Print This Post Print This Post
مقاله‌ها و مصاحبه‌ها


  دکترمظفربقائی:قربانیِ«حمّام فینِ»حزب توده!(2)،علی میرفطروس

بازخوانی یک روایت

چکیدۀ مقاله:

*دکترمظفربقائی دردادگاه نظامی:«از روزِکشف«اسنادخانۀ سِدان» ماخائن شدیم،مارجّاله شدیم،ماچاقوکش شدیم،ازنهضت ملّی منحرف شدیم،ماقاتل شدیم،پروندۀ قتل وپروندۀ جنایت برایم ساختندولی پروندۀ دزدی نتوانستندبسازند…ماه هاوهفته ها رادیودولتی وجرایدمنتسب به دولت های مختلف،این متهم[مظفربقائی]را زمانی قاتل ومنافق ومرفقی،گاهی عامل امپریالیسم انگلیس وآمریکا،روزگاری مزدورسیاست شمالی وچندی نوکر درباروماجراجووجاه طلب نامیده اند».

*سرتیپ محمودافشارطوس پایه گذار و دبیرکل«سازمان افسران ناسیونالیست»(هوادارمصدّق)بود.ترکیب اعضای موسّس این سازمان،ازجمله سرتیپ«حسین آزموده»(دشمن سرسخت حزب توده)نشان دهندۀ این است که این سازمان نظامی-اساساً-درمقابل«سازمان نظامی حزب توده» قرارداشت.

*سرتیپ افشارطوس درصدَدآشتی بین دکتربقائی بامصدّق بودولذا ربودن وکشتنِ وی  مغایربااین آشتی طلبی وتفاهم بود!

*دکترمظفربقائی نیز-مانندصادق هدایت-درمبارزه با«رجّاله ها»و«آدم های بی حیا،پُررو،گدامنش ومعلومات فروش»وجاسوسان وزدوبندچی های سیاسی–عملاً-در چند جبهه می جنگیدو«دارای دستجات مخالف زیادی بود»!

*قتل ها وترورهای مشابه دراین دوران نقش احتمالی حزب توده در قتل افشارطوس را برجسته می کند.احسان طبری دربارۀ هدف از قتل محمدمسعود توسط «کمیتۀ ترورسازمان نظامی حزب توده»، تأکیدمی کند:«قتل محمدمسعودبرای ایجاد یك شوك عَصَبی علیه دربار بود ،زیرا خسرو روزبه اطمینان داشت كه قتل ،صدر صد به حساب دربار تمام خواهد شد». 

*سرگردعلی اکبربهمنش-ازیاران نزدیک خسروروزبه-دادیار یا نمایندۀ دادستان نظامی درپروندۀ قتل افشارطوس بود!

*«امیل زولا» دراعتراض به پرونده سازی علیه«آلفرد دریفوس»:آن را «ناشی ازجنون و بلاهت وتخیّلات دیوانه وار واَعمال پلیسی پَست وسُنت های تفتیش عقایدوجبّاریّت ولذّت بردن ِچندستاره به دوش…به بهانۀ وهن آورصلاح دولت» نامیده بود.آیادرماجرای قتل افشارطوس وپرونده سازی علیه دکتربقائی نیزهمین شیوه  بکاررفته بود؟

 *دکتربقائی خطاب به دکترمصدّق:«به شرط عدول جنابعالی ازعمل غیرقانونی وخطرناک رفراندوم،حاضرم به فوریّت ازنمایندگی مجلس شورای ملّی استعفاء داده وازمجلس،مستقیماً خودراتسلیم زندان شمانمایم،زیرامن همه چیزرابرای نجات مملکت می خواهم واگراین عمل من  وطنم راازتجزیه وخطرات دیگرنجات دهد،آمادۀ تحمّل همه گونه شدایدهستم….جان مافدای وحدت ایران عزیز».

*پس از28مرداد32 ،دکتربقائی سیاست های دولت سرلشکرزاهدی راشدیداًموردانتقادقرارداد.اوحتّی ازمحاکمۀ دکترمصدّق دردادگاه نظامی ونیزازشکنجۀ دستگیرشدگان توده ای انتقادکردونوشت:«دادگاه بایدبین دوران خدمت دکترمصدّق وزمان انحراف او  تمییزقائل شود.محکومیّت مصدّق السطنه نبایدطبق میل دشمنان ایران،بصورت محکومیّت ملّت ایران  جلوه گر شود».

                                                                      ***

 

قتل سرتیپ افشارطوس،اهداف وانگیزه ها:                 

درفروردین 1332،درحالیکه حسین مکّی ودیگران،برای آشتی وتفاهم بین شاه ودکترمصدّق تلاش می کردند،نشریۀ شهباز (وابسته به حزب توده)خبرتکوین یک کودتای نظامی باشرکت شاه،حسین علا،سرلشکرزاهدی،کاشانی و«اقلیّت مزدور پارلمان» را تیتراول خودساخت[1]. یک روزبعدازانتشارخبرشهباز،جنازۀ سرتیپ محمودافشارطوس-رئیس شهربانی دولت مصدّق- درکوه های حوالی لشکرک پیداشد[2].چندروزپیش ازاین قتل،حسین ذبیح پور-کارمندشهربانی و کارآگاه  ومحافظ ویژۀ سرتیپ افشارطوس- نیزبطورفجیعی بقتل رسیده وجسدش درکوه های اطراف کرج  کشف شده بود[3].

قتل افشارطوس،ضمن بی ثبات کردن فضای عمومی جامعه،دوهدف زیررادنبال می کرد:

1-تشدیداختلاف بین شاه ومصدّق ودرنتیجه،تحکیم موقعیّت سیاسی حزب توده.

2-بدنام کردن ومتهم نمودنِ برجسته ترین دشمن حزب توده-دکترمظفربقائی- و تشدیداختلاف بین دوستانِ دیروز  و دشمنانِ امروزنهضت ملّی(مصدّق،کاشانی،بقائی،مکّی و…).

باوجودنارضایتی افشارطوس ازساختارسُنّتی ارتش وعدم ارتقای درجۀ سرهنگی وی به سرتیپی،دراین زمان،او بامحمدرضاشاه ودربار،دشمنی یا اختلاف مهمّی نداشت وحتّی بقول پسردکتر مصدّق:«افشارطوس، نوکرشاه بود»[4].ملکه ثریّا نیزدرخاطرات خود ازافشارطوس بعنوان«دوست محمدرضا»[شاه]یادمی کند[5].

 افشارطوس مدّت ها مسئول املاک سلطنتی بود و درپایان دادن به غائلۀ آذربایجان(پیشه وری)وسرکوب تظاهرات نیروهای حزب توده دراصفهان،همدان وکرمانشاه شرکت داشت.به روایت یکی ازنزدیکان سرتیپ افشارطوس:اوازشیفتگاه رضاشاه بودومی گفت:«دکترمصدّق یک رضاشاه ِباسواداست»[6] .افشارطوس درزمان حکومت مصدّق(1331) به تأسیس«سازمان افسران ناسیونالیست»یا«سازمان گاردملّی»پرداخت ودبیرکُل آن سازمان شد [7]،ترکیب اعضای موسّس این سازمان وحضورنظامیانی مانندسرتیپ«حسین آزموده»(دشمن سرسخت حزب توده ودادستان بعدی دادگاه مصدّق) [8] نشان دهندۀ این است که این سازمان نظامی-اساساً-درمقابل«سازمان نظامی حزب توده»قرارداشت.سرهنگ مصوّررحمانی-ازنخستین اعضای سازمان- یادآورمی شود:

  -«هیأت مدیرۀ موقّت[سازمانِ افسرانِ ناسیونالیست]درصددبرآمدباسربازگیری ازبین افسران سالم وفداکار،یک هستۀ انقلابی روشنفکر به وجود بیاورد»[9].

 قتل افشارطوس درشرایطی صورت می گرفت که بخاطرحکومت نظامی حاکم درتهران،تحرّکات مخالفان مصدّق،خصوصاً درمنطقۀ وقوع جنایت(خیابان صفی علیشاه /خانقاه) بخاطروجود«باشگاه افسران بازنشسته»(به رهبری سرلشکر زاهدی ِتحت تعقیب دولت مصدّق) وچندحزب سیاسی مخالف دولت،ازجمله «حزب سومکا»،شدیداً تحت مراقبت ونظارت مأموران دولت بود[10].به گزارش روزنامۀ اطلاعات:خانۀ حسین خطیبی(متهم اصلی)بیست قدم با«حزب سومکا»فاصله داشت[11]،موضوعی که ربودن، قتل و جابجائی جنازۀ سرتیپ افشارطوس را دراین منطقۀ پِررفت وآمد دشوارمی ساخت.ازاین گذشته، افرادوعناصر سازمان نظامی حزب توده دراین مراقبت ها،چشم وگوش دولت مصدّق بودند آنچنانکه بقول نورالدین کیانوری:

  -«افرادسازمان افسری ما  درتمام واحدهای مهم عملیّاتیِ ارتش وحتّی گاردشاهنشاهی  حضورداشتندوبه این ترتیب،خبر همۀ توطئه‌ها ـ در همان لحظۀ تدارك ـ به ما می‌رسید»[12].

        سرتیپ افشارطوس

                      سرتیپ افشارطوس

  باانتشارخبرناپدیدشدن سرتیپ افشارطوس،ابتداء یوسف بهرامی(رئیس ادارۀ آگاهی شهربانی تهران)مسئول بررسی وکشف جنایت شد،ولی بلافاصله(در 2 اردیبهشت)،بدستوردکترمصدّق،سرهنگ امیرهوشنگ(قدرت الله)نادری بهمراه سرهنگ حسینقلی سررشته،معاون فرمانداری نظامی،رئیس رکن دو(سازمان تجسّس واطلاعات ارتش) وهوادارسرسخت دکترمصدّق،مسئول شناسائی عامل یاعاملان جنایت شدند.دکترغلامحسین صدیقی،وزیرکشوردولت مصدّق،ضمن دیداربا سرهنگ سررشته،نظروی مبنی بر«گرفتن اجازۀ دائمی و اختیارات فوق العادۀ قانونی جهت پیگیری پرونده» را پذیرفت[13]

  پس ازچندروز،فرمانداری نظامی تهران،ضمن اعلام اسامی 13تن ازمخالفان شناخته شدۀ دولت،تأکیدکردکه دستگیرشدگان بامظفربقائی ارتباط داشته وبقائی راازعوامل قتل افشارطوس معرّفی کرده اند[14].یکی ازوجوه مشترک افسران دستگیرشده،دشمنی شدید آنان باحزب توده بود.مثلاً، سرلشکرعلی اصغرمزیّنی-رئیس سابق شهربانی دولت مصدّق-ازدشمنان سرسخت حزب توده به شمار می رفت.به گزارش«میدلتون»(کاردارسفارت انگلیس درایران ):

  -«سرلشکرمزّینی  کسی بودکه می توانست باشدّت عمل باحزب توده برخوردکند»[15].

 مزیّنی معتقدبودکه:«بزرگ ترین خطر ِ مملکت ماهمین خطرکمونیست ها»است ازاین رو«درتمام دوران ریاست شهربانی خود،باتوده ای ها مبارزۀ  شدیدی کرد وباتمام قدرتی که داشت درسرکوب آنها کوشید»[16].او–بارها- به خطرسلطۀ حزب توده برایران  هشدارداده بود[17].وی به همراه تیمسارغلامعلی بایندروتیمساردکترمنزّه درتظاهرات روز9اسفند1331 -برای جلوگیری ازخروج شاه ازایران- حضورداشتند[18].

  برادرزادۀ سرلشکرمزیّنی-که بخاطرجنجال های قتل افشارطوس مجبوربه تغییرنام خودازمزیّنی به«مزیّن»شده بود[19]نیزدشمن سرسخت حزب توده به شمارمی رفت بطوریکه برای قلع وقمع حزب توده،ایجاد«سازمان مخصوص مبارزه باخائنین»(توده ای ها)راپیشنهادمی کرد[20].

  سرلشکرمزّینی،تحصیلات نظامی خودرادرفرانسه تمام کرده ودرجنگ جهانی دوم نیزازطرف ارتش برای دیدن جبهه به فرانسه اعزام شدومدتی درآنجابود[21].باتوجه به آشوب های  مستمر خیابانی توسط حزب توده،فدائیان اسلام ودیگرگروه های سیاسی درآن هنگام،سرلشکرمزیّنی-براساس سیستم  نیروهای انتظامی کشورهای اروپائی- معتقدبه ایجاد«واحدپلیس منظّم »برای جلوگیری از اینگونه آشوب های خیابانی بود.هدف اصلی این طرح،برخوردباحادثه آفرینی های روزانۀ  حزب توده وسازمان های وابسته به آن بود.مزیّنی می گفت:«مطمئن بودم که بااجرای آن[پروزه]،به بسیاری ازبی نظمی ها وخودسری های شهرخاتمه داده خواهدشد».این طرح انتظامی موردموافقت شاه ومصدّق بود،ولی دکترفاطمی(معاون وسخنگوی دولت مصدّق)باآن مخالفت کرد[22].

 

اسراراستعفای سرلشکرمزیّنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 سرلشکرمزیّنی برای جلوگیری ازفعالیّت«چاقوکشانی مانندشعبان جعفری»وتظاهرات وحادثه آفرینی های فدائیان اسلام نیزاقداماتی انجام دادوموجب تبعیدفدائیان اسلام به بندرعباس گردید[23].او برای نخستین باردرایران«پلیس مدارس» را- به سبک کشورهای اروپائی-  تأسیس کردودرتأمین امنیّت مدارس وآسودگی خاطرخانواده ها کوشید چون معتقدبودکه«درتمام دنیابه اطفال احترام می گذارند»،درحالیکه درهمین زمان،حزب توده باشعارهای عوامفریبانه می نوشت:

 -«پدران!مادران!اطفال خودراازچاقوی دولتیِ شعبان بی مُخ وعشقی وفروهرها   رهاسازید!»[24].

 اختلاف نظردکترفاطمی باسرلشکرمزیّنی،موجب شدتا 4روزقبل از تظاهرات خونین 14آذر1330وحمله به دفاتر،سازمان هاو روزنامه های حزب توده ،سرلشکرمزیّنی ازریاست شهربانی کُل کشور استعفاء دهدوامیرتیمورکلالی سرپرست موقّت شهربانی گرددکه بدنبال آن، تظاهرات عظیم هواداران حزب توده روی داد.حزب توده ضمن محکوم کردن این رویدادخونین،آن را«رسواترین  اَشکال دیکتاتوری فاشیستی»ومصدّق را«پیشوائی که درمیان حصاری ازسرنیزه پنهان شده است»نامید [25].

 دشمنی سرسختانۀ سرلشکرمزیّنی باحزب توده ،می توانست  وی را آماج انتقامجوئی رهبران آن حزب  سازد بطوری که«گروه ترورحزب توده» به رهبری کیانوری،درصدَدبودتا سرلشکرمزیّنی را به قتل برساند[26].

مزینی

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درحالیکه هنوزپروندۀ متّهمان به قتل افشارطوس تکمیل نشده وبه مقامات قضائی ارائه نگردیده بود،برخلاف عُرف قانونی،پخش«اعترافات» دستگیرشدگان ازطریق روزنامه ها[27] ورادیو وتکرار ِچندبارۀ این«اعترافات»درطول روز،نشان از سناریوی خطرناکی می دادکه اوّلین قربانی آن،دکترمظفّربقائی بود.دکترعبّاس دیوشلی-تئوریسین حزب زحمتکشان وازیاران نزدیک دکتربقائی-نیزدرشماراین قربانیان بود[28].دکتربقائی دراعتراض به این شیوۀ غیرقانونی ونامتعارف گفت:

   -«دستگاه رادیو که اقاریرمتهمین و تمام ِ آن مسخره بازی ها را ساعت ها و روزها گذاشت،هیچ توجه نکردند که در کجای دنیا چنین چیزی سابقه داشته‌است؟ یک موردی پیداکنید که در دنیا سابقه داشته باشد. یکی پرونده‌اش پیش از اینکه بسته شده باشد،پیش از اینکه تحقیقات به نتیجه رسیده باشد اقاریر را توی رادیو بخوانند آنوقت در تفسیر سیاسی رادیوهم یک عده‌ای که هنوز اتهام و مجرمیّت شان محرزنشده[را]مرتباً لجن مال بکنند.اینها هیچ جای دنیا سابقه ندارد»[29].

 

چرادکترمظفربقائی؟

خسرو روزبه(مسئول کمیتۀ ترورسازمان افسران حزب توده) درعلت انتخاب محمدمسعودبرای ترور می گوید:

 -«فکرمی کردیم برای گم کردن راه ،برای اینکه دستگاه پلیس نتواندسمت لازم رابرای پیداکردن گروه ما[کمیتۀ 8نفرۀ ترورحزب توده] بیابد،مابایداولاً ازکسی شروع کنیم که دارای دستجات مخالف زیادی باشد.محمدمسعودازاین جهت،ایده آل بودزیراازیک طرف بادستۀ مسعودی ها وروزنامۀ اطلاعات  سخت درآویخته بود،ازطرف دیگرباقوام السلطنه وگروه طرفداران او مخالف بودوجنگ وجدال های زیادی باهم داشتند…ازیکطرف نیزروزنامه اش خواننده داشت ومقالاتی  که علیه نهضت جهانی طبقۀ کارگرمنتشرمی ساخت،می توانست تأثیرمنفی داشته باشد»[30].

 به جرأت می توان گفت که بسیاری ازاین«مشخّصات»دردکترمظفربقائی نیز  وجودداشت چون بقائی-مانندصادق هدایت-درمبارزه با«رجّاله ها»و«آدم های بی حیا،پُررو،گدامنش ومعلومات فروش»وجاسوسان وزدوبندچی های سیاسی–عملاً-در چند جبهه می جنگیدو«دارای دستجات مخالف زیادی بود»،ازجمله:

-موضع تنددکتربقائی پس از قیام 30تیر1331وتأکیداو برتعقیب عاملان کشتارمردم ومحاکمۀ قوام السلطنه ومصادرۀ اموال وی[31]،

-کینۀ سوزان بقائی  نسبت به حزب توده،

-جنگ وجدال های بقائی باشخصیّت های جبهۀ ملّی(ماننددکترفاطمی،مهندس زیرک زاده، و….)،

-مخالفت های بقائی بامصدّق دربارۀ کسب«اختیارات فوق العاده» وخصوصاًبا«قانون امنیّت اجتماعی» وانجام رفراندوم برای انحلال مجلس،متهم کردن مصدّق به مماشات باحزب توده و…

  همهء این مواردمی توانستنددکتربقائی را-بعنوان کسی که« دارای دستجات مخالف زیادی بود»-طعمۀ مطلوبی برای ترور شخصیّتش توسط حزب توده سازندبطوری که این امردرفضای کدورت هاوکینه ورزی های سیاسی،نه تنها مخالفتی را برنیانگیزد بلکه–مانندترورمحمدمسعود- با«استقبال» نیز روبرو گردد!

 

سازمان افسران حزب توده وقتل سرتیپ افشارطوس

       نام هاونشانه ها!

  «امیل زولا» دراعتراض به پرونده سازی علیه«آلفرد دریفوس»:آن را «ناشی ازجنون و بلاهت وتخیّلات دیوانه وار واَعمال پلیسی پَست وسُنت های تفتیش عقایدوجبّاریّت ولذّت بردن ِچندستاره به دوش…به بهانۀ وهن آورِصلاح دولت» نامیده بود.آیادرماجرای قتل افشارطوس وپرونده سازی علیه دکتربقائی نیزهمین شیوه  بکاررفته بود؟

  ازترکیب افسران فرمانداری نظامی تهران بهنگام تعقیب قتل افشارطوس وچگونگی تنظیم پروندۀ دستگیرشدگان،آگاهی کاملی نداریم،ولی می دانیم که دراین زمان -ونیز تامدتی بعدازسقوط دولت مصدّق-برخی ازاعضای برجستۀ سازمان نظامی حزب توده  درفرمانداری نظامی تهران ودادستانی ارتش  دارای پُست های مهم وحسّاس بودندآنچنانکه سرهنگ محمدعلی مبشـّری و سرهنگ حبیب‌الله فضل‌الهی در مقام دادیار دادگاه نظامی و معاون سرتیپ حسین آزموده، مسئول رسیدگی به پرونده‌های دستگیرشدگان توده‌ای بودند[32].سرهنگ فضل‌الهی ونیز سروان محمّد پولاددژ(عضو دیگر سازمان نظامی حزب توده معاون سرهنگ(سپهبد) محسن مُبصـّردر ادارۀ تجسّس واطّلاعات ارتش برای شكار افسران توده‌ای ومُشیرومشاورسرتیپ تیموربختیار[33] )جزو مأمورینی بودند كه در جریان بازرسی از خانه‌های حزبی و سازمانی افسران توده‌ای «هرچه توانستند اسناد و مداركی را كه می‌توانست اسرار و مشخصـّات اعضای سازمان افسران را برملا كند،از بین بردند»وبدین ترتیب«تقریباً همۀ ضررها و خطرات احتمالی كه موجودیـّت سازمان [نظامی حزب توده] را تهدید می‌كردند، خنثی شدند»[34].

  دررابطه باپروندۀ قتل سرتیپ افشارطوس،شایدبرخی افراد-مانندسرهنگ نادری وسرهنگ سررشته-درساختن وپرداختن این پرونده  نقش داشته اند[35].برخی اعضای سازمان نظامی حزب توده –خصوصاً سرگردعلی اکبربهمنش(دادیاریادادستان پرونده)وسروان محمد پولاددژ نیزشایددراین ماجرا فعّال بوده اند[36].بنابراین،باتوجه به دشمنی شدید دکتربقائی باحزب توده،چه بسا که این افراددرمراحل بازجوئی وتنظیم پرونده،اعترافات ناروائی به منظورِ بدنام کردن ومتهم نمودن بقائی ازدستگیرشدگان اخذکرده باشند[37]؛اقداماتی که هم حزب توده راازحضوریک دشمن خطرناک،خلاص می کرد؛وهم برخی اطرافیان دکترمصدّق راازشرّ ِیک رقیب یا مخالف سرسخت  می رهانید. بقائی ضمن حملات شدید به این«پرونده سازی های رسوا»،بر«شکنجۀ دستگیرشدگان جهت اخذاقرار» تأکیدکردو درگفتگوباخبرنگاران گفت:

ازمدّت هاقبل بعضی هادر صددِساختن پرونده برای مابوده اندومامطمئن هستیم که این جریان[قتل افشارطوس]چنانچه به محاکم[دادگستری]بکَشد،بصورت تاریخی درخواهدآمد»[38].

    دربارۀ پروندۀ قتل افشارطوس،دکتربقائی افزود:

  –«رادیودرتمام سرویس های خود،روزی چندبار و چندهفتهء متوالی مشغول قرائت وپخش نوارهای ادعائی ِ متهمین بقتل شدواین عمل ِ خلاف قانون و بی سابقه دردنیا وبرخلاف نصّ ِمادۀ 144 فقط به این منظوربودکه مارادرمقابل ملّت ایران ودنیا   قاتل معرفی کنند»[39].

 

 پروندۀ قتل سرتیپ افشارطوس -چنانکه گفته ایم-ماجرای پیچیده ای است که باوجوداسنادموجود، شاید«تاابدالدهر مفتوح باشد»،امّا،آنچه که تاکنون موردتوجۀ پژوهشگران قرارنگرفته شرکت احتمالی«کمیتۀ ترورسازمان نظامی حزب توده»درقتل افشارطوس ویانقش افسران وابسته به آن حزب  درپرونده سازی علیه دکترمظفّربقائی است.نام هاونشانه هائی که این فرضیّه راتقویت می کنندعبارتنداز:

1-در درون حزب توده بخشی بنام«شعبۀ احزاب» بود،که وظیفۀ آن، نفوذ،خبرگیری ودرنتیجه،ایجاداخلال واختلاف درصفوف احزاب وسازمان های رقیب بود.جدا از«شعبۀ احزاب»،بخشی نیز به نفوذ درارگان های ستادارتش وپادگان های مختلف-مانند دژبان لشکر1،لشکر2زرهی،وزارت جنگ،ادارۀ مهندسی ارتش-اختصاص داشت. بوسیلۀ این بخش،اخبارواطلاعات داخلی ارتش وهمچنین آماراسلحه ومُهمّات ارتش و… به حزب توده گزارش می شد.سرقت پرونده های جاسوسان خارجی وبخشنامه های محرمانۀ ارتش نیز بوسیلۀ افراداین شعبه انجام می شدودراختیارحزب توده قرارمی گرفت.مسئول این شعبه،باسروان محمدپولاددژ وسروان شهربانی[نورالله]شفاارتباط داشته وبوسیلۀاین دوافسر[پولاددژ وشفا]عملیّات دائرۀ تجسّس رکن 2 ستاد ارتش وشهربانی ومبارزات این دودستگاه نوپای امنیّتی علیه حزب توده وافراد آن،به حزب توده گزارش می شد[40].

 سروان پولاددژ،معاون سرهنگ(سپهبد) محسن مبصّر-رئیس رکن دوارتش وکاشف «دفترچۀ رمز ِ»سازمان افسران حزب توده- بود.به روایت نورالدین کیانوری:

 -«پولاددژدررکن دوِستادارتش کارمی کردواطلاعات گرانبهائی به حزب می رساند»[41].

2- گرایش ملّی گرایانه سرتیپ افشارطوس وسابقۀ اودرسرکوب نیروهای حزب توده بهنگام  فرماندهی هنگ پیاده  وریاست شهربانی ِشهرهای اصفهان،کرمانشاه وهمدان-طبیعتاً-موردخشم وکینۀ رهبران حزب توده بود.

3- تأسیس«سازمان افسران ناسیونالیست»(هوادارمصدّق)توسط سرتیپ افشارطوس و مخالفت ذاتی آن باایدئولوژی«سازمان افسران حزب توده»،ازآغازبرای مسئولان سازمان نظامی حزب توده(خسرو روزبه ونورالدین کیانوری)ناگواروناخوشایندبودواگردرست باشد که«دکتربقائی نیزدرجلسات اولیّۀ سازمان افسران ناسیونالیست شرکت کردوسپس حسین خطیبی[متهم نخست پروندۀ قتل افشارطوس]رابعنوان جانشین خوددراین گروه معرّفی نمود»[42]،آنگاه به شدّت وعلّت کینه هاوپرونده سازی های حرب توده  علیه این دو  آگاه تر می شویم.

4- سرتیپ افشارطوس درصدَدآشتی بین بقائی ودیگررهبران جبهۀ ملّی بامصدّق بود. درگفتگوی دکتر فاطمی باهندرسون(سفیرآمریکا)نیزفاطمی به سفیرگفت:بقایی از افشار طوس خواسته بودتا میان او و مصدق  میانجی گری کند[43].درگزارشی دیگرگفته شده که:«برخی ازمقامات می گویندکه افشارطوس درنظرداشته که بااستفاده ازدوستی با[حسین] خطیبی،روابط بین یکی ازنمایندگان[دکتربقائی]را با آقای نخست وزیر و دولت التیام داده وتوافقی بوجود آوَرَد»[44].بنابراین ربودن وکشتن افشارطوس توسط بقائی  مغایربااین آشتی طلبی وتفاهم وتنها به نفع حزب توده بودکه ازتفاهم وآشتی بین مصدّق،شاه ودکتربقائی  واهمه داشت.

5- قتل ها وترورهای مشابه دراین دوران نقش احتمالی حزب توده در قتل افشارطوس را برجسته می کند،مانندقتل احمددهقان(سردبیرضدتوده ای مجلّۀ تهران مصوّر)،حسام لنکرانی(عضوفعّال ومسئول چاپخانه وانتشارات حزب توده)،محمّدمسعود(سردبیرروزنامۀ مردامروز).احسان طبری دربارۀ هدف از قتل محمدمسعودتوسط«کمیتۀ ترورسازمان افسران حزب توده» تأکیدمی کند:

قتل محمدمسعودبرای ایجاد یك شوك عَصَبی علیه دربار بود ،زیرا خسرو[روزبه] اطمینان داشت كه قتل ،صدر صد به حساب دربار تمام خواهد شد»[45].

به روایت انور خامه ای:

اکثرمردم تصوّر می كردند كه این ترور بدستور دربار انجام گرفته است….روزنامه های وابسته به سیاست انگلیس وحزب توده نیزاین شبهه را تقویت می كردند و با گوشه و كنایه، ترور مسعود را كارِدربار وهدف از آن را اختناق مطبوعات و مقدمۀ دیكتاتوری شاه جلوه می دادند،مثلاًروزنامه مردم(ارگان حزب توده)در سرمقاله خود می نوشت:«حكومت دیكتاتوری بیست ساله نخستین اقدام خود را با ترور یكی از مدّعیان جراید آغاز نمود.قتل محمد مسعود اعلام خطری است برای تمام كسانی كه از تجدید دوران دیكتاتوریِ گذشته وحشت دارند.اگر دولت در كشف ریشه های قوی این جنایت سهل انگاری كند،آن وقت ملت ایران حق دارد مظنون شود و تصوّر كند كه مقامات بالاتر در این نقشهء بی باكانه و فجیع بی دخالت نیستند»[46].

6- قتل 4 تن ازمأموران اطلاعاتی و تجسّس رکن دوم ارتش،بنام های محسن صالحی، داریوش غفاری،آقا برار فاطری، پرویز نوایی توسط «کمیتۀ ترورسازمان نظامی حزب توده» وسربه نیست کردن اجسادکُشته شدگان درچاه های اطراف تهران[47] ونیزنقشۀ ربودن سرهنگ(سپهبد) محسن مبصّر،سرهنگ زیبائی ،سرگردسیاحتگر ودیگران [48] ودستورکیانوری برای کشتن پرویزشیرینلو وعبدالحسین نوشین (که انجام نشد) [49]،احتمال دست داشتن سازمان نظامی حزب توده درقتل افشارطوس را تقویت می کند.

7- رابطه وهمکاری «ماشاالله ورقا»-عضو سازمان افسران حزب توده و رئیس ادارۀ اطّلاعات و مراقبت شهربانی كلّ كشور با سرتیپ افشارطوس حوزۀ نفوذحیرت انگیزحزب توده رادربین افسران شهربانی نشان می دهد.«ورقا»ضمن  ریاست بخش مراقبت ادارۀ اطّلاعات شهربانی،مأمور حفظ و نگهبانی جان شاه و افراد خانواده سلطنتی در تشریفات رسمی و دیگر بازدیدها بود![50].

8- رئیس آگاهی شهربانی ومسئول پروندۀ قتل افشارطوس،سرهنگ امیرهوشنگ( قدرت الله) نادری،به روایت دکتربقائی،عضوحزب توده بوده وبه همین جرم درکرمان به 6ماه حبس محکوم شده بود[51].نادری ازمؤسّسین«گروه افسران ناسیونالیست»بود[52]ولی بقول سرهنگ سررشته:سرگردهوشنگ نادری روز2اردیبهشت[روزقتل افشارطوس] بادرجۀ سرهنگ دومی وبه طرزی مشکوک  ریاست آگاهی شهربانی را به عهده گرفت…« در واقع، سرهنگ نادری با حرکاتی مشکوک و مرموز،خودرادر شهربانی جا می کند»[53].

 9- درحالیکه کمیسیون دادگستری مجلس به علّت نداشتن اصل پرونده وفقدان دلایل،پیگیریِ«سلب مصونیّت پارلمانی از دکتربقائی را متوقّف کرده بودوبازپرس ودادیارناظراین پرونده(سروان پرویزقانع وسرگردموسی رحیمی لاریجانی)مدّت ها درتنظیم پرونده  وارائۀ آن به دادگاه  تمارض یا پرهیز نموده بودند،دادستان اصلی پرونده-سرهنگ احمدقربانی-نیزدراقدامی سئوآل انگیز«به علّت کارهای زیادِ روزانه»،شخصاًازحضوردردادگاه برای دفاع ازکیفرخواست خودداری کرد،«لذاسرگردتوپخانه علی اکبربهمنش-دادیار ِ دادسرای موقّت نظامی -را به سمت نمایندگی دادستان تعیین وبه محضردادگاه  معرفی می نماید»[54].

   به گفتۀ نورالدین کیانوری:

   -«بسیاری ازدادیاران وبازپرس ها  ازرفقای مابودند»[55].

   سرگردعلی اکبربهمنش،ازیاران نزدیک خسرو روزبه-مسئول«کمیتۀ ترورحزب توده»-بودکه درفرارِ روزبه اززندان(مهرماه1332)،نقش داشت[56].به روایت سروان محمّدجعفرمحمّدی،عضوسازمان نظامی حزب توده:

   -« سرگرد علی اکبر بهمنش باشجاعت بی نظیری ازمتّهمان به قتل[افشارطوس]…بازجوئی نمود»[57].

  10- نام برخی دیگرازافسران سازمان نظامی حزب توده،مانندسروان شهربانی محمددرمیشیان،دراین پرونده،احتمال حضور اعضای آن سازمان درپروندۀ قتل افشارطوس را  پُررنگ تر می کند.سروان شهربانی جواد درمیشیان پس ازکشف سازمان نظامی حزب توده،دستگیروبه15سال حبسِ محرّدباکار محکوم شده بود[58].سرگردآذرنور(عضوبرجستۀ سازمان افسران حزب توده)تأکیدمی کند:

   -«سروان درمیشیان-یکی ازاعضای سابقه دارسازمان نظامی[حزب توده]ورئیس کلانتری ناحیۀ شاپور(سبزه میدان)افسری کاردان وبه معنای واقعیِ کلمه مسلّط به امور و رموزشهربانی بود.به علاوه،دارای نفوذفراوان برروی شعبان بی مُخ بودکه دستورات او[سروان درمیشیان]راکودکانه اجراء می کرد»[59].

   11- نکتۀ دیگردربارۀ فعالیّت های این دورۀ دکتر بقائی،گزارش های  فردی بنام سرهنگ «نیک اعتقاد»-رئیس بخش سیاسی ادارۀ آگاهی تهران است [60].درمحاکمۀ متهمان به قتل سرتیپ افشارطوس نیز به گزارش های این فرد اشاره واستنادشده،درحالیکه بقول احمدنصیری،وکیل مدافع یکی از متهمان:«نیک اعتقادیکی ازتوطئه کنندگان[درپروندۀ قتل افشارطوس]بوده است»[61].

  از وابستگی های سیاسی  یاحزبی سرهنگ نیک اعتقاد اطلاعی نداریم،امّامی دانیم که برادر وی- ستوان یکم سیاوش نیک اعتقاد-ازاعضای سازمان افسران حزب توده بوده که پس ازکشف آن سازمان،به 8سال حبس محکوم شده بود[62].باتوجه به حضورونفوذحیرت انگیزافسران حزب توده درمقامات حسّاس ارتش وشهربانی،آیا گزارش های سرهنگ نیک اعتقاد دربارۀ بقائی آغشته به تعلّقات وی به حزب توده بود؟

12- وسرانجام،سرتیپ محمودکیانوری(برادرنورالدین کیانوری)ازدوستان نزدیک سرتیپ افشارطوس وگویاازبنیانگذاران«سازمان افسران ناسیونالیست» بود[63].

سرتیپ محمودکیانوری باخواهرعبدالصمدکامبخش ازدواج کرده بود،درحالیکه کامبخش ازاعضای گروه کمونیستی«53نفر»،ازرهبران برجستۀ حزب توده ونویسندۀ کتاب معروف«نظری به جنبش های کارگری وکمونیستی ایران»بود. کامبخش-همچنین-شوهرخواهرنورالدین کیانوری(اخترکیانوری)بود[64].این پیوند دوجانبه –باتوجه به قدرت گیری روزافزون حزب توده واحتمال انجام یک کودتا – چه بسا،بردیدگاه هاوانگیزه های سیاسی سرتیپ محمودکیانوری تأثیرداشت [65].نورالدین کیانوری  می گوید:

   -«افشارطوس را من شخصاً می شناختم.اوهمشاگردی برادرمن-محمود-دردانشکدۀ افسری بود…آن دو تاآخر،دوست ورفیق صمیمی هم بودند…مصدّق که به قدرت رسید،ازاولین کسانی که درجۀ سرتیپی گرفتند،افشارطوس ومحمود،برادرم بودند»[66].

سرتیپ محمودکیانوری علاقۀ خاصی به نورالدین کیانوری داشت آنچنانکه ضمن اعزام وی به آلمان جهت ادامهء تحصیل،کتاب نورالدین کیانوری بنام«ساختمان های درمانی وبهداشت»رابهنگام  فرارواختفای وی  منتشرکرده بود[67].

درگزارش محرمانۀ 19خرداد1331 رکن دو(سازمان اطلاعات وتجسّس ارتش) ازیکی دیگر ازبرادران کیانوری بنام «سرهنگ بازنشسته[احمد]کیانوری» یادشده است که درخیابان صفی علیشاه[محل قتل سرتیپ افشارطوس]منزل دارد[68].نورالدین کیانوری دربارۀ این برادرمی نویسد:

-«احمدکیانوری …چون ازجوانی روحیۀ سرکشی داشت…تنهاتادرجۀ سرهنگی پیش رفت وپس ازگرفتاری من درسال1327  بازنشسته شد»[69].

 

   اگراین داده هابااطلاعات افسران درگیربااین ماجرا-خصوصاًسروان محمدپولاددژ- تکمیل شوند،آنگاه می توانیم ازماجرای قتل سرتیپ افشارطوس وچرائی متهم کردن دکترمظفربقائی تصویرنسبتاًکاملی داشته باشیم[70].

                                                ***

  ربودن وقتل فجیع افشارطوس  فضای سیاسی و پارلمانی ایران رابشدّت عصَبی و آشفته‌ساخت وباعث شدتاباردیگر،انتقام واتهام جای انصاف واعتدال رابگیرد.این قتل فجیع ،تلاش های حسین مکّی ودیگران برای ایجاد تفاهم وبهبودرابطه بین شاه ومصدّق را نقش برآب کردبطوریکه به روایت نصرالله شیفته،سردبیرروزنامۀ باخترامروز:مصدّق با احضارابوالقاسم امینی (وزیردربار) به وی گفت:

   -«برو به شاه بگو تحریک می کنی؟ که  رئیس شهربانی  و من و دکتر فاطمی  را بکُشند؟وازیک طرف درمصاحبه ها  دم از همکاری با دولت میزنی؟. حالا که کار ما به این جا کشیده وحاضر نیستی ملت ایران به حق خودش برسد،من فردا با جراید خارجی  و داخلی مصاحبه ای ترتیب  می دهم و اسرار ربودن افشار طوس وقتل او را که دست دربار  و سرلشکر زاهدی و پسر او به چشم می خورَد  به دنیا اعلام می کنم… »[71].  

همۀ این اقدامات،ضمن تشدیداختلاف بین نیروهای نهضت ملّی،باعث تحکیم موقعیّت سیاسی حزب توده می شدکه بااستفاده«ازاین آب گِل آلود»، خودرابرای تسخیرقدرت سیاسی  آماده می کرد.به روایت مهندس زیرک زاده:

-« از اواخر سال 1324 تا مرداد 1332 حزب توده هر وقت می‌خواست می‌توانست با یك كودتا تهران را تصـّرف كند…» [72].

         

 ماجرای «دریفوس»ومظفربقائی!

   شکست  سخت ارتش فرانسه از آلمان(پروس)درسال1870 ،اسارت امپراطورفرانسه (ناپلئون سوم)و ازدست دادن ایالت های «الزاس»و«لورِن»،جامعۀ فرانسه را دچارسرشکستگی وشرمساری شدیدی کرده وحسرت انتقام، فرانسویان رادرگیرشدیدترین منازعات وطن پرستانه ساخته بود ولذا،ارتش فرانسه -بعنوان یک«قربانی»- دراذهان عمومی دارای اعتبار عاطفی شدیدی گردیده بود.دراین میان ماجرای«آلفرد دریفوس» نقطۀ حساسی بودکه توانست همۀ کمبودهاوکینه های شکست ازآلمان رامتوجۀ خودسازد.

  در 15 اکتبر 1894،آلفرد دریفوس،افسر یهودی ارتش فرانسه، به جرم جاسوسی و خیانت درجنگ فرانسه وآلمان ،دستگیر و در دسامبر‌‌ همان سال به تبعید ابدی درجزیره ای دورافتاده بنام«جزیرۀ شیطان» محکوم شد.پس از حدود پنج سال،کشف اسناد و مدارک تازه، دریفوس را بی‌گناه نشان می‌دادومحاکمۀ وی را ناشی ازیهودستیزیِ درحال رُشددراروپامی دانست.این امرباعث بحث ها ومناظرات بسیاری درمحافل حقوقی ومطبوعاتی فرانسه شد.

ماجرای-دریفوس-

در همین رابطه،در ژانویۀ 1898 امیل زولا درنامۀ اعتراض آمیزی بانام«من متهم می‌کنم!»،ماجرای دریفوس راازحوزۀ حقوقی وقانونی به عرصۀ روشنفکری  کشاند.او ضمن اعتراض به پرونده سازی علیه دریفوس،آن راناشی از«جنون وبلاهت وتخیّلات دیوانه وار واَعمال پلیسی پَست وسُنت های تفتیش عقایدوجبّاریّت ولذّت بردنِ چندستاره به دوش…به بهانۀ وهن آورصلاح دولت»نامید[73].

درفضائی ازهیجان وهذیان وهلهله وهیاهوی توده های عوام ،نامۀ زولا نوعی توهین به مقامات ارتش بشمارآمدوکینۀ ملّی گرایان عوامفریب راعلیه وی برانگیخت بطوری که بسیاری ازخانواده های فرانسوی نام ظرف ِ«ادرار»را«زولا»نامیدند.

 در13فوریۀ 1898 زولا بخاطرنوشتن«من متهم می کنم!»،دستگیرو به یک سال زندان وپرداخت سه هزارفرانک جریمۀ نقدی  محکوم شدونشان معروف«لژیون د نور»نیزازاو پس گرفته شد.

  نامۀ زولا،بی تفاوتی وسکوت ِ جامعۀ روشنفکری فرانسه را  درهم شکست زیرابلافاصله پس از انتشار نامۀ او،بیانیه‌ای با امضای حدود ۳۰۰ نفر از نویسندگان، هنرمندان و دانشمندان فرانسه منتشرشدکه درآن،محاكمۀ دریفوس،غیرقانونی اعلام شدوبه محاكمۀ زولا نیز اعتراض گردید.

 دریک آشوب وتنازع عظیم اجتماعی،پس از انتشار بیانیۀ روشنفکران،ارتش و دادگستری فرانسه مجبور به عقب ‌نشینی شدند و دراحكام خود تجدید نظر كردندبطوری که در20ژوئیۀ 1906 بااعادۀ حیثیّت ازدریفوس،تمام مراتب ودرجات نظامی وی به او بازگردانده شدودریفوس پس ازگذراندن سال های سیاه ومرگباردر«جزیرۀ شیطان»،طی مراسم باشکوهی دربرابرسربازان وفرماندهانی که زمانی براو«تُف» کرده بودند،بعنوان«شوالیه»به دریافت نشان معروف«لژیون د نور» مفتخرگردید.

                                             * * *

ازآن روز[74]ما خائن شدیم،ما رجّاله شدیم،ما چاقوکش شدیم،ازنهضت ملّی منحرف شدیم،ما قاتل شدیم،پروندۀ قتل وپروندۀ جنایت برایم ساختندولی پروندۀ دزدی نتوانستندبسازند…ماه هاوهفته ها رادیودولتی وجرایدمنتسب به دولت های مختلف،این متهم[مظفربقائی]را زمانی قاتل ومنافق ومرفقی،گاهی عامل امپریالیسم انگلیس وآمریکا،روزگاری مزدورسیاست شمالی وچندی نوکر درباروماجراجووجاه طلب نامیده اند… ما  دراین چندسال اخیر،هیچ نوع وسیلۀ ابرازعقیده وبیان حقایق  دراختیارنداشته ایم.رادیوهای دولتی ازاواسط سال31تاتقریبا ًزمان حاضر،همیشه،کم وبیش،برای تبلیغ برضدمن ودوستان من بکاررفته است.قلم های مارا شکستندوروزنامه های مارا  توقیف کردند،درحالیکه ماهیچ  نوع وسیلۀ دفاعی نداشتیم،همه گونه وسیلۀ حمله به ما  در دست مخالفین بود… » [75].  

        

 کیفیّت اتهامات وپرونده سازی هاعلیه دکترمظفربقائی یادآورماجرای دریفوس است.این ماجرا نیزدراوج تنش های سیاسی  وآشفتگی های اجتماعی روی داد.تنش هائی که ازیکطرف باناکامی وبُن بست مذاکرات مربوط به نفت،وازطرف دیگر،باقدرت گیری روزافزون حزب توده همراه بود. چنانکه گفته ایم [76]:یکی از ویژگی‌های ذاتیِ جامعۀ توده وار( پیشامدرن)عصَبیّت،خشونت و پرخاش نسبت به«دیگران» است، این «دیگران» می‌تواند آئین‌ها و اندیشه‌های «غیرِ خودی» باشد یا یک «مُدّعیِِ سیاسیِ دیگر».ازاین رو،جامعه درکشاکش‌های دائمی وکشمکش‌های ویرانگرِ مدّعیّان، ازعصبیّتی به عصبیّتی دیگر و از خشونتی به خشونتی دیگر پرتاب می‌شود … تبلور عینی چنین شرایطی، یک«جامعۀ کلنگی» است[77]،جامعه‌ای که درآن،«کلنگ» جای«مهندسیِ آرام اجتماعی» را می‌گیرد.چنین جامعه‌ای بخاطر بی‌ثباتی‌های سیاسی و بی‌سامانی‌های اجتماعی- اساساً – جامعه‌ای است بی‌ثبات،سیّال و غیرمتمرکز، بهمین جهت، درچنین جامعه‌ای از«فضیلت» تا«رذیلت» و از«مخالفت» تا «دشمنی» راهی نیست و«حذف رقیب»جایِ«جذب رقیب»را می‌گیرد و لذا،«انتقاد» تا حدّ «انتقام» فرا می رود و«تودۀ عوام» و«عوام توده‌ای» -هر دو – در مقابله با رقیب، به دشنه و دشنام و عوامفریبی  توسّل می‌جویند.

 رهبران سیاسی و روشنفکران چنین جامعه‌ای،عموماً، در«لحظه» زندگی می‌کنند و لذا فاقد آینده‌نگری و برنامه ‌ریزی‌های درازمدّت هستند و عموماً، منافع ملّی، تحت الشعاعِ مطامع شخصی یا مصالح سیاسی – ایدئولوژیک قرار می‌گیرد و …اینچنین است که در شرایط حسّاس وسرنوشت‌ساز، روشنفکران ورهبران سیاسی جامعه نیزبا«فرهنگ کلنگی»، تیشه به ریشه می‌زنند وهمراه با عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه،فریاد می‌کشند:

   -حوالۀ سرِ دشمن؛ به سنگ ‌خاره کنم!

  دوران پُرآشوبِ ملّی شدن صنعت نفت وخصوصاًماه های منجربه 28مرداد32 نمونۀ غم انگیزی از چنین جامعه‌ای بود.درفضائی ازهیجان وهذیان وهلهله وهیاهو،ودرحالیکه به روایت دکتربقائی:

   -«رادیو وروزنامه های دولتی مرا-مرتباً- قاتل معرفی می کردند،سیل طوماروتلگراف به مجلس شورای ملّی سرازیرشد.توطئه ای برای طردمن ازمجلس،طرح وترتیب داده بودند»[78].

  دراین میان،درخواست عبدالعلی لطفی،وزیردادگستری مصدّق، ازمجلس برای سلب مصونیّت پارلمانی دکتربقائی،داغ ترین موضوع روز درپروندۀ قتل افشارطوس بشمارمی رفت[79].اکثریت قاطع اعضای کمیسیون دادگستری مجلس متشکّل ازحامیان وهواداران مصدّق بود[80] ورئیس کمیسیون(سیدابراهیم میلانی،نمایندۀ مردم تبریز)دراین باره گفت:

   -«اگرپروندۀ قتل افشارطوس به دست من برسد،تصرف درپرونده،امری محال خواهدبود…من خود-کاملاً-به این مسئولیّتی که متوجۀ ماشده،واقف هستم وخودِ بنده شخصاً مسئولیّت وجدانی رابالاترازهمه چیزمی دانم وبهیچوجه وبه هیچ قیمتی حاضرنیستم برای آیندۀ خود،کمترین ناراحتیِ وجدان بخرم….خوشبختانه مادۀ 185آئین نامۀ مجلس،اختیارات وسیعی برای تحقیقات ورسیدگی وبازجوئی ازمتهمین وحتّی اشخاص متفرقه درقدرت کمیسیون دادگستری گذاشته،مااوّلاً این پرونده رادو-سه بار،مکرّر،رسیدگی خواهیم کردوازطرفی،اگرمتهمین،مدّعی ساختگی بودن پرونده باشندواقاریرمتهمین را جعل ویابراثراجباربدانند،ماتمام متهمین را درکمیسیون خواهیم خواست وباردیگرازآنهاتوضیح خواهیم خواست وحتی اگرممکن است ازکسانی که نامی هم ازآنان درپرونده  برده شده،برای ادای توضیحات درکمیسیون دادگستری  دعوت کنیم [تا]واقعاً جای هیچگونه شبهه ای باقی نماند»[81].

  کریم سنجابی،عضوحقوقدان کمیسیون دادگستری مجلس نیزمتعّهدشدتا پروندۀ بقائی را باانصاف وبیطرفی  بررسی کندودرصورت احرازبی گناهی وی،چنان دفاعی ازبقائی نمایدکه«دفاع معروف امیل زولا ازدریفوس راتحت الشُعاع قراردهد»[82].

  در7تیرماه فرمانداری نظامی تهران اعلام کرد«تاتعیین تکلیف دکتربقائی[درمجلس]پروندۀ قتل افشارطوس به دادگاه فرستاده نخواهدشد»[83].این امرنشان می دهدکه هدف اصلی دراین پرونده،شخص دکترمظفربقائی بوده است!

  در9تیرماه دکتربقائی ازهیأت رئیسۀ مجلس شورای ملّی تقاضاکردتاپروندۀ قتل افشارطوس ازدست حکومت نظامی  خارج وبرای بررسی به محاکم دادگستری واگذار شود و نیزهیأت رئیسۀ مجلس  باطرح سئوآلات  وی درکمیسیون دادگستری مجلس موافقت کندوضمناً به اوفرصت دهندکه همین رونوشت پرونده ای راکه درکمیسیون   موردمطالعه است،قرائت کند.بقائی همچنین ازهیأت رئیسۀ مجلس تضمین خواست تا به اواطمینان دهندکه پس ازتوضیحات وی،درپروندۀ اصلی که دراختیاردولت است،دست بُرده نشود[84].

 در29اردیبهشت32دکتربقائی ازهیأت رئیسۀ مجلس شورای ملّی  تقاضاکردجلسه ای تشکیل دهندتااومدارک مربوط به قتل سرتیپ افشارطوس رادرصندوق مجلس به امانت  بگذارد[85] وسپس،درتاریخ 2خرداد32دکتربقائی اسنادمربوطه به جریانات اخیر را -مُهروموم شده- دراختیارمجلس گذاشت ودرصندوق اسنادمجلس  ضبط گردید[86] .دکترمصدّق از ارسال«عین پروندۀ قتل افشارطوس» به کمیسیون دادگستری مجلس خودداری نمود[87] ولی باتقاضای دوبارۀ این کمیسیون،دولت،«رونوشتِ مصدّق(تصدیق شدۀ) پرونده»رابه کمیسیون دادگستری مجلس فرستادوقرارشد تاهرروز- درحضورنمایندۀ فرمانداری نظامی ودادستان نظامی ارتش- رونوشت پرونده بااصل باهم مقایسه شودو«اطمینان حاصل شودکه دوپرونده بایکدیگرتفاوتی ندارند»[88].

 مقایسۀ«رونوشت پرونده» وکم وکیف تشکیل آن وخصوصاً دفاعیّات روشنگر دکتربقائی،ضمن اینکه فضای مجلس را به نفع دکتربقائی تغییرداد[89]، بازجوئی،تحقیقات ودلایل بیشتری را ضروری ساخت،لذا، چندروزبعد،کمیسیون دادگستری مجلس  صلاح دیدتاپیگیری پروندۀ اتهامی دکتربقائی را متوقّف کندوبدین وسیله خودراازفشارهای دولت ودولتیان   آزادسازد.بنابراین،سیدابراهیم میلانی،رئیس کمیسیون دادگستری مجلس،طی مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام کرد:

کمیسیون دادگستری[مجلس] از درخواست ارسال پروندۀ قتل افشارطوس به مجلس منصرف شده است»[90].

 با تجدیدانتخابات کمیسیون دادگستری مجلس وانتخاب نمایندگانی ازمخالفان مصدّق،خودداری دکترمصدّق برای ارسال اصل پروندۀ قتل افشارطوس به مجلس  امری مُسلّم بود.ازاین گذشته استیضاح دولت مصدّق به اتّهام«شکنجۀ متهمان به قتل» توسط علی زُهری[91] ونگرانی مصدّق از رأی عدم اعتماد مجلس[92] ،باعث شدتامصدّق در 5 مرداد 1332 طی یک پیام رادیویی، مردم را به رفراندوم برای انحلال مجلس فراخوانَد.برای جلوگیری ازانجام رفراندوم،اعضای فراکسیون آزادی ونهضت ملّی،درمجلس متحصّن شدندوسخنگوی اقلیّت مجلس گفت:«ما به سازمان ملل   شکایت خواهیم کرد»[93].

 برگزاری رفراندوم (درروزهای12 و18مرداد32) پروندۀ قتل افشارطوس رابه موضوعی «دست دوم» تبدیل کردوعملاً آن را ازحوزۀ سیاست روز،خارج ساخت.

  دکتربقائی-مانندبسیاری ازیاران دکترمصدّق- رفراندوم برای انحلال مجلس را غیرقانونی می دانست[94] .او درتلگرامی به دکترمصدّق ضمن اعتراض به انجام رفراندوم تأکیدکرده بود:

    -«به شرط عدول جنابعالی ازعمل غیرقانونی وخطرناک رفراندوم،حاضرم به فوریّت ازنمایندگی مجلس شورای ملّی استعفاء داده وازمجلس،مستقیماً خودراتسلیم زندان شمانمایم،زیرامن همه چیزرابرای نجات مملکت می خواهم واگراین عمل من  وطنم راازتجزیه وخطرات دیگرنجات دهد،آمادۀ تحمّل همه گونه شدایدهستم….جان مافدای وحدت ایران عزیز»[95].

 

 باانجام رفراندوم انحلال مجلس ورویداد25مرداد32 –که بقائی آنرا«کودتای ساختگی دولت مصدّق» نامید،او توسط نیروهای دولتی  بازداشت وزندانی شد.

شاهد،26مرداد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پس از28مرداد32 وروی کارآمدن دولت سرلشکرزاهدی،بقائی سیاست های دولت وی دربارۀ ایجادرابطه با دولت انگلیس وعقدقراردادباکمپانی های نفتی راشدیداًموردانتقادقرارداد[96].اوحتّی ازمحاکمۀ دکترمصدّق دردادگاه نظامی ونیزازشکنجۀ دستگیرشدگان توده ای انتقادکرد ونوشت:

 

دکترمظفربقائی در دادگاه نظامی

 دکترمظفربقائی در دادگاه نظامی

-«این روش مبارزه باحزب توده،غلط است.درجنگ ِ میان سرنیزه وفکر   همیشه سرنیزه مغلوب شده است.کسانیکه باگرفتن یک کارگرستمدیده وگرسنه نگهداشتن یک عائله وآزادگذاشتن سران حزب توده،تصوّرمی کنند[که]بااین حزب   مبارزه می نمایند،یانمی فهمندیاسوء نیّت دارند»[97].

بقائی درانتقادازمحاکمۀ دکترمصدّق نوشت:

    -«هیچ دادستانی حق نداردبه متّهم توهین کند.دادگاه بایدبین دوران خدمت دکترمصدّق وزمان انحراف او  تمییزقائل شود.محکومیّت مصدّق السطنه نبایدطبق میل دشمنان ایران،بصورت محکومیّت ملّت ایران  جلوه گر شود»[98].

 

روزنامهء شاهد،دادستان 2

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                      

 «قانون امنیّت اجتماعی»؛ضررهاوضرورت ها

 

  یکی ازاختلافات اساسی دکتربقائی بامصدّق-چنانکه گفتیم- تصویب«قانون امنیّت اجتماعی»در اوّل آبان 1331بود.باتوجه مذاکرات مربوط به نفت وضرورت  ثبات و آرامش درجامعه  ونفوذروزافزون حزب توده -خصوصاًدرکارخانجات ومدارس ودرنتیجه،اعتصابات و میتینگ های زنجیره ای  آن حزب،تصویب واجرای«قانون امنیّت اجتماعی»هرچندلازم وضروری می نمود،امّاکلمات نسنجیده،دوپهلووجملات قابل تفسیردرمتن قانون باعث مخالفت ها ونگرانی های عموم مطبوعات ورهبران سیاسی گردید[99].ظاهراً،پس ازرد طرح استقرارمجدّد ِحکومت نظامی ازطرف مجلس،دولت مصدّق همان انگیزه واهداف استقرارحکومت نظامی رادرلفّافۀ دیگری بنام«قانون امنیّت اجتماعی»دنبال می کرد.بی خبری حقوقدانان ویاران نزدیک  دکترمصدّق(ماننددکترعلی شایگان)ازکم وکیف تدوین این قانون وابهامات وتناقضات ماهوی آن باقانون اساسی مشروطیّت- ناظربه حقوق اساسی مردم-وخصوصاً،تأکیداین قانون برگزارش های غیرقابل استیناف کارمندان ورؤسای ادارات و گسترش مسئولیّت آنان تاحد«ضابطین دادگستری»به منظورمبارزه با اعتصابات واجتماعات و«اخلالگران درنظم وآرامش عمومی»و«عاملان ایجاداضطراب وتشویش»،این قانون خام ونسنجیده را به سان«حربۀ دو دَم»(بقول دکترعلی شایگان) آماج انتقادات شدیدی ساخت.دکتربقائی که بخاطرمصالح نهضت ملّی و مبارزه با دولت انگلیس، درگذشته ازبرخی اقدامات واختیارات غیرقانونی دولت حمایت کرده بود،اینک ضمن قبول اشتباه گذشته وباتأکیدبراینکه:مخالفت بادکترمصدّق «نوعی انتحارسیاسی»و«برخلاف جریان آب شناکردن»است،بایادآوری شعاراساسی حزب زحمتکشان(«ما براى راستى و آزادى قیام کرده ایم»)،به مخالفت با«قانون امنیّت اجتماعی» پرداخت وآنرا«یک سنّت خطرناک برای آینده»نامید.بقائی با قبول شرایط استثنائی کشوروضرورت قانون های استثنائی،به ضررهای «قانون امنیّت اجتماعی»اشاره کردولذا«مُصرّاً ازجناب آقای نخست وزیر-که عُمری را درراه آزادی وایجادیک عدالت اجتماعی  گذرانده اند»-تقاضای لغووعدم اجرای«این لایحه که نتیجۀ  القائات دشمنان دوست نمای ملّی ایران می باشد»رانمود[100].

 سخنگوی دولت(دکترحسین فاطمی) اگرچه دربرابرانتقادات نمایندگان مجلس وعدۀ ترمیم وحتّی لغو این قانون را داده بود[101]،امّاهیچ اقدامی دراین باره انجام نشد.به جرأت می توان گفت که اگر«قانون امنیّت اجتماعی»بامشورت وشفّافیّت بیشتری تدوین وتصویب می شد،چه بساکه ازآنهمه تنش های نالازم سیاسی-آنهم درشرایط حسّاس مذاکرات مربوط به نفت-جلوگیری می شد.

 

 

 

 

 

 

 

دکتربقائی ضمن هشدارازاجرای این قانون،پرسیده بود:

   -«آیادرآینده،این قانون -بعنوان یک سابقۀ خطرناک- آلت دست وابزاری برای اختناق آزادی ِ مانخواهدشد؟آیاهم اکنون این قانون برای ازبین بردن صمیمی ترین دوستان وسربازان نهضت ملّی ِ ما بکارنخواهدرفت؟آیااین قانون وسیله نخواهدشدکه توده ای هاوایادی نقاب زدۀ استعمارسیاه وسرخ  درایجادیک خفقان عمومی وبالنتیجه ایجادیک محیط پُرازیأس وعدم اعتماد بکوشند؟…»[102].

 

  رَوَندحوادث آینده نشان دادکه نگرانی های دکتربقائی دراین باره  درست بوده زیرا بعداز28مرداد32وباادامۀ انتقادات بقائی ازدولت زاهدی،وی براساس همین«قانون امنیّت اجتماعی»-بارها- دستگیروبه شهرهای دورافتاده ونواحی گرمسیر تبعیدگردید.بقائی دراین باره می گوید:

  -«من ازقانون امنیّت اجتماعی آقای دکترمصدّق   منتفع شدم زیرابوسیلۀ این قانون بودکه موفق شدم قسمت های عُمده ای ازوطن عزیزمان را –ازجزیرۀ هرمزتامنطقۀ اراک،ازمنطۀ جیرفت تاخاک بلوچستان- دیدن کنم…درطی دوسال اولیّهء حکومت تیمسارزاهدی-دائماً-به استنادهمین قانون،درتبعیدبودم»[103].

 

 

دفترکاربقائی 1

 

  دفترکارِدکترمظفربقایی پس ازبازداشت وی درفروردین 1366

 

نمای بیرونی 1

 

     نمای بیرونی خانۀ دکترمظفربقایی کرمانی

 

پانویس ها:

 

[1]ـ نگاه کنیدیه:شهباز،5اردیبهشت1332

[2]ـ روزنامۀ اطلاعات،3اردیبهشت1332

[3]ـ روزنامۀ اطلاعات،3و16-17اردیبهشت1332

[4]ـ دكتر غلامحسین مصدّق، تاریخ شفاهی هاروارد، (نوار شمارۀ 11)

 5-Le Palais des Solitudes, p142

[6]ـ حجازی،مسعود،رویدادهاوداوری ها،نشرنیلوفر،تهران،1375،ص69

[7]ـدربارۀ«سازمان گاردملّی»یا«سازمان افسران ناسیونالیست»نگاه کنیدبه:مصور رحمانی،غلامرضا (سرهنگ ستادهوایی)،کهنه سرباز،نشررس‍ا،،تهران، 1377،صص206-213

8ـ مصور رحمانی ،ص213؛سررشته،حسینقُلی،خاطرات من(یادداشت های دورۀ 1310-1334)،،ناشرنویسنده،تهران،1367،ص97

[9]ـ مصور رحمانی ،ص212

[10]ـ نگاه کنیدبه: روزنامۀ اطلاعات، 18-25فروردین 1332

[11]ـ روزنامۀ اطلاعات، 2اردیبهشت1332

[12]ـکیانوری،نورالدین،خاطرات،نشراطلاعات،تهران،1371،ص264.مقایسه کنیدبا:«اطلاعات جدیدی دربارۀ توقیف افسران عضوسازمان نظامی حزب توده»،روزنامۀ کیهان،24شهریور1333؛ورقا(رئیس دایرۀ اطلاعات ومراقبت شهربانی  مصدّق وعضوسازمان نظامی حزب توده)،فروریزی حکومت مصدّق،صص15-17و135-136و155-؛ورقا،درسایۀ بیم وامید،صص15-17

[13]ـ سررشته، 1367،ص41.سرهنگ سررشته ،خودرا مسئول اصلی کشف وپیگیری قتل سرتیپ افشارطوس می داندکه باادعاهای همکارش- سرهنگ نادری -مغایرومتناقض است.اوروایت سرهنگ نادری -مندرج درکتاب«اسنادی پیرامون توطئۀ قتل افشارطوس»(محمدترکمان)-را«تماماً ساختگی وغیر واقعی»می داند(صص44و99).روایت سررشته دربارۀ  چگونگی جستجووکشف قتل سرتیپ افشارطوس بیشتتربه یک«سناریوی سینمائی»شبیه است که طی آن، سرتیپ افشارطوس بصورت فردی ساده لوح وفاقدشناخت وهوشیاری یک عنصر نظامی-امنیّتی تصویرمی شودکه گویا قاتلین،اورا«چنان اغفال می کنندکه رفتن به محل قتل را حتّی به معاونین خودوخانواده اش  اطلاع نمی دهد» !!.سررشته،پیشین،صص39و54-60

[14]-برای متن اعلامیّۀ فرمانداری نظامی تهران، نگاه کنیدبه:روزنامۀباخترامروز،12اردیبهشت1332؛روزنامۀ اطلاعات،13اردیبهشت1332

[15]ـ

OF70321/91466,November 7,1951

[16]ـ نگاه کنیدبه:«اسراراستعفای سرلشکرمزیّنی اززبان خودش»،خواندنیها،شمارۀ92،1331،ص13

[17]ـبرای نمونه  نگاه کنیدبه گفتگوی وی  باخبرنگاران:روزنامۀ اطلاعات،22مهرماه1330.

[18]ـ سرشار،هما،خاطرات شعبان جعفری،نشرناب،لوس آنجلس،1381،ص124

[19]ـ روزنامۀ کیهان،18خرداد1332

[20]ـ نگاه کنیدبه: سازمان افسران حزب توده به روایت اسنادساواک،صص47-48

[21]ـ روزنامۀ اطلاعات،7اردیبهشت 1332

[22]ـ نگاه کنیدبه:«اسراراستعفای سرلشکرمزیّنی…»،پیشین،،ص11

[23]ـ سرلشکرمزیّنی ضمن تکذیب استخدام شعبان جعفری قبل ازرویداد 14آذر1330 می گوید:«همینکه من رفتم[10آذر1330] ،همان روز او[شعبان جعفری]را آوردندواستخدام کردند…بعدمی خواستندموضوع شعبان جعفری را به حساب من بگذارندوبگویندکه  درزمان من استخدام شده.من فوری یک کاغذبه آنهانوشتم وتمام جریان را به آنهاگفتم،دیگرچیزی نگفتندوکاغذمرا هم منتشرنکردندزیرامی دانستندکه برای خودشان خوب نیست».همان،ص13

[24]ـ نگاه کنیدبه:نشریّۀ راهنمای ملّت(وابسته به حزب توده)، 17آبان ماه 1330

[25] نگاه کنیدبه:نشریۀ شهباز،21دی ماه1331؛به سوی آینده،27بهمن ماه1331؛روزنامۀ شجاعت(بجای به سوی آینده)26تیرماه 1330 .دربارۀ این رویدادخونین نگاه کنیدبه:روزنامۀ اطلاعات،شماره های 15آذرتا10دی ماه1330؛باخترامروز،11دی ماه1330؛روزنامۀ کیهان،14و16آذرماه1330

[26]ـ روایت انورخامه ای در:برهان،عبدالله،کارنامۀ حزب توده،ج1،صص258-259. سرلشکرمزیّنی-سرانجام- پس ازانقلاب اسلامی شناسائی وبازداشت شدودرمهرماه1360 اعدام گردید. روزنامۀ کیهان،7مهرماه1360

[27]ـ روزنامۀ اطلاعات،14،13و15اردیبهشت32

[28] ـ نگاه كنید به روزنامۀ شاهد،15اردیبهشت 1332

[29]– نگاه کنیدبه مشروح مذاکرات مجلس، 5شنبه31اردیبهشت 1332

[30] ـ اعترافات خسروروزبه،ص28،به نقل اززیبائی،کمونیزم درایران،ص437

[31] ـ شگفتاکه درآستانۀ انقلاب اسلامی وروی کارآمدن آیت الله خمینی ودربرابرچاره جوئی های شاه،دکتربقائی به شاه توصیه کرده بود:«فردی مانندقوام السلطنه که قدرت مقاومت و پایداری داشته باشد».دکترامیراصلان افشار(آخرین رئیس کل تشریفات محمدرضاشاه)درگفتگوبانگارنده،25ژانویهء 2014

[32] ـ در جریان دادرسی و محاكمۀ دكتر مصدّق نیز، سرهنگ مبشـّری معاون سرتیپ آزموده و سرهنگ فضل‌الهی از جمله بازپرسان دكتر مصدّق بود. روزنامۀ اطّلاعات، 6 مهرماه 1332؛ خواندنیها، شمارۀ 3، 10 مهرماه 1333، ص14 به نقل از: خسروپناه، ص200

[33] ـ نگاه كنید به مبصـّر،محسن،نقدی برکتاب ارتشبدسابق حسین فردوست وگزیده هائی ازیادمانده های نویسنده،بکوشش  افشین مبصّر،نشرکتاب ایران،لندن،1996،صص310-319 مقایسه کنیدبانظرسروان محمدجعفرمحمّدی،در:امیرخسروی،صص714-715؛زیبائی،پیشین،ص555

[34]ـ نگاه کنیدبه: عموئی،محمدعلی،دُر ِزمانه،صص47-48، مقایسه كنید با روایت سرگرد فریدون آذرنور، در خسروپناه، ص39

[35] ـ درجلسات دادگاه،حسین عبده،وکیل یکی ازمتهمین،ضمن تأکیدبر«قساوت»بجای«قضاوت»دراین پرونده،سرهنگ نادری وسرهنگ سررشته را درساختن این پرونده متهم کردونصیری،وکیل مدافع برادرحسین خطیبی(متهم ردیف اول) تناقضات پرونده را  نشان داد.نگاه کنیدبه:روزنامۀ اطلاعات،17-18آبان32.سرهنگ سررشته (ص54)تأکیدمی کند:«اعترافات حسین خطیبی[متهم ردیف اول ودوست بسیارنزدیک دکتر بقائی]،درست ساعت 2صبح …وتنهادرحضورمن  انجام شد».

[36]– سروان «محمدپولاددژ» دربازجوئی واعتراف گیری ازمتهمان به خشونت وبیرحمی معروف بود.او-همچنین- درقتل برخی ازمخالفان حزب توده مشارکت مستقیم داشت.نگاه كنید به:اعترافات سروژ استپانیان وخسرو روزبه،در:زیبائی، پیشین،صص553-554،مقایسه کنیدبا:خاطرات سپهبد محسن مبصّر،درگفتگوباحبیب لاجوردی،نشرصفحۀ سفید،تهران ،1390،صص36-38؛ سپهبد محسن مبصّر،ارتشبدسابق حسین فردوست وگزیده هائی ازیادمانده های نویسنده،بکوشش  افشین مبصّر،نشرکتاب ایران،لندن،1996،صص310-319

[37]ـ مهندس کاظم حسیبی دریادداشت16اردیبهشت خودازقول حسین مکّی می نویسد:«باشکنجه، ازحسین خطیبی اقرارگرفته اندکه بقائی درربودن افشارطوس  واردبوده است»:موحد،خواب آشفتۀ نفت ،ج2،ص744.درجلسات دادگاه،حسین عبده،وکیل یکی ازمتهمین،ضمن تأکیدبر«قساوت»بجای«قضاوت»دراین پرونده،سرهنگ نادری وسرهنگ سررشته را درساختن این پرونده متهم کردونصیری،وکیل مدافع نصیرخطیبی،برادرحسین خطیبی،متهم ردیف اول، تناقضات پرونده را  نشان داد.نگاه کنیدبه:روزنامۀ اطلاعات،17-18آبان32.برای آگاهی ازدفاعیّات وکلای مدافع متّهمین واظهارات شهودوادعای شکنجۀ متّهمان برای گرفتن اقرار،نگاه کنیدبه:روزنامۀ اطلاعات،شماره های 11مهرماه تا28آبان 1332؛ درویش، سودابه،«جریان محاکمۀ سرتیپ افشار طوس»،نشریۀ قضاوت،شماره های 21-22،تهران،بهمن واسفند1382وفروردین1383. برای آگاهی ازمتن بازجوئی دستگیرشدگان نگاه کنیدبه:ترکمان،پیشین، تهران،1363.برای تحقیقی تازه ومتفاوت نگاه کنیدبه: سیف زاده،حمید،گواه تاریخ، قم، 1389؛شمشیری،مهدی،اسرارمستندقتل سرتیپ افشارطوس،تکزاس(آمریکا)،2011.

[38] ـ روزنامۀ اطلاعات،7 اردیبهشت1332

[39]– بقائی،چه کسی منحرف شد؟،ص284

[40] ـ سازمان افسران حزب توده به روایت اسنادساواک ،پیشین،صص207،210و299-300.سرهنگ(سپهبد)مبصّر-رئیس  سازمان اطلاعات وتجسّس ارتش(رکن دو )تعدادمأموران رکن دو  درتهران وشایددرسراسرایران را  9  می دانددرحالیکه در همان زمان سازمان نظامی حزب توده با600افسر ِورزیده درتمام ارکان و پُست های حسّاس ارتش فعّال بود.نگاه کنیدبه:مبصّر،پیشین،صص307-308

[41] ـ کیانوری،خاطرات،ص339

[42]- ترکمان،پیشین،ص8

[43]– موحد،پیشین،ص 748؛همچنین نگاه کنیدبه:

Minute by  Rotinie , May 1,1953,FO 371/104565

به نقل از: عظیمی،حاکمیت ملّی و دشمنان آن،ص 200.

[44] ـ روزنامۀ اطلاعات، 6و7اردیبهشت1332؛مقایسه کنیدبا:ترکمان،ص8

[45]ـ طبری، احسان،كژراهه، ص85.

[46]ـ خامه ای،ازانشعاب تاکودتا،انتشارات هفته،تهران،1363،صص95-96

[47]ـ نگاه کنیدبه:اعترافات خسروروزبه،ابوالحسن عبّاسی وسروژ استپانیان:زیبائی،پیشین،،صص404- 405 و548-554؛کیانوری،پیشین،ص158

[48]ـ اعترافات خسروروزبه…،زیبائی،پیشین،ص 555

[49]ـ به نقل ازبابک امیرخسروی،ازکادرهای برجستۀ  مرکزی حزب توده.

[50]ـ نگاه کنیدبه:ورقا،ناگفته‌هائی پیرامون فروریزی حکومت مصدّق و نقش حزب تودۀ ایران،ص249ودربارۀ قدرت افسران شهربانی دراین هنگام نگاه کنیدبه روایت سرگردفریدون آذرنور،در:امیرخسروی،پیشین،ص712

[51]ـمصاحبۀ مطبوعاتی دکتربقائی،روزنامۀ شاهد،16اردیبهشت1332

[52]ـ مصوّر رحمانی،پیشین،ص 213؛سررشته،پیشین،ص98

[53]ـسررشته،صص20-21،44و 98 .نکتۀعجیب اینکه سرهنگ نادری باوجودارتقای درجۀ سرهنگی توسط مصدّق( در2 اردیبهشت )،ظاهراً باسرلشکرزاهدی نیزپیوندداشته.اردشیرزاهدی ازرابطۀ نزدیک سرهنگ هوشنگ نادری با خودوپدرش (سرلشکرزاهدی)درروزهای منجربه 28مرداد32یادمی کند.نگاه کنیدبه:زاهدی،خاطرات،صص1146-148و155.

[54]ـ روزنامۀ کیهان،11مهرماه1332

[55]ـ کیانوری،ص158.

[56]ـنگاه کنیدبه: مرتضی زربخت،افسرخلبان،عضوبرجستۀ سازمان افسران حزب توده،مجلّۀ آدینه،شمارۀ 121-122،آبان 1376،ص79

[57]ـ محمّدی،محمدجعفر،پس ازنیم قرن:رازپیروزی کودتای28مرداد،نشرفروغ،آلمان،1382،ص147.

[58]ـ نگاه کنیدبه:لیست افسران محکوم توده ای:کتاب سیاه،صص356

[59]ـ امیرخسروی،ص712

[60]ـ برای نمونه هائی ازاین گزارش ها نگاه کنیدبه: گل محمدی،احمد،جمعیّت فدائیان اسلام به روایت اسناد،ج2،مرکزاسنادانقلاب اسلامی،تهران،1382،اسنادشمارۀ  260تا265،صص474-480 ؛دکتربقائی به روایت اسنادساواک،ج1،مرکزبررسی اسنادتاریخی وزارت اطلاعات،تهران،1382،ص132.

[61]ـ نگاه کنیدبه:روزنامۀ اطلاعات،شماره های 16-18آبان 1332؛سیف زاده،پیشین،صص746

[62]ـ نگاه کنیدبه:لیست افسران محکوم توده ای:کتاب سیاه،ص356

[63]ـ

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%B7%D9%88%D8%B3

متاسفانه فهرست کامل اعضای مؤسس «سازمان افسران ناسیونالیست»در دست نیست و سرهنگ مصوّررحمانی نیزباذکر ِ«اسامی زیر،ازجمله افرادتشکیل دهندۀ سازمان بودند»(ص213) بطورسئوآل انگیزی ازذکراسامی دیگرافراد-ازجمله سرتیپ محمودکیانوری- پرهیزکرده است.

[64]ـکیانوری،پیشین،ص34.

[65]ـ کیانوری( ص58 )تأکیدمی کندکه «بازداشت عبدالصمدکامبخش[درگروه معروف به« 53نفر»]برخانوادۀ ما  بسیارناراحت کننده بود به ویژه که برادرم محمود،تازه افسرشده بود».

[66]ـ کیانوری،پیسین،صص257-258

[67]ـ کیانوری،پیسین،ص58

[68]ـ سازمان افسران حزب توده به روایت اسنادساواک،پیشین،ص17.گفتنی است که سازمان نظامی حزب توده درناحیهء محل قتل سرتیپ افشارطوس(خیابان صفی علیشاه/خانقاه)دارای«خانهء تیمی»بوده است.برای نمونه نگاه کنیدبه:مبصّر،پیشین،صص317-318

[69]ـ کیانوری،پیسین،ص34

[70]ـ چنانکه گفته ایم،سروان محمّدپولاددژ،عامل نفوذی سازمان نظامی حزب توده درفرمانداری نظامی تهران ومعاون سرهنگ محسن مبصّر-رئیس رکن دو ارتش- ومشاورنزدیک سرتیپ تیموربختیاربودکه به روایت کیانوری:«اطلاعات گرانبهائی ازسازمان اطلاعات وامنیّت ارتش دراختیاررهبری حزب  قرارداده بود».طبق اعترافات خسروروزبه ودیگران،سروان پولاددژ درقتل برخی ازمخالفان حزب توسط«کمیتۀ ترورحزب توده»نقش مستقیم داشت.پس ازکشف سازمان افسران حزب توده ،سروان پولاددژ ازمعدودافسرانی بودکه توسط رهبری حزب توده به خارج ازکشورمنتقل شدواین امر،شایدبخاطرموقعیّت ممتازواطلاعات گرانبهای سروان پولاددژاز«کمیتهء ترورحزب توده»بود.سروان پولاددژ درکشورچکسلواکی (درشهرپراگ)دررشتۀ اقتصاد تحصیل کردو به کارمشغول شد،امّادرجریان انشعاب مائوئیست هاازحزب توده در بهمن ماه سال 42 (گروه قاسمی،فروتن وسغائی)،پولاددژ نیزبه«سازمان انقلابی حزب توده» پیوست( کیانوری،صص339و430).امیداست که دوستان ونزدیکان سروان محمدپولاددژ یااعضای شاخص«سازمان انقلابی حزب توده»و نیز آقای بابک امیرخسروی -که درواقع تاریخ زندۀ حزب توده می باشد-به منظورروشن شدن بخش  مهمی ازتاریخ حزب توده، اطلاعات خویش را دربارۀ سرنوشت«سروان محمد پولاددژ»(مبهوت)دراختیارنگارنده قراردهند.

[71]ـ شیفته،نصرالله، زندگینامه  و مبارزات سیاسی  دکتر مصدق، نشر کومش،1376تهران،ص 141

[72]ـ زیرک زاده،ص323.

[73]ـ سارتر،پیشین،ص142

[74]– اشارۀ دکتربقائی به کشف «اسنادخانهء سدان»،نمایندۀ شرکت نفت انگلیس درتهران است.ذکرنام یکی ازبستگان نزدیک مصدّق موجب بروزاختلاف بین بقائی ومصدّق شده بود.برخی ازاین اسناد درشورای امنیّت سازمان ملل متحدونیزدردادگاه لاهه برای استیفای حقوق ایران  مورداستنادواستفادۀ دکترمصدّق قرارگرفت. 

75 بقائی،مظفر،چه کسی منحرف شد؟…،صص130 ،140 ،284و299-301 

[76]– ایران درگذر ِ روزگاران،نشرشورآفرین،تهران،1390،صص169-234.

[77]ـ تعبیر«جامعۀ کلنگی»ازدکترمحمدعلی(همایون) کاتوزیان است.

[78]بقائی،پیشین،ص284

[79]ـمشروح مذاکرات مجلس،29اردیبهشت1332؛ روزنامۀ اطلاعات،29اردیبهشت1332

[80]ـ نگاه کنیدبه عکس هاواسامی مندرج در:روزنامۀ اطلاعات،30اردیبهشت1332

[81]ـ روزنامۀ اطلاعات،30اردیبهشت1332

[82]ـ نگاه کنیدبه:مشروح مذاکرات مجلس،31اردیبهشت1332؛همچنین نگاه کنیدبه پاسخ علی زُهری به دکترسنجابی،مشروح مذاکرات مجلس،7خرداد1332؛روزنامۀ اطلاعات،31اردیبهشت و7خرداد1332

[83]ـ روزنامۀ اطلاعات،7تیرماه1332

[84]ـ روزنامۀ اطلاعات،9تیرماه1332

[85]ـ روزنامۀ اطلاعات،29اردیبهشت1332

[86]ـ روزنامۀ اطلاعات،2خردادماه1332

[87]ـ روزنامۀ اطلاعات،4و17خرداد1332.وزیردادگستری مصدّق،عبدالعلی لطفی یادآورمی شود:«…آقای دکترمعظّمی[رئیس مجلس]نامه به من نوشت که برای روزاستیضاح،پرونده[قتل افشارطوس]رابفرستید.من نامه راپیش ایشان[دکترمصدّق]بردم.تغیّر ِ فوق العاده کرد که:«نامه رابگذارکنار.فردا هم  وزراء نبایدبه مجلس بروند».بنده دیدم این دستور صحیح نیست.فردارفتم به مجلس که به آقای دکترمعظّمی بگویم:آقای نخست وزیر پرونده[قتل افشارطوس] رانمی دهد،شماصبرکنیدتامن قدری اورا نرم کنم واین پرونده را برای استیضاح بگیرم».مصدّق درمحکمۀ نطامی،ج 1،ص49

[88]ـ روزنامۀ اطلاعات،25و26خرداد1332

[89]ـ روزنامۀ اطلاعات،9تیر 1332

[90]ـ روزنامۀ اطلاعات،10خرداد 1332

[91]ـ روزنامۀ اطلاعات،10تیرماه 1332

[92]ـ دکتربقائی معتقداست که جواب دولت مصدّق به استیضاح زهری «به منزلۀ انتحاربود»…[زیرا]بامدارکی که علی زُهری جمع کرده بود،دولت مصدّق« خُرد می شد». بقائی،پیشین،صص286-287

[93]ـ روزنامۀ اطلاعات،6اردیبهشت1332

[94]ـ نگاه کنیدبه روزنامۀ شاهد،14مرداد32

http://iranshahr.org/?p=16252

[95]ـ نگاه کنیدبه روزنامۀ شاهد،11مرداد32

[96]ـ نگاه کنیدبه روزنامۀ شاهد،شماره های 31مردادتا7مهرماه1332

[97]ـ نگاه کنیدبه روزنامۀ شاهد،2آبان ماه 1332

[98]ـ روزنامۀ شاهد،شمارۀ 30 آبان 1332.کاتوزیان ازروی اسنادومدارک موجودبه این نتیجه رسیده که شاه وزاهدی درآغاز«حاضربودندمصدّق را رهاکنندبه این شرط که به احمدآبادبرودودرهرحال  سکوت اختیارکند.حتّی پس ازانجام محاکمۀ بدوی درآذرماه 1332،شاه تماس هائی دراین باره گرفته وخواسته بودکه توسط یوسف مُشار به راه حلّی برسد».کاتوزیان،استبداد،دموکراسی ونهضت ملّی،نشرمرکز،تهران،1372،ص142

[99]ـ دربارۀ«قانون امنیّت اجتماعی» وبازتاب های آن نگاه کنیدبه:کوهستانی،پیشین،صص432-507

[100]ـ روزنامۀ شاهد، 3و8 آبان 1331؛مشروح مذاکرات مجلس،11آبان ماه1331

[101]ـ روزنامۀ باخترامروز،11آبان1331

[102]ـ روزنامۀ شاهد، 22 آبان 1331

[103]ـبقائی،چه کسی منحرف شد؟…،ص253

 

مطالب مرتبط:

        ویژه نامهء دکترمظفربقائی کرمانی:

دکترمظفّربقائی؛قربانی ِ«حمّام فین ِ»حزب توده!: علی میرفطروس ؛

نامه وشعرمنتشرنشده ای ازسعیدی سیرجانی دربارهء مظفربقائی

 دکترمظفّربقائی؛ مردی ازخطّهء تراژدی خیز ِکرمان: دکترمحمدعلی نجفی

 بقائی مخالف خط حسن آیت  درحزب بود: حمیدسیف زاده

                           گزارش یک مرگ: 

محبوسی بنام«محمدکتیرائی» یا«دکترمظفربقائی»!

فرستادن این مطلب برای دیگران