتی است كه نه تنها فرمان مشروطيت به خط زيبای او نوشته شده بلكه در جنبش مشروطيـّت، رابط مشروطه‌خواهان و مظفّرالدِين شاه بود.

*برخلاف قوام‌السلطنه، مصدّق ـ عموماً ـ در برزخ سنّت و تجدّد، اسلام و ايران، مذهب و مدنيـّت سرگردان بود. جبههء او ـ اساساًـ جبههء «ملّی ـ مذهبی‌ها» بود و اين ـ در واقع ـ «چشم اسفنديارِ»فلسفهء سیاسی دكتر مصدّق بشمار می‌رفت.

                                                    * * *

 در شرايطي كه مصدّق، سياستِ «همه چيز يا هيچ چيز» را در پيش گرفته بود، شاه ـ توسط حسين مكـّي و حسين علاء ـ به مصدّق پيغام داد كه با توجه به حساسيـّت انگليسي‌ها و بن‌بست مذاكرات نفت، بهتر است كه از كار، كناره گيرد و هر كس كه او (مصدّق) صلاح بداند (مانند حسين مكـّي يا الهيار صالح) را به نخست وزيری انتخاب كند تا مذاكرات نفت از حالت بن‌بست،خارج و جامعهء نیز از حالت التهاب و آشفتگی بیرون شود و…[1]، امّا مصدّق ضمن رد اين پيشنهاد، پاسخ داد:

ـ «حالا می‌خواهيد برای من، نخست وزير هم تعيين كنيد؟!»[2]

بدين ترتيب: راه مذاكرات معقول و مناسب بسته شد چرا كه بقول سنجابي (وزير فرهنگ كابينة مصدّق):

-«او (مصدّق) به احدی گوش نمي‌داد».

 مصدّق که ازتاریخ 19آذر31درجلسات مجلس شرکت نکرده بود، پس از7ماه غیبت، درتاریخ 22تیرماه1331 برای بحث دربارهء کسب«اختیارات فوق العاده»درمجلس حضوریافت[3]. تقاضای «اختيارات فوق العاده»، در حالی صورت مي‌گرفت كه مصدّق خود ـ قبلاً ـ قوام‌السلطنه ،رزم‌آرا و علي اكبر داور (وزير دادگستری رضاشاه) را بخاطرکسب چنين اختيارات ِبه قول مصدّق «خلاف قانون اساسی»، مورد انتقادات شديد قرار داده بود. مصدّق ـ در آن زمان ـ دادن اين اينگونه اختيارات «حتّی به دولت مورد اعتماد جامعه» را، «مغاير قانون و مايهء تزلزل حكومت ملّی می‌دانست»[4].

پس ازبحث ها ومخالفت های بسیار[5]،سرانجام،دادن «اختیارات فوق العاده»به مدّت شش ماه به تصویب مجلس رسید،امّا،دراين ميان،مصدّق دردیدارباشاه،ناگهان،خواستارفرماندهی کُل قوا(وزارت جنگ)شد،تقاضائی که هم موجب شگفتی شاه وهم باعث تعجّب بسیاری از یاران نزدیک مصدّق گردید.آيا طرح اين بهانه يا پيشنهاد ناگهانی،نوعی فرافکنی یافرار ِمصدّق از مسئوليـّت‌هاي سنگين مربوط به حل مسئلهء نفت بود؟ و آيا او با اين بهانه و سپس استعفاء،بقول کاتوزیان: «مي‌خواست نفس راحتي بكشد»؟[6].

 در هر حال،با ردّ تقاضای مصدّق توسط شاه،مصدّق،بدون مشورت با هيچيك از ياران نزديكش در25تیرماه1331استعفا می‌دهد و قوام‌السلطنه به نخست وزيری می‌رسد، امـّا،قوام کهنه کار با شعار«كشتيبان را سياستی دگر آمد» ضمن تعهّدبه پایان دادن به مسئلهء نفت واستقرارنظم وامنیّت و«مبارزه باسالوس وریادرامورمذهبی»، مخالفان سیاسی خود راشدیداً تهدیدکردو آنانی را که به بهانهء«مبارزه باافراطیون سرخ،ارتجاع سیاه»راتقویت کرده اند،محکوم نمود.این اعلامیّهء ناپُخته و تهدیدآمیز،باعث قيام مردم در 30 تير 1331 و در نتيجه، موجب سقوط کابینهء چهارروزهء قوام و بازگشت مصدّق به حكومت گردید[7].

  قيام 30 تير، اوج اتّحاد و همبستگی نيروهاي مذهبی و غيرمذهبی (سكولار) در جنبش ملّی شدن صنعت نفت بود و نشان داد كه با توجـّه به استعفاء و تزلزل و ترديدمصدّق، حضور قاطعانهء آيت‌الله كاشاني در پيروزی قيام، تعيين كننده و حتّي سرنوشت‌ساز بود.كاشاني در 29 تيرماه در نامة تهديدآميزی به حسين علا (وزير دربار شاه) اعلام كرده بود:

– «اگر [اعليحضرت] در بازگشت دولت دكتر مصدّق تا فردا اقدام نفرمايند، دهانهء تيز انقلاب را ـ با جلوداری شخص خودم ـ متوجـّهء دربار خواهم كرد» [8].

قيام 30 تير و بازگشت مصدّق به حكومت، در عين حال، تيری بود بر پيكر جنبش ملّي ايران، چرا كه با 30 تير وسپس،خصوصاً بارویدادنهم اسفند1331، تضادهای پنهان يك جنبش پوپوليستي، آشكارشد و تضعيف و تشتّت جنبش ملّي آغازگردید.

   مصدّق که در دورهء نخست حکومت خود، ملّی کردن صنعت نفت راهدف اولیّه و اساسی خودقرارداده بود،اینک،با برنامه ای نُه ماده ای، دراندیشهءتغییرات اساسی در ساختارارتش،دادگستری،قوهء قانونگذاری،اقتصاد،مطبوعات وآموزش وپرورش بود،بی آنکه مسئلهء اساسی نفت ویابحران های عمیق اقتصادی ومالی را به سامان رسانده باشد.

 درچنان شرایطی،دکترمصدّق برای اجرای برنامه ها وتحقّق آرمان هایش،به اقتدارگرائي و روش‌های غيردموكراتيك متوسل می شد.او كه تا ديروز آنهمه از اصول مشروطيـّت و حرمت و احترام مجلس و ضرورت اصلاحات سخن مي‌گفت و «انتخاباتی كه 50 سال در راه تحصيل آزادی‌اش مبارزه و مجاهده كرده بود»[9]، اینک درمقابله بامشکلات وموانع موجود، به«اقتدارگرائی» می گرائید.

بدين ترتيب: مصدّق مي‌كوشيد تا هم قدرت اجرائيـّه (نخست‌وزيری) و هم قدرت مقنّنه وهم ریاست قوای نظامی(وزارت جنگ) را در تسلّط خود داشته باشدچراکه دراین زمان،وی معتقدشده بود:

      -«هيچ گونه اصلاحي ممكن نيست، مگر اين كه متصدّي (مصدّق) مطلقاً در كار خود، آزاد باشد.»[10]

          مصدّق وقوام السلطنه

    قوام‌السلطنه شخصيـّتي است كه نه تنها فرمان مشروطيت به خط زيبای او نوشته شده بلكه در جنبش مشروطيـّت، رابط مشروطه‌خواهان و مظفّرالدِين شاه بود.درحالیکه مصدّق ِ 25-26 ساله، برخلاف هم سن و سالانش(مانند ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، دهخدا، سيد حسن تقي‌زاده، عارف قزويني، محمّد تقي بهار و ديگران) نقشي در انقلاب مشروطيت نداشت هرچندکه بعدهایکی ازنمایندگان برجستهء اندیشهء مشروطه خواهی گردید.اودرهنگامهءانقلاب مشروطیّت مدّت كوتاهی، عضو «شورای كبرای دولتی» محمـّد علی شاه قاجار بودو پس از به توپ بستن مجلس و كشتار آزاديخواهان،در خانهء ميرزا يحيي خان سرخوش (شاعرآزاده ومنشی سفارت انگليس) مخفی شد[11]، و سپس، با كسب اجازه از محمـّد علی شاه،به قصد ادامهء تحصيل وشاید از بيم تهديد و آزار آزاديخواهان،عازم اروپا شد، تهديدوآزاری كه گاه موجب اختفاء وی شده وسايهء آن،حتّی در اروپا نيز گريبان‌گير مصدّق بود[12].

                       قوام وفرمان مشروطیّت

                    قوام السلطنه وفرمان مشروطیّت

قوام‌السلطنه به تشكيل و گسترش حزب و نهادهاي سياسی مدرن معتقد بود. به نظر او: «نظام مشروطه بدون حزب منضبط، مثل بنای بدون سقف است.[13]» حزب او (حزب دموكرات ايران) ضمن احترام به روحانيـّت و سنّت‌های اسلامی ـ در مجموع ـ به جدائی دين از دولت (سياست) باور داشت، در حاليكه مصدّق، با بی‌اعتقادی به تحزّب و تشكيلات حزبی، ضمن همگامی با روحانيـّت، مي‌خواست پيشوای همهء اقشار و طبقات باشد، از اين رو، آيت‌الله كاشانی و طرفداران وی، هستهء اساسي جنبش مصدّق را تشكيل مي‌دادند. او به محض اينكه به قدرت رسيد، جبهة ملّي را رها كرد و كوششي برای ارتقای آن به يك حزب منسجم سیاسی نکرد[14].

برخلاف قوام‌السلطنه، مصدّق ـ عموماً ـ در برزخ سنّت و تجدّد، اسلام و ايران، مذهب و مدنيـّت سرگردان بود. جبههء او ـ اساساًـ جبههء «ملّی ـ مذهبی‌ها» بود و اين ـ در واقع ـ «چشم اسفنديارِ»فلسفهء سیاسی دكتر مصدّق بشمار می‌رفت.

        8-مصدق وکاشانی

                             مصدّق وآیت الله کاشانی

وجه مشخصّهء ديگر اين دو شخصيـّت، ارجحيـّت ِ وجاهت ملّی در نزد مصدّق و اهميـّت يا اولويـّت منافع ملّی در نزد قوام‌السلطنه بود، هم از اين رو، قوام‌السلطنه ـ بي‌سودای ننگ و نام ـ مردِ ميدان‌های پرخطر و در تيررسِ حادثه بود[15].

امـّا وجه مشترك اين دو شخصيـّت، بی‌توجـّهي آن دو در دو مرحلة حسّاس زندگي سياسی‌شان بود: قوام‌السلطنه، با روی كار آمدن در 26 تيرماه 31، بي‌آنكه ضعف و ظرفيـّت نيروهايش را بسنجد، ضمن صدور اعلاميهء معروف «كشتی‌بان را سياستی دگر آمد»، مردم و مخالفان سياسي خويش را به دستگيري و حبس و زندان تهديد كرد كه اين امر، موجب قيام 30 تير  و سقوط حكومت 4 روزهء قوام گرديد. مصدّق نيز كه بدنبال قيام 30 تير به حكومت رسيد، سرمست از پشتيباني و حمايت عظيم مردم، چنان بر توسن يكّه‌تازی و تهديد و ارعاب نمايندگان مجلس تاخت كه يك سال بعد،ضمن به بن‌بست كشیده شدن مذاكرات نفت و پراكنده شدن ياران نزديكش، سرانجام در 28 مرداد 32 همه چيز را باخت. از اين گذشته، هم قوام‌السلطنه و هم مصدّق در دوره‌ای از زمامداري خويش كوشيدند تا براي پيشبرد برنامه‌های خود ضمن گرفتن «اختيارات فوق‌العاده» از مجلس یاانحلال این نهاداساسی، عملاً فراتر از قـّوهء مقنّنه عمل كنند و در اقدامات خويش «مبسوط اليد» باشند.

قوام‌السلطنه در غائلهء آذربايجان وظهور«فرقهء دموکرات» (1324) با هوشمندی و درايت بی‌نظير، سياستمداری مانند استالين را فريفت و بعنوان نخست وزيري كه اكثريت پارلماني را در مجلس داشت پس از مذاكره با استالين در مسكو برای واگذاری امتياز نفت شمال به شوروی و سپس امضاء توافقنامه با سادچيكف[16] (سفيروقت شوروی در تهران)، به احمد شريعت‌زاده، رئيس فراكسيون پارلماني حزبش (حزب دموكرات ايران) گفت:از نمايندگان مجلس بخواهيد تا با توافقنامهء بين او و سادچيكف، مخالفت كنند و باعث ابطال و بی‌اعتباري اين توافقنامه شوند[17]. قوام‌السلطنه در يكی از خطرناك‌ترين لحظات تاريخ ايران مقام نخست‌وزيري را پذيرفته بود، او با خطر كردن و هوشياری ستایش‌انگيز در مذاكره با روس ها، چنان مقام و منزلتي يافت كه می‌توان او را یکی ازمعماران برجستهءنجات آذربايجان بشمار آورد[18].

پانویس ها:

[1]ـ نگاه كنيد به: مكّی، كتاب سياه، ج5، ص222

[2]-گفتگوی نگارنده باسیدجلال الدین تهرانی ،پاریس،22خرداد1366

[3]ـ روزنامهء اطلاعات،22تیرماه1331

[4]ـ روزنامة اطّلاعات، 18 دي‌ماه 1331، ص1؛ كي استوان، ج2، ص260؛ موحـّد، ج2، ص 571. همچنین  نگاه کنیدبه مشروح مذاکرات مجلس،دورهء دورهء ششم،1مرداد1306؛دورهء چهاردهم،20فروردین 1323.

[5]ـ براي آگاهي ازاین بحث‌هاومخالفت ها،نگاه كنيد به: كوهستاني نژاد،اختيارات، اصلاحات و لوايح قانوني دكتر محمّد مصدّق،نشرنی،تهران،1383
[6] ـ كاتوزيان، ص152

[7]ـ براي متن اعلامية قوام‌السلطنه، نگاه كنيد به: اطّلاعات، 28 تيرماه 1331.

[8] ـ دهنوی، ج2، ص218، برای ديگر پيام‌ها و سخنرانی‌ها نگاه كنيد به صفحات 206، 216-217 همان كتاب؛ مكّي، سال‌های نهضت ملّي، صص277-279 و 281.برای نگاه تازه ای دربارهء کاشانی،نگاه کنیدبه:یادباد،محمدحسن سالمی،نشرشورآفرین،تهران،1393

[9] ـ روزنامهء اطّلاعات، 26 آذر 1330

[10]ـ نامهء مصدّق به آیت الله کاشانی بتاریخ 6مرداد1331 ،مكّي، ج5، ص327؛ مكّي، وقايع سي‌ام تير، ص342

[11]ـمصدّق،خاطرات،ص63؛بزرگمهر،جلیل،تقریرات مصدّق درزندان،به کوشش ایرج افشار،صص11-12

[12]ـ مصدّق، صص 65-66، همچنين نگاه كنيد به:

Diba, Farhad: Dr Mohammad Mossadegh, A Political Biography, London, 1998, p. 12

[13] ـ خواندنيها، 6 مهر – 11 آبان 1334

[14]ـ نگاه كنيد به:ملكي،احمد،تاريخچة جبهة ملّي، تهران، 1332،صص21-23؛ ملكي،خلیل، نامه‌ها، ص414عظيمي، ص102.

[15] ـ براي تحقيقي تازه دربارهء قوام‌السلطنه، نگاه كنيد به: شوكت، حميد، تيررسِ حادثه (زندگي سياسي قوام‌السلطنه)، نشر اختران، تهران 1385.

[16] – Sadtchicov

[18]ـ روایت سناتورمحمدحسین موسوی درگفتگوبانگارنده،نیس،10اوت 2005

[17]ـ علاوه برنقش برجستهء  محمدرضاشاه درنجات آذربایجان،اخیراٌبه نقش مهم حسین علاء نیز درپایان گرفتن غائلهء آذربایجان تأکیدشده است.نگاه کنیدبه مقالهء منصورهء اتحادیّه(نظام مافی):اطلاعات سیاسی-اقتصادی،شمارهء 52،پائیز1390.برای نمونه ای ازمواضع کمونیست های ایرانی دربارهء غائلهء آذربایجان نگاه کنیدبه:محمّدامینی(م.الف.جاوید)دموکراسی ناقص،صص35-38

فرستادن این مطلب برای دیگران