زندگینامه

  پژوهندهء روزگارِ دُرشت

به نقل از:سایت شاهنامه وایران

علی ميرفطروس به سال ۱۳۲۹درشهرستان لنگرود زاده شد. از دوران دبيرستان به نويسندگی و شاعری پرداخت و در سال ١٣٤٩ با سردبيری و انتشار نشريهء  سهند (دانشگاه تبريز) در جنبش دانشجوئی ايران معروف گرديد بطوريکه بقول بعضی از صاحب نظران،«سهند در محافل روشنفکری و  دانشجوئی ايران  چون  بُمبی منتشر  شد».دو  مجموعه  شعر  آوازهای تبعيدی و سرود آنکه گفت: نه!حاصل آن سال های دور است.

در سال ١٣٥٦ کتاب جنبش حروفيّه و نهضت پسيخانيان و در آغاز انقلاب اسلامی (فروردين ١٣٥٧) کتاب‌های اسلامشناسی، حلاّج و سپس سرودهء آخرين شعر(مرداد ١٣٥٧) از میرفطروس  منتشر شد.باتوجه به«ماه زدگی»ی عموم روشنفکران ورهبران سیاسی درآن زمان،این شعر،نقطهء عطفی درحیات فکری میرفطروس بود:

ـ « نه !

این ،

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبهء کهنهء تاریکی ست ـ

                         که ترس و

                                 تازیانه و

                                      تسلیم را

                                           تفسیر می کند .

آوازهای سبز ِچکاوَک نیست

این زوزه های پوزهء « تازی »هاست

کزفصل های کتابسوزان

           وزشهرهای تهاجم و تاراج

                                     می آیند.»

باانقلاب اسلامی در ایران،بخاطر این شعر وکتاب های اسلامشناسی وحلّاج،میرفطروس  ناگزیر به گُریز و اختفاء شدتاسرانجام ،در سال١٣٦٢مجبور به جلای وطن گردید.

چندنظردربارهء علی میرفطروس:

بقول منتقدی:

-«کتاب  های میرفطروس«ازابتداءتاانتهاء،نشان از جانِ بی قرار نویسنده ای دارد که از باز اندیشی در افکار گذشتهء خود دریغ نمی ورزد و در تغییر به سمت کمال و فهم درست ،با خود همان رفتاری را می کند که از دیگران انتظار دارد»...بعبارت دیگر:او در تحقیقات خویش به دنبال ناگفته‌هایی است که با جوهرِ تحقیق(حقیقت‌گویی) بخوانَد.میرفطروس با استناد به سخن تولستوى معتقد است:«ما باید از چیزهایى سخن بگوییم که همه مى‌دانند ولى هر کس را شهامت گفتن آن نیست.» این امر در جامعه‌ای که از «ابلیس بودن» تا «قدیس بودن» راهی نیست، بی‌تردید،شجاعت فراوانی را طلب می‌کند و چه بسا گوینده را با انتقادهای فراوان و عموماً جعل‌آمیز روبرو  می سازد.

ویژگی دیگری که سلوکِ فرهنگی میرفطروس را ممتاز می‌کند،گوشه‌گیری یا انزوای آگاهانه‌ی اوست.گویی او در «خلوت اُنسِ» خویش به آینده می‌نگرد و هنوز این شعرِ نیما را از مقدمه‌ء کوتاه کتاب «حلاج»(اردیبهشت ۱۳۵۷)، زمزمه می‌کند:

-«صبح  وقتی که هوا روشن شد

همه کس خواهند دانست و بجا خواهند آوَرد مرا

که در این پهنه‌ور آب

          به چه ره رفتم و از بهرِ چه‌ام بود عذاب؟»

بقول منتقددیگری:

– بنظرمیرفطروس«روشنفکری، اساسآ با شک آغاز می شود، يعنی شک کردن و نقد کردن،ماهیّت و موضوع روشنفکر واقعی است.او با بيدار کردن شک می کوشدتا پايه های يقين را درجامعه استوار کند.در واقع برای يک روشنفکر واقعی، شک کردن تنها مسئله ای است که در آن شک نيست.وظیفهء روشنفکرواقعی،«درآویختن»با دروغ هاو باورهای رایج  است ونه«در آمیختن»باآنها.روشنفكر واقعی،اساساً جوينده، كنجكاو و شجاع است.روشنفكر واقعي با شک در داده های تاريخی-سياسی،خوابِ ذهنی جامعه را آشفته می كند.روشنفكر واقعي در پيِ وجاهت ملّی نيست.كارِ او، آزاد كردن حقيقت از زندانِ مصلحت های سياسی-ايدئولوژيک است،چرا كه وقتی حقيقت آزاد نباشد،آزادی، حقيقت ندارد».ازاین رو، مانند صادق هدایت وخصوصاً خلیل ملکی، علی میرفطروس نیز در بین روشنفکران و نویسندگان معاصرایران،یک«روشنفکر تکرو وتنها»ست که هربار،باشک در داده های تاريخی وسياسی،خوابِ ذهنی جامعه را آشفته می كند»…درهمین رابطه است که استاد دکتر صدرالدین الهی درمقاله ای بنام«صدای تنها» درنشریهء روزگارنو(چاپ پاریس):نوشته اند:

«شـجاعت و از روبرو به گذشـته نگاه کردن، نعمتی‌سـت که نصیب هرکس نمی‌شود. میرفطروس از این شـجاعت به سـرحدِّ کمال برخوردارسـت و این، آن نایافته گوهری‌سـت که باید گردن‌آویز ِ همه‌ء متفکران امروز و فردای ما باشد …در تحلیل های او، درد ِ بر دار کردنِ بابک (خرّمدین) و منصور (حلاّج) و حسـنک (وزیر)را احسـاس می کنی،با «ابن مقنّع»در دیگِ تیزاب می افتی،با«عین القضات همدانی»به آتش و نفت و بوریا دسـت می یابی،و درخیل کُشـتگانِ بی آواز،خود را هم آوازِ ِ آنان می بینی … شـاید اشـتباه می کنم، اما آسـان نیسـت که آدمی در عصر تجدید حیات اندیشـهء دینی در سـراسـر جهان،در صف … [ سـروران ] سـر بلند تمامی تاریخ بایسـتد و « گالیله »نباشـد که آهسـته بگوید:« زمین می گردد»، و«منصور» باشـد که بگوید: «رکعتان فی العشق لا یصحّ وضؤ هما الّا بالدم» ( در عشـق دو رکعت اسـت که وضوء آن درسـت نیاید،اِلاّ به خون) …برداشـتن این صدا در برهوت ایمان‌های نئولیبرالی، نیازمند جرئتی منصوروار است.امید آن است که این صدای تنها،طنینی جهان‌تاب پیدا کند،زبان آتشینش درگیرد و او چون شـمع به تنهایی نسـوزد و آب نشـود …».

   عقاید واندیشه ها:

محوراصلی کتاب های میرفطروس،آسیب شناسی جامعهء ایران وشناخت علل عدم رشدجامعهء مدنی یاعوامل عدم توسعهء سیاسی  درایران است،هم ازاین روست که باالهام ازشاهنامه فردوسی،وی را«پژوهندهء روزگارِدُرشت»(دشواروسخت)نامیده ایم.میرفطروس ازنخستین روشنفکران و پژوهشگرانی است که به نقد«اسلام سیاسی»و«روشنفکری دینی»پرداخت وضمن بررسی عقایدآیت الله خمینی،دکترعلی شریعتی ودیگران ومقایسهء تطبیقی عقاید آنان با ایدئولوژی های توتالیتر(فاشیسم و استالینیسم)نسبت به بازتولید و تکراراندیشه های خردگریز و تجدّدستیردرایران هُشدارداد،کتاب ومقالات زیر نمونه ای ازاین تلاش ها وهُشدارهابود:

«ملاحظاتیدرتاریخ ایران»(1988)،«بنيادگرايی اسلامی و انقلاب ايران»(1993)،«١١ سپتامبر:ريشه ها، باز انديشى ها و رهائى ملى ما»(1381)،«برخی منظره هاومناظره های فکری درایران امروز»(1381)و«از روشنفكرى دينى به آزادى و دمكراسى راه نيست(1383).

این آثار براندیشه های برخی ازروشنفکران ایران  تأثیر گذاشت.بااین آثارواندیشه هابودکه درگفتگوئی بارادیوبین المللی فرانسه(بخش فارسی)میرفطروس «ولترایران»نامیده شد.استادشجاع الدین شفا نیزدرجمعی ازصاحب نظران ودوستداران فرهنگ ایران در«مادرید»(اسپانیا)،ضمن اشاره به کتاب«تولّدی دیگر»،تأکیدکرد:«درتألیف این کتاب،خودرا وامدار ومُلهم ازنخستین کوشش های استادعلی میرفطروس دربارهء اسلام واسلام شناسی می دانم».

میرفطروس با توجهء اساسی به ضعف ساختارهای اقتصادی وفقدان نهادهای مدنی،هجوم ایل ها وقبایل متعدّدبه ایران وحکومت 950سالهء آنها ونیزسلطهءاستبدادمذهبی را ازعللِ اصلیِ عقب ماندگی ایران می داند.درواقع،برخلاف دکترآرامش دوستدار(امتناع تفکر)،علی میرفطروس به«انقطاع تفکردرتاریخ ایران»معتقداست ومی گوید:

-«هرحملهء ایلات وعشایرچادرنشین باعث فروپاشی شهروشهرنشینی وسقوط فکروفلسفه درایران  شد.بنظرمیرفطروس:«كليشه سازی يا قالب بندی ماركسيستی ـ اروپائی از پيدايش ملّت Nation يا احاله و انحصار آن به تاريخ اروپاویاتقسیم بندی تاریخ ایران به«قرون وسطی»وغیره،با واقعيت های تاريخی ـ فرهنگی ايران مطابقت ندارد.ازاین گذشته،برخلاف جوامع غربى ـ دولت در ايران عامل پيدايش،رشد وگسترش  طبقات وازجمله سرمايه دارى بوده و در نتيجه، برخلاف جوامع غربى، طبقات نوين اجتماعى ـ اساساً ـ زائيده يا زائده حكومت هاى وقت بوده اند. بنابراين: تحليل تاريخ اجتماعى ايران براساس الگوهاى جوامع غربى، نادرست و داراى نتايج گمراه كننده خواهد بود».

یکی ازنوآوری های استادمیرفطروس درعرصهء پژوهش های تاریخی توجّهء اوبه رمز و رازهای پنهان درپُشتِ واژگان ومفاهیم به اصطلاح عرفانی-اسلامیاست.میرفطروس دربحثِ«شکل شناسی»یا«نكاتی درشناخت جنبش‌های اجتماعی درايران»(1990=1369))معتقداست:«شرايط دشوارمذهبی و سلطهء شريعتمداران براهرم‌های قدرتِ سياسی وفرهنگی،باعث می‌شدتامتفكران آزادانديش ورهبران جنبش‌های مترقی،عقايد اصلی خود را در لفّافه يا نقابی از واژه‌ها و مفاهيم عرفانی-اسلامی پنهان نمايند.ازاين گذشته، درشرايط سياسی-فرهنگی«قرون وسطی»،وجود احزاب مترقی و مكتب‌های مادی، ناشناخته بود وهرگونه ارتداد يا الحادی به شكل«رَفض دينی»تجّلی می‌كرد.به‌عبارت ديگر:دردوره‌ای كه مردم جز دين و الهيات،باورهای ديگری نمی‌شناختند،استفاده رهبران ومتفكران آزادانديش از لفّافهء مذهبی را بايد اولاً: ضرورتی برای مصون ماندن از تكفير و تعقيب شريعتمداران و ثانياً:وسيله‌ای برای كسب پايگاهِ اجتماعی آنان دانست».

بنظرمیرفطروس:«چنين تفسيری ازتاريخ اجتماعی و ادبی ايران دربعد ازاسلام،امروزه معقول‌تر وپذيرفتنی‌تر است،چراكه فجايع هولناک و قرونِ وسطائی سال‌های اخير،پژوهشگران ما را باواقعيّت‌های تلخ و سهمگينی روبرو ساخته كه قبلاً در مطالعات وبررسی‌های خويش به آنها بی‌اعتناء یا بی‌تفاوت بوده‌اند.در پرتو تجربه‌های امروز،اينک بهتر و روشن‌تر می‌توانيم به شرايط دشوارسياسی-مذهبی و پيچيدگی‌های اجتماعی-فرهنگی ديروز آگاه شويم. بر اين اساس است كه بازخوانی متون ادبی و منابع تاريخی،امروزه،چشم‌اندازهای نوينی را برای درکِ تاريخ اجتماعی ايران در برابر ما خواهد گشود ».

دربررسی رویدادهای مهم تاریخ معاصرایران،میرفطروس معتقدبه«داشتن نگاه مادرانه ومشفقانه نسبت شخصیّت های مهم تاریخ معاصرایران»است،اوتأکیدمی کند:«تاريخ ايران و خصوصاً تاريخ معاصر ايران،دستخوشِ تنگ نظری‌هاى سياسى و تفسيرهاى ايدئولوژيک بوده است.به‌عبارت ديگر:در ميهن ما، تاريخ، همواره،چُماقِ سياست‌بازان در سركوب مخالفان بوده است نه چراغِآگاهى و تقويت همبستگی‌هاى ملّى ما. هم از اين‌روست كه به تعداد ايدئولوژی‌ها و احزاب سياسىِ متفاوت، ما تاريخ و روايت‌هاى متفاوت تاريخى داريم».میرفطروس معتقداست که«برای داشتن يک جامعهء مدنی، ابتداء بايد يک تاريخ ملّی و مشترک داشته باشيم زيرا كه جامعهء مدنی -در واقع- يک سقف مشترک و ملّی یا توافق ملّی است،از جمله بر روی تاريخ و شخصيّت‌ها و رويدادهای بزرگ تاريخی .بعبارت دیگر:جامعهء مدنی، سقفی است از انديشه ها و ايدئولوژی های مختلف كه در آن هيچكس مدعی داشتن«حقيقت مطلق»نيست،بنابراين:جامعهء مدنی، نوعی وفاق ملّی است بر روی دسته ای از ارزش های عام از جمله مليـّت،ميهن، تاريخ و فرهنگ ملّی، هم از اين روست كه  برای داشتنِ يك جامعهء مدنی، ابتدا بايد يك جامعهء ملی داشته باشيم » .

فعالیّت های سیاسی

استادمیرفطروس باآنکه بیشتردرحوزهء تاریخ وفرهنگ ایران تلاش می کند،امّا هیچگاه نسبت به سرنوشت میهن خود،بی تفاوت یابی اعتنا   نبوده است.اودرمقالات ومصاحبه های متعدّد  ازرهبران سیاسی وروشنفکرانی که باعُمده کردن برخی مسائل تاریخی(مانند28مرداد32)یا بادادنِ «آدرس های عوضی»،باعث پراکندگی ایرانیان می شوند،انتقادکرده است.میرفطروس یکی ازنخستین پیشگامان جنبش رفراندوم(همه پرسی)برای گذارمسالمت آمیز وبدون خشونت ازرژیم جمهوری اسلامی به حکومتی پارلمانی،دموکراتیک ومنتخب مردم است،رفراندومی که  نه توسط جمهوری اسلامی،بلکه زیرنظرسازمان های مستقل ملّی وبین المللی  برگزارگردد.اودرمصاحبه با نشريهء نيمروز(شماره ۸۲۴، ۷اسفند ۱۳۸۳)«جنبش رفراندوم را«ارکستربزرگ ملّی»نامیده است.میرفطروس درمقالات دیگر،ازجمله درمقالهء«فرداخیلی دیراست»و«ملینامرکوری وشیرین عبادی»نیزبه همین موضوع اشاره کرده است.

در اوج سرکوب خونین مردم در جنبش سبز  و دراعتراض به جنگ طلبی های محمود احمدی نژاد و خطر حمله به ایران ،اوبانوشتن مقالهء«جُغدِ جنگ»(ملک الشعرای بهار)»،نفرت خودرا ازجنگ وستایش خویش را ازصلح  ابرازکرد وطی ملاقاتی به سران و رهبران اسرائیل نسبت به حمله به ایران،هشدارداد و به آنان یادآورشد:«هرگونه حملهء نظامی به مردم و مراکز صنعتی و نفتی ایران، باعث کینه و نفرت دیرپای ملّت بزرگ ایران نسبت به اسرائیل، آمریکا و همپیمانان شان خواهدشد.».درهمین راستا،میرفطروس در نامه‌ای به سناتورمعروف آمریکائی، لیندسی گراهام( ۸ نوامیر ۲۰۱۰=۱۷ آبان ماه ۱۳۸۹)ضمن لزوم تفاوت قائل شدن بین مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی،تاکیدکرد:

مشکل منطقه و جھان، پایگاه ھای اتمی ایران نیست، بلکه مشکل اساسی، خود ِرژیم جمھوری اسلامی است که با سوءاستفاده از درآمدھای سرشار نفت، در فلسطین، لبنان،عراق، افغانستان و …ایدئولوژی کینه و نفرت و مرگ منتشر می کند، ایدئولوژی ھولناکی که اینک در منطقه و جھان در تدارک یک ھولوکاست اسلامی است…جامعۀ کنونی ایران نه افغانستان است و نه عراق و فلسطین و لبنان، بلکه جامعۀ کنونی ایران با یک نیروی عظیم 70 درصدی جوان و پویا، ارتش آگاه و نیرومندی است که خواھان آزادی، صلح، رفاه و دموکراسی است…».

تحصیلات:

میرفطروس در دانشگاه‌های ايران، تاريخ و حقوق قضائی خواند و تحصيلات عاليه را در«مدرسه‌ء مطالعات عالی» (دانشگاه سوربن پاريس) ادامه داده است.درسال ۱۹۹۲ به همّت«استاد احسان یارشاطر»،میرفطروس به یکی از برجسته ‌ترین ایران‌شناسان فرانسوی،پروفسور« ژان کالمار»Jean Calmard معرّفی شد و میرفطروس دورهء پیش دکتری  (D.E.A )را با همین استاد(با داوری پروفسورJean-Claude Vadet وپروفسورM.A.Amir-Moezzi) در مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربن پاریس، گذراند.موضوع رسالهء او«کتاب‌شناسی و نقد منابعِ جنبش حروفیان»بودکه به زبان فرانسه منتشرشده است.درادامه وتکمیل رسالهء فوق،موضوع رسالهء دکترای میرفطروس با نام «جنبش‌های اجتماعی ایران در قرن‌های ۱۶-۱۵ میلادی: جنبش حروفیان و نهضت پسیخانیان» ازسوی پروفسور«ژان کالمار» تأیید شد ومیرفطروس دررشتهء دکترای مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربُن ثبت نام کرد.انتشارِ متن فارسی بخشی از این رسالهء دکترا، با نام «عمادالدّین نسیمی؛شاعر ومتفکرحروفی» در ۲۲۰ صفحه، غنای علمی و ارزش‌های آکادمیک آن را عیان می‌کند. 

درسال٢٠٠٨،استادمیرفطروس دکترای افتخاریِ«American Global University»را (بخاطرهمکاری مسئول آن،دکترابوالقاسم صمدانی،بابرخی ازعوامل جمهوری اسلامی)پس فرستاد و نیزازپذیرفتن ریاست بخش ایرانشناسی این«دانشگاه»پرهیزکرد.                                              

کتاب ها:

 علاوه برکتاب های منتشرشده درایران،در سال‌های اخیر، ١2 کتاب از میرفطروس منتشر شده که با استقبال خوانندگان،هر یک بارها تجدید چاپ شده اند، ازجمله:

 ٭ملاحظاتی در تاريخ ايران (١٩٨٨)

  ٭ عمادالدين نسيمی ، شاعر و متفکّر حروفی (١٩٩٢)

 ٭ ديدگاه ها (١٩٩٣)

٭ گفتگو‌ها (١٩٩٨)

٭ رو در رو با تاريخ (١٩٩٩)

٭ هفت گفتار (٢٠٠١)

٭ برخى منظره ها و مناظره هاى فكرى در ايران امروز (٢٠٠٤)

٭ تاريخ در ادبيات (٢٠٠٦)

٭ دکتر محمّد مصدّق؛آسیب شناسی یک شکست (٢٠٠٨)

*خاطرات دکترامیراصلان افشار،آخرین رئیس تشریفات محمدرضاشاه پهلوی(٢٠١٢)

علاوه براين،رسالهء دانشگاهی میرفطروس به زبان فرانسه منتشر شده وکتاب ملاحظاتی درتاریخ ایرانِوی نیز به همّت آقای محمدرضاصفائی به زبان دانمارکی انتشاریافته.بخشی ازترجمهء انگليسى كتاب آسيب شناسى يك شكستنيز منتشرشده است. همچنين سال ها پيش کاست نوار و CD آوازهای تبعيدیبا صدای او انتشار يافته است.

كتاب هاى جديد ميرفطروس بنام جنبش سرخ جامگان(بابک خُرّمدین)، نگاه ها و نظرها و حلّاج(با ويرايش جديد،الحاقات و اضافات فراوان درحدود500صفحه) در آينده منتشر مى شوند.

                 لینک های مربوط:

https://www.youtube.com/watch?v=w0G2X1HKCoo

https://www.youtube.com/watch?v=_49wjgcbUiM