- تارنمای علي ميرفطروس - https://mirfetros.com/fa -

روایتِ دکتر احمد شايگان(پسر علی شایگانِ جبهۀ ملّی)در بارۀ محمّد امینی

مصاحبه کننده:آقاي شايگان! گويا بعد از انشعاب مذهبيون از كنفدراسيون، از سویي عده‌ای از اعضاي كنفدراسيون به جلسات ايشان حمله می شده است. شما اين موضوع را تأييد می كنيد؟ 

احمدشایگان:اين جرياني بود كه به رهبری فردی به‌نام “محمد امينی” پسر همان امينی كه شهردار دكتر مصدّق ، هدايت مي‌شد. اين‌ها به‌خصوص در قسمت‌هاي مركزي آمريكا كه اعضاي كنفدراسيون كم‌تر بودند، رشدكردند و البته هيچ‌گاه نتوانستند در هيأت دبيران كنفدراسيون حضور داشته باشند يا نقشي تعيين‌كننده داشته باشند. حتي در يكي-دو كنگره هم كه شركت‌كردند، واقعاً هيچ نقشي نداشتند. اين افراد متأسفانه اين سياست غلط را داشتند كه درگيري‌هاي فيزيكي ايجاد مي‌كردند.

نقل از: نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی [1]
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدّق

هژير پلاسچي / شايا شهوق

[2]

وقتي جوّ غالب در كنفدراسيون چپ بود، اگر كسي با ادبيات چپ پشت تريبون سخن‌مي‌گفت به او اعتراض مي‌شد؟

به‌شدت اعتراض مي‌شد. چون يك‌عده طرفدار مائو بودند، يك‌عده طرفدار آلباني بودند، يك‌عده طرفدار شوروي بودند، يك‌عده ماركسيست‌هاي مستقل بودند و بعد اين‌كه جبهه‌ي ملي به مطرح‌شدن مسايل ايدئولوژيك در كنفدراسيون معترض بود. ما هنوز خودمان در جبهه‌ي ملي تعداد زيادي مذهبي داشتيم كه با انشعابيون همراه نشدهبودند. وقتي جنبش مسلحانه آغاز شد، اين جبهه‌ي ملي بود كه از مجاهدين خلق حمايت مي‌كرد. آقايان مذهبي‌ها اين‌كار را نكردند. مذهبي‌ها از همان اول مقابل مجاهدين جبهه‌گيري كردند. آقاي يزدي مجله‌ي “مجاهد” را در هوستون منتشر‌كردكه به آن اعتراض شديد شد، با اين مضمون كه شما از نام مجاهد سوءاستفاده مي‌كنيد و بالاخره بعد از سه شماره مجبور شد زير نام نشريه بنويسد “ارگان نهضت آزادي.” جوّي ايجاد نشد كه مذهبي‌ها نتوانند در آن به فعاليت خودشان ادامهدهند. همه‌ي ما اگر كسي به نام “مائو تسه تونگ”، “استالين” يا “ماركس” سخنش را آغاز مي‌كرد، به‌خاطر اصول كنفدراسيون معترض مي‌شديم. اما تماميت‌خواهي نهضت آزادي -كه بعدها خودشان هم قرباني تماميت‌خواهي جريان ديگري شدند- از زمان جبهه‌ي ملي دوم نمايان بود. اين تماميت‌خواهي موجب فلج‌شدن جبهه‌ي ملي شد.

آقاي شايگان! گويا بعد از انشعاب مذهبيون از كنفدراسيون، از سوي عده‌اي از اعضاي كنفدراسيون به جلسات ايشان حمله مي‌شده است. شما اين موضوع را تأييد مي‌كنيد؟

اين جرياني بود كه به رهبری فردی به‌نام “محمد امينی” پسر همان امينی كه شهردار دكتر مصدّق و فردی بسيار مبارز بود، هدايت مي‌شد. اين‌ها به‌خصوص در قسمت‌هاي مركزي آمريكا كه اعضاي كنفدراسيون كم‌تر بودند، رشدكردند و البته هيچ‌گاه نتوانستند در هيأت دبيران كنفدراسيون حضور داشته باشند يا نقشي تعيين‌كننده داشته باشند. حتي در يكي-دو كنگره هم كه شركت‌كردند، واقعاً هيچ نقشي نداشتند. اين افراد متأسفانه اين سياست غلط را داشتند كه درگيري‌هاي فيزيكي ايجاد مي‌كردند.

[3]

[4]

ما به‌شدت با ايشان مخالف بوديم و چندين‌بار هم در سازمان آمريكا كه من در آن دبير بودم بحث شد كه بايد اين افراد اخراج شوند. اين افراد هم با بچه‌هاي مذهبي درگيري فيزيكي ايجاد مي‌كردند و هم با تروتسكيست‌ها. تروتسكيست‌ها هم داخل كنفدراسيون نشدند و آن‌ها هم مانند مذهبيون مي‌خواستند در يك محيط تميز فعاليت‌كنند. اين‌ها سازمان‌هاي جنبي و ايدئولوژيك دانشجويي بودند و به‌هيچ‌وجه نمي‌توان آن‌ها را سازمان‌هايي دموكراتيك دانست. اين سازمان‌هاي جنبي ريشه در دوران انقلاب روسيه داشتند و پيش از آن، چنين چيزي در تاريخ جنبش چپ وجود نداشت بلكه لنين باني اين نظريه بود. ما اما سازمان جنبيِ كسي نبوديم و اين آقايان سازمان جنبي مي‌خواستند.‌

در همین باره:

نقدی بر«سوداگری باتاریخ»ِمحمّدامینی [5](بخش ۱)؛ [5]

حسن اعتمادی [5]

دکترمصدّق [6]،«دموکراسی ناقص» و محمّدامینی(بخش ۱)؛ [6]

حسن اعتمادی [6]

اسنادی دربارهٔ محمد امینی [7]،خسرو فَرَوَهر [7]

فرستادن این مطلب برای دیگران
[8] [9] [10] [11] [12] [13]