Print This Post Print This Post
مقاله‌ها و مصاحبه‌ها


ضرورت بازاندیشیِ برخی مفاهیم در تاریخ ایران(بخش ۱)، علی میرفطروس

 

-«من زادۀ بزرگان،از خاندانِ جم و وارثِ تخت و تاج عَجَمم. من

زنده کنندۀ آن عزّتم که بر باد رفته و روزگار کهن آثار آن را از میان

برده است.من آشکارا کینه خواه آنان هستم و طالبِ انتقامم…

درفش کاویان همراه من است که با آن بر همۀ ملل امیدِ

سروری دارم.به بنی هاشم(منظور آل عبّاس و خلفای عبّاسی)

بگوی پیش از آنکه پشیمان شوید به خلع خود اقدام کنید…از این

پس به حجاز- سرزمین اصلی خود-برگردید و به خوردنِ سوسمار

و چراندن گوسفند بپردازید…من بزودی به نیروی شمشیر و قلَم

بر تخت پادشاهان خواهم نشست.»       

 ممشاد اصفهانی،شاعر سدۀ سوم هجری/ نهم میلادی[۱]

اشاره:

  مفهوم میهن، خودآگاهی تاریخی، حسِّ ملّی و ایراندوستی در تاریخ ایران سابقه ای کهنسال دارد ولی «قالب بندی تاریخ ایران بر اساس تاریخ اروپا» باعث شده تا این مفاهیم در نزدِ روشنفکران ایران  بی اهمیّت و  ناشناخته بمانَد.۲ نگارنده سال ها پیش اشاراتی به این سُنّت و سابقه داشته است و اینک با نیم نگاهی به آن «اشارات» موضوعات زیر را یادآور می شود.

 شکست جمهوری اسلامی در تکفیر و تحقیر هویّت تاریخی ایرانیان، فروپاشی دیوارهای ایدئولوژیک و اعتلای ملّی گرائی در ایرانِ امروز بازاندیشی در بارۀ این مفاهیم را از اهمیّت تازه ای برخوردار می کند. گفتنی است که مفاهیمی مانند رنسانس در کتاب حلّاج(و از جمله در این مقال) نباید باعث«اینهمانیِ» آنها در مقایسۀ با تاریخ اروپا گردد،امّا وجود بسیاری از مؤلّفه های رنسانس در تاریخ ایران موجب ارزیابی های تازه ای خواهد بود.نمونه ای از وجود این مفاهیم را در بحث از اشعار و عقاید صائب تبریزی دیده ایم.

این مقاله بخش دیگری از کتابِ نگاهی تازه به حلّاج است که بزودی منتشر خواهد شد.در مقالۀ زیر عدد سمت راست؛تاریخ هجری و رقم سمت چپ ؛ معادل میلادی آن است.        ع.م

***

   سال ها پیش «هویّت ملّی»را به «شخصیّتِ وجودی» یا «شخصیّتِ   تاریخی» تعبیر کرده ایم. به این معنا که در طول تاریخ ایران هرگاه که دشمنان خارجی به شخصیّتِ وجودی یا هویّتِ تاریخی مان حمله کردند ملّتِ ما در سنگرِ فرهنگ و آئین های ملّی به حیات تاریخی خود ادامه داد.بر این اساس، ملّت را حاصل «خودآگاهی تاریخی» نامیده و این «خودآگاهی» را بر بستر فرهنگ و تاریخ  متجلّی دانسته ایم.۳

ويكاندر(Wikander)- ايرانشناس برجستۀ سوئدی ـ معتقد است كه آگاهی ملّی در ايران از زمان اشكانيان آغاز گرديده و از همين زمان، درفش كاويانی، درفش ملّی، و نام ايران، نام رسمی اين سرزمين شده است.۴

گراردو نـیولی(Gherardo Gnoli)- استاد برجسته تاریخ، دین و زبان‌های باستانی ایران -در اثرِ درخشانِ«ایدۀ ایران»،تطوّر مفهوم ایران در طول تاریخ را نشان داده و تأکید کرده: تصوّرِ مفهوم ایران پایۀ یک فـرهنگ مـلّی و اساس‌ شکل -‌گیریِ ایران به‌ عنوان یک ملّت شد.به نظر نیولی: هویّت ایرانی ریشه‌ای تاریخی دارد و ایدۀ ایران به منزلۀ منظومه‌ای هویتّی به دوران اوستایی، کیانی و هخامنشیان بازمی‌گردد که در آغاز بیشتر جنبۀ قومی و نژادی داشته و بعدها در دورۀ ساسانیان قوام یافته و جنبه‌های سیاسی ـ سرزمینی یافته است.۵

صاحب نظران دیگر عقیدۀ نیولی را غنا و قوام بیشتری داده و معتقدند که اين «خودآگاهی ملّی»را در اوستا و سنگنوشته های عصر هخامنشی و متون پهلوی نيز می توان ديد.۶ استاد شاپور شهبازی با بهره‌گیری از منابع کهن ایرانی و غیرایرانی نشان داده که از دورۀ‌ اوستایی و حتّی کیانی (پیشا اوستایی)به بعد- از جمله در دورۀ هخامنشیان و اشکانیان(پارت‌ها) – ایدۀ‌‌ ایران مفهومی سیاسی داشته و برای ایرانیانِ آن دوره‌ها بازتاب ملیّت و هویّت ملّی بوده است. ۷ سخن ويكاندر، نیولی ، شهبازی و دیگران در شاهنامۀ فردوسی -به عنوان حافظۀ‌ فرهنگ ملّی ایرانیان – بازتاب یافته چندانکه در شاهنامۀ فردوسی ضمن تجلّیِ «حسّ ملّی» و «خودآگاهی تاریخی» حدود ٧٢٠ بار نامِ «ايران» و٣۵۰ بار «ايرانی» و «ايرانيان» آمده است.

***

  حملۀ تازیان به ایران و سقوط ساسانیان (۱۲/۶۳۳) سهمناک ترین حمله به «شخصیّت وجودی» ایرانیان بود.۸  مهاجمان ، ایران و ایرانیان را – مانند فرش بهارستان – غنیمت تصوّر می کردند و لذا، هرگونه که خواستند در این غنایم،  «تصرّف»کردند.۹ در دوران اُموی تحقیر و آزارِ ایرانیان شدّت بیشتری یافت چندان که وقتی عربی با بار از کوچه ای عبور می کرد ، ايرانی مجبور بود تا بارِ اعرابی را تا منزلِ وی حمل کند و اگر عرب، پياده بود ایرانی مجبور بود از اسب پیاده شود تا عرب مسلمان را به مقصد برساند.۱۰ اگر غير مسلمانی، مسلمانی را دشنام می‌داد، شکنجه می‌شد و چنانچه او را می‌زد، به‌قـتل می‌رسيد. در اخذ ماليات ها نیز‌ تازیان: «تعصّب‌ها کردند با مردمان محترم، جماعتی را تازيانه زدند و دست‌های مردم را نعل کردند و به رعايا از ستم‌ها و بيدادگری‌های فراوان  هيچ فرو نگذاشتند.»۱۱

ابن اِخْوَه در مورد چگونگی وصول جِزْیَه (مالیات سرانه) از غیر مسلمانان يادآور می‌شود:

– «چون محتسب برای اخذ جزيه نزدِ ذَمّی [غیر مسلمان] آيد، او را پيش خود بايستاند و به او پس گردنی زند و گويد: جـزيه را بپرداز، ای کافر!»۱۲

به‌هنگام نوروز و جشن مهرگان نیز مالياتی بنام «عـيدی» اخذ می کردند بطوريکه در زمان معاويه اين «عيدی» به ۱۰ ميليون درهم در سال می‌رسيد.۱۳

یکی از نتایج حملۀ تازیان اسیرکردنِ ایرانیان بود به طوری که سعيد بن عثمان (عامل معاويه) در سال ۵۶ / ۶۷۵ با سی‌هزار برده و مال بسيار از بخارا بازگشت.۱۴ در حملۀ قُتیبة بن مُسلم به سُغد نیز قرار شد که مردم ۳۰ هزار بردۀ جوان بدهند و شهر را خالی کنند «تا مرد جنگی در آن نباشد و در آنجا مسجد بسازند تا قـُـتيبه در آن نماز کند.»۱۵ به ‌قولی:«قُتيبه از خوارزم يکصد هزار اسير به دست آورد.» ۱۶

گروهی از بزرگ‌زادگان بخارا نيز در شمارِ اسيران بودند که مورد توهين و تحقير تازیان قرار داشتند به‌طوريکه:

«ايشان [اسيران بخارائی] بغايت تنگدل شدند و گفتند: اين مرد [سعيد بن عثمان] را چه خواری ماند که با ما نکرد؟…چون در استخفاف [خواری] خواهيم هلاک شدن -باری- بفایده هلاک شويم… [پس] به سرای سعيد اندر آمدند، درها را بستند و سعيد را بکشتند و خويشتن را[نیز] به کشتن دادند.» ۱۷ 

در حمله به گرگان (سال ۹۸ /۷۱۶)  يزيد بن مُهلَب (سردار عرب) نیز «۶ هزار کودک و زن و مرد جوان را اسير کرد و همه را به بردگی فروختند…» و فرمود تا در مسافت دو فرسخ (۱۲ کيلومتر) دارها زدند و پيکر کشتگان را بر دو جانب طريق (جاده) بياويختند.۱۸

  در حمله به سیستان(سال۶۵۱ میلادی) مردم ؛مقاومتِ بسیار و  تازیان؛ خشونتِ بسیار نمودند چندانکه ربيع ‌بن زياد (سردار عرب) برای إرعاب مردم و کاستن از شورِ مقاومتِ سیستانیان دستور داد:

-« صَدری(بُلندائی) بساختند از آن کُشتگان [يعنی اجساد کشته شدگان را روی هم انباشتند]… و هم  از آن کُشتگان، تکيه‌گاه ها بساختند و رَبيع ‌بن زياد بَر شُد و بر آن بنشست…[بدین ترتیب] اسلام در سیستان متمکّن شد و قرار شد که هر سال از سيستان  هزار هزار (يک ميليون) دِرهم به امير المؤمنين دهند با هزار وَصِيف (کنیزک و غلام بچه)۱۹

در نوروز همان سال وقتی سيستان به خاک و خون کشیده شده بود، مردی چنگنواز ،در کوی و برزنِ شهر – که غرق خون وُ آتش بود-از کشتارها و جناياتِ تازیان قصّه‌ها می‌گفت و اشکِ خونين از ديدگانِ آنانی که بازمانده بودند،جاری می‌ساخت و خود نيز،خون می‌گريست…و آنگاه، بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:

«با اين‌همه غم

در خانۀ دل

اندکی شادی بايد

که گاهِ نوروز است

اندکی شادی بايد/ که گاهِ نوروز است.»۲۰

  بدین ترتیب، وقتی غبارِ پیکارها و چکاچاکِ شمشیرها فرونشست ایرانیان در آئین های ملّیِ خود سنگر گرفتند؛ شیوه ای که به قول پژوهشگر معروف عرب: «بسی خطرناک ‌تر از جنگِ رو در رو بود.»۲۱ جنبش شعوبیّه – به مثابۀ «سنگرِ مقاومت ایرانیان» محصول آن شرایط  دشوار تاریخی بود.۲۲ شاید بتوان اشعار زیر را ترجمان آن «پرده»ها و سنگرها دانست:

ما گبرِ قدیمِ نامسلمانیم

نام آورِ کفر وُ ننگِ ایمانیم

کی باشد وُ کی که ناگهانی ما

این «پرده» ز کارِ خویش بدرانیم۲۳

  این«گبرهای قدیمِ نامسلمان»(مانند ابونواس اهوازی، ابن مقفّع(روزبه پارسی)،بشّار بن بُرد، سعيد بن حمید بختگان، ابو عُبیده معمر بن المُثنّى، سهل بن هارون دشت میشانی، ممشاد اصفهانی و…)بانیِ جنبش شگفت انگیز شعوبیّه شدند که بسیاری از اصول اسلامی را در نوَردیدند.از این رو،برخی پژوهشگرانِ عرب شعوبیّه را «جنبشی ضد اسلام»، «برای از میان بردنِ حاکمیّت عرب» و «احیای تمدن ایرانی و بازگرداندن پادشاهی ایرانی» دانسته اند.۲۴   ادامه دارد

https://mirfetros.com
[email protected]

۱  – متأسفانه آگاهی چندانی از زندگی و آثار ممشاد در دست نیست.او اهل جَیِ اصفهان بود که نیاکانش گویا در حمله به ایران به اسارت تازیان در آمده بودند و ممشاد در میان قبایل عربی بزرگ شد.بعدها بخاطر بد رفتاری حاکم اصفهان با برادرانش و هجویّه‌ای که ممشاد در نکوهش حاکم سروده بود از اصفهان گریخت و به بغداد رفت.به روایت یاقوت حموی« او یکی از فصیح‌ترین مردانِ روزگارش بود و کسی در فصاحت همتای او نبود».در اوایل خلافت معتمد عباسی(حدود دهۀ ۸۷۰ میلادی) ممشاد به دربار یعقوب لیث صفاری شتافت و بخاطر عزّت و احترامِ شاعران شعوبی توسط یعقوب جایگاه والایی یافت.عبارت فوق ترجمۀ این شعر ممشاد اصفهانی است که گفته می شود از قول یعقوب لیث خطاب به خلیفۀ عبّاسی سروده شده است:

اَنا ابن الاکارِم من نسل جمّ      و حائز أرث ملوک العَجم

و مُحیی الذی بادَ من عِزّهم     و عَفّی علیه طوالُ الّقِدم

معی عَلَمُ الکابیان الذی          به اَرتَجی أن اَسودَ الاُمم

و طالب او تارهم جهرةً            فمن نام عن تّهم لم أنم

فقل لبنی هاشم اجمعین        هلموا الی الخلع قبل الندم

فعودوا الی اَرضکم بالحجاز       لأکلِ الّضِباب و رَغی الغَنَم

فانی سَأعلوُ سریر الملوک      بحد الحسام و حرف القلم

مُعجم الاُدباء ، یاقوت حَمَوی، ج۱، دار الغرب الإسلامی، بيروت، ۱۴۱۴ / ۱۹۹۳، صص۱۲۸-۱۳۰؛ تاریخ ادبیات ایران ، استاد ذبیح الله صفا،ج۱،انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم،تهران،۱۳۵۶،ص۲۸-۲۹ ؛نهضت شعوبیّه، حسینعلی ممتحن، شرکت سهامی کتاب های جیبی(با همکاری انتشارات امیرکبیر)،تهران،۱۳۷۰، صص ۲۴۶-۲۴۷ ؛انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی ، حسین رزمجو، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۸، ص۱۰۳

۲ – سید جواد طباطبائی و تورج دریائی ضمن اشاره به این مفاهیم – به درستی – تأکید کرده اند:«مطالعات تاریخ ایران  سیاست زده و ایدئولوژی‌ زده بوده است. ما باید پژوهش‌های تاریخی را از این دو آفت برهانیم.»

۳ – دیدگاه ها،علی میرفطروس، نشر عصر جدید،سوئد،۱۹۹۳، ص۳۲

۴ – S. Wikander: Der arische Mannerband, Lund, ١938, S. 102F. به نقل از مقالۀ استاد جلال خالقی مطلق،ايرانشناسی، شمارۀ ١، سال ١، آمريكا،1368، ص ٨٣

۵ – نگاه کنید به:

Gherardo Gnoli:The Idea of Iran. An essay on its origin , Roma : Istituto italiano per Medio ed Estremo Oriente, 1989 ؛

۶ – نگاه كنيد به مقالات جلال خالقی مطلق و جلال متينی در: ايرانشناسی، شمارۀ ٢، تابستان ١٣٧١، صص ٢٣۶ ـ ٢۴٣ و ٢۵۵ ـ ٢۶۵؛ شمارۀ ٤، زمستان ١٣٧١، صص ٦٩٢ ـ ٧٠۶.

۷ – هویّت ایرانی(از دوران باستان تا دوران پهلوی)، احمد اشرف(و دو مقاله از گراردو نیولی و شاپور شهبازی)، ترجمه و تدوین حمید احمدی،نشر نی، تهران ،۱۳۹۵ ،صص۵۷-۸۰

۸ – در ابن باره نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران،علی میرفطروس، چاپ نخست ۱۹۸۸،چاپ چهارم،نشر فرهنگ،کانادا، ۲۰۰۲

۹ – پیغمبر اسلام -در جنگ خندق- فتحِ قصرهای سرخِ حیره و مداین ،پایتخت ساسانیان را به اعراب بیاباگرد بشارت داده بود. عُمَر نیز خطاب به سران قبایل عرب گفته بود:«حجاز جای ماندنِ شما نیست مگر آنکه آذوقه جای دیگر بجوئید که مردمِ حجاز جز به این وسیله  نیرو نگیرند.» تاریخ طبری،ج۴،صص۱۵۸۷-۱۵۸۹و ۱۶۵۵ ؛ج ۵ ، صص۱۷۰۷، ۱۷۵۹و ۱۹۳۶ مقایسه کنید با کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی، ،ترجمۀ محمد بن احمد مستوفی هروی،تهران،۱۳۷۲،صص ۹۴ و  و۱۰۲ -۱۰۳؛ حبیب السیر، خواندمیر، با مقدمۀ استاد جلال همائی، ج۱، تهران،۱۳۳۳، ص۳۰۲و۴۰۱؛ مُروج الذّهب، ابوالحسن مسعودی،ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج۱، تهران ، ۱۳۶۰،ص۶۶۴؛ فتوح البُلدان، بلاذری، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، تهران، ۱۳۴۶،ص۲۵۳

۱۰ – حلّاج،علی میرفطروس،چاپ نخست اردیبهشت ۱۳۵۷، ص ۳۱

۱۱ – نگاه کنيد به: زين الاخبار، گرديزی، صص ۱۱۲ – ۱۱۵مقايسه کنيد با تاريخ طبری،ج ۹، صص۴۱۶۶-۴۱۶۷ و سیاست حجّاج بن یوسف ثقفی در داغ کردن دست های موالی،حلّاج، ص۳۱

۱۲  – آئين شهرداری(معالم القـُربه)، ص ۴۱. مقايسه کنيد با سخن مغيرة بن شُعبه ،کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص۱۰۴

۱۳ – نگاه کنيد به: تاريخ يعقوبی، ج۲، صص ۱۴۵ و ۲۸۰

۱۴ – تاريخ بخارا، ص ۵۶

۱۵ – نگاه کنيد به: تاريخ طبری، ج۹، صص ۳۸۵۶–۳۸۵۹

۱۶ – تاريخ طبری، ج ۹، ص ۳۸۵۴

۱۷ – تاريخ بخارا، صص ۵۴-۵۷، مقايسه کنيد با فتوح البُلدان، بلاذری، ص ۲۹۸.

۱۸ – تاريخ گرديزی، ص ۲۵۱ ،همچنين نگاه کنيد به تاريخ طبرستان،ابن اسفنديار، ج ۱، ص ۱۶۴؛ فتوح البُلدان، صص ۱۸۴–۱۸۹؛ تاريخ طبری، ج۹، ص ۳۹۴۰؛ زين الاخبار، گرديزی، ص ۱۱۲؛ روضة الصّفا ، ج۳، ص ۳۱۱؛ حبيب السير، ج۲، ص ۱۶۹

۱۹ – تاریخ سیستان،مؤلف ناشناس،به تصحیح ملک الشعرای بهار، صص۸۰-۸۲

۲۰ – دیدگاه ها، چاپ اول: نشر عصر جدید،سوئد، ١٩٩٣،ص۳۵

۲۱ – ضُحَی الاسلام ، احمد امین، ج۱ ، قاهره ،۲۰۰۳، ص۱۶۲

۲۲ – حلّاج، علی میرفطروس، چاپ نخست،تهران، اردیبهشت ۱۳۵۷، ص۳۱

۲۳ – دیوان عطّار نیشابوری ،غزل شمارۀ ۶۲۰

۲۴ – نگاه کنید به الشعوبیّة حرکة مضادة للإسلام و الأمّة العربیة، عبدالله سلوم السامرائی،دارالشید للتشر، بغداد، ۱۴۰۱/۱۹۸۱ ، صص۱۴۵-۱۴۸

 

فرستادن این مطلب برای دیگران