Print This Post Print This Post
تازه‌ها


بیداری ها وبیقراری ها(5)،علی میرفطروس

اشاره:

    «بیداری ها و بیقراری ها» نوشته هائی است «خطی به دلتنگی» که می خواست نوعی«یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله  بسیاراست.

  درسالهای مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که متضمن بسیاری ازدیده هاو دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآنها میتواندبه غنای این یادداشت ها  بیفزاید.

  «بیداری هاوبیقراری ها»تأمّلات کوتاه وگذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی ،تاریخی وسیاسی :دغدغه هاودریغ هائی درشبانه های غربت و تبعید که بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه ،روشن و رام وآرام ؛ وگاه،آمیخته به گلایه وآزردگی وانتقاداست.شایدسخن«تبعیدیِ یمگان»-بعدازهزارسال-اینک سرشت وسرنوشت مارا  رقم می زنَد.

  این یادداشتهای پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است درگذارِزمان؛«حسبِ حالی» که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

          حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

          محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***

مأموران معذور!

20بهمن1392=9فوریهء 2014

برای مطالعهء آرشیو روزنامهء اطلاعات،دیروز(5شنبه)درکتابخانهء انجمن زرتشتیان(درپاریس)بودم.دکترآبتین ساسانفر(بنیانگذاراین انجمن)بانگرانی می گفت:

-آقا ظاهراً برخی ازکتاب ها ومقالات شما  بدجوری«سربازان گمنامِ امام زمان» را  آشفته کرده است…

پرسیدم:چطورمگه؟!

گفت:برای اینکه هرازگاهی این«سربازان»با دُرفشانی های شان کوشش می کنندتا برای تان«زندگینامهء تازه»ای جعل کنند!…

باخنده گفتم:نگران نباشیددکتر!،مامسلّح به اللهُ اکبریم!!!

دکترساسانفر-که بی تفاوتی مرا دید-گفت:

-ازشوخی گذشته،فردی بنام«فرامرز دادرس»(که خودش مدّعی است«کارشناس اطلاعاتی وافسرپیشین گاردشاهنشاهی و عضوِنهضت مقاومت شاهپوربختیاربوده»!!!و بااین گذشته خطرناک-طبق اسنادِمنتشرشده وموجود-آزادانه به ایران رفت وآمدمی کند!)زیرِنام«دکترغلامعلی بیگدلی»(دکتر در حقوق از دانشگاه تولوزِ فرانسه)!!!علیه شمادر«ویکی پدیا»وسایت های دیگر قلمفرسائی کرده است.من که بیش از40سال دراینجازندگی می کنم و تحصیلات عالیه ودکترای حقوق را دردانشگاه های فرانسه تمام کرده ام،می دانم که غلامعلی بیگدلی-سال ها پیش-به ایران رفته ودرهمانجا فوت کرده است،به همین حهت  وقتی آقای هومرآبراهامیان این«افسراطلاعاتی»و یا آن«دکتردرحقوق ازدانشگاه تولوزفرانسه»!!را به یک گفتگوی رو در رویِ تلویزیونی دعوت کرد،نه ازآن مرحومِ مغفور(دکتربیگدلی)ونه ازاین«مأمورمعذور»(فرامرزِدادرس)صدائی درنیامد!،این فرد-بانام های«فرهنگ ایران»،«ناخدا»،«ضدّ»،«نادرخان»،«مینومشیری»،«یک اصفهانی درپاریس»و…-علیه نویسندگان سرشناسِ مخالف رژیم درسایت«بالاترین»،«ویکی پدیا» وغیره،کامنت های آنچنانی می گذارد…

گفتم:ظاهراً«ویکی پدیا»کشکولی است ازاطلاعات دروغ ونادرست،و مَیدانی است برای تُرکتازی عوامل رژیم اسلامی و یا برخی ازدوستداران جوانِ مرحوم دکترمصدّق،مثلاًً بانگاهی دقیق به همین«ویکی پدیا»ملاحظه می کنیدکه بیش از500بار روی زندگینامهء من دست بُرده اند و آنرا تغییرداده اند.پس ازپیگیری های فنّی و کارشناسانه،خوشبختانه،مشخّصات کامپیوتری و اسامی شان  شناسائی شده اند.  

دکترساسانفرضمن اشارهء دوباره به نام «فرامرز دادرس»گفت:این فرد،«مردِهزارجهره است»که بخاطرتخصّص اش درکامپیوتر و خرابکاری،در لوای«فرهنگ ایران»!!!می خواست که درانجمنِ ما نفوذکندولی باهوشیاری هومرآبراهامیان و دیگرِدوستان،نقشه اش برآب شدو ازانجمن زرتشتی ها اخراج گردید…

گفتم:مهم نیست دکتر!بگذاریداین«موجودات»مأموریّتِِ«سیاسی-عبادی»شان را انجام دهند!،مانندآن رئیس دانشگاهِ«هوائی»…

دکترساسانفر فکرکرد که من نام دانشگاه را اشتباه گفته ام،لذا پرسید:دانشگاه«هاوائی»؟

گفتم:نه دکتر!دانشگاه«هوائی»یعنی دانشگاهی که اصلاً وجودخارجی نداشت و ندارد(یعنی american global university )وتنهافردِآن(یعنی مدیر و مسئول و کارمند و آبدارچیِ آن) فردی بنام «ابوالقاسمِ صمدانی»بودکه پس ازافشای کلاهبرداری هایش،دکانش بسته شدوخود،متواری گردیده و ظاهراً به«لقاالله»پیوسته است…شنیده ام که رژیم اسلامی باایجاد«ارتش سایبری»و بابودجهء هزاروپانصدمیلیارد تومانی و راه اندازی 4هزارسایت و وبلاگ،علیه دگراندیشان و مخالفان،سمپاشی،پرونده سازی و شایعه پراکنی می کند،ظاهراً آقایان دادرس وصمدانی هم  از آنهااست!     

دکترساسانفر،بااندوهی درکلام،می گوید:

-ازاین«مأموران معذور»هرکاری ساخته است.وقتی استادانی ماننددکتراحسان یارشاطر،استادشحاع الدین شفا،سعیدی سیرجانی،شما ودیگران…«عوامل دولت صیهونیستِ اسرائیل» نامیده می شوید،عذرِ آدمی مثل من خواسته است!…می دانیدکه تمام رسولان راستینِ تاریخ  سنگسارشده اند،اززرتشت وعیسی بگیریدتا حلاّج و شیخ شهاب الدین سُهروردی و…فردوسی بزرگوارِ ما هم خطاب به همین«مأموران معذور»گفته است:

شمارا به دیده درون  شرم نیست

ز  راهِ خِرَد   مهر و آزرم نیست

لینک های مرتبط:

   ملینامرکوری وشیرین عبادی

       فردا،خیلی دیراست!،علی میرفطروس

 رفراندوم روحانی و رفراندوم ایرانی!

در حمايت از برگزاری رفراندوم:ظرافت ها و ظرفيـّت های يک طرح،علی میرفطروس

*

دراشکِ ناتوانیِ خود…

26تیرماه1395=16ژوئیهء2016

من سیستانی ها وبلوچ ها را به شرافت و شجاعت و جوانمردی  می شناسم.مردمی که ازدوران داستانی(اسطوره ای) وباستانی تاریخ ایران تابه امروز،مرزبانان غیور و صبوراین آب وخاک بوده اند.دردههء1350 من بابرخی ازسران و«سرداران»این نواحی آشنا بودم و حضور یک دبیربلوچستانی (باچهره ای سوخته و زییا)در دبیرستان های شهرِما(لنگرود) ورفت وآمدهای دائمی او به کتابفروشی پدرم،به این آشنائی و شناخت  غنای بیشتری داد.

سیستان(سجستان) ازقدیم ترین ایام   پایگاه زبان فارسی وفرهنگ  ایران بودو-درواقع-سخن یعقوب لیث صفّاری درسرزنش ازستایش او به زبان عربی واینکه: «شعری که من اندر نیابم،چرا می باید گفت»،رخصتی برای سرودن و رواج شعربه زبان فارسی شد،ازاین رو،ما به سیستانی ها بسیارمدیونیم.

درزمان جانشینان یعقوب نیزسیستان پایگاهی برای ترویج زبان وادب فارسی بودبطوری که دوران حکومت ابوجعفرصفّاری(در اواسط قرن 10میلادی)دوران شکوفائی ورونق فکروفلسفه وعلم وصنعت و شعروادبیّات بودوازاین رو،برخی ازپژوهشگران(مانندجوئل کرَمر)دوران وی را «طلیعهء رنسانس ایرانی-اسلامی»نامیده اند.

مؤلف«احیاء الملوک»(تاریخ سیستان تاعصرصفوی) دربارهء تولیدات ومحصولات غذائی سیستان درزمان شاه عبّاس صفوی( درقرن 16میلادی)یادآوری می کندکه این تولیدات آنچنان بود که «8هزارخروار(حدود2میلیون 500هزارکیلو)غلّهء سیستان توسط شاه عباس  خریداری شد»…

ویا:

«یکی از امرای هند با10هزارشتربار،به سیستان آمدند و جمیعِ اهل قافله،مهمان حاکم سیستان شدند!»…

اگرساربانان ونگهبانان هرشتر را فقط دونفربدانیم،تعدادافراد این  قافلهء طولانی به 20هزارنفرمی رسد.این رقم نشان می دهدکه سیستان درآن زمان ازنظرشهری  وتوسعهء کشاورزی دارای چنان موقعیّتی بودکه می توانست میزبان 20هزارنفرباشد!

    امّا…امروز، مقامات مسئول دراستان سیستان و بلوچستان گزارش داده اند:«400روستای سیستان درزیرطوفان شن مدفون شده اند…در 2 روز اخیر وضعیت هوای سیستان به نقطه بحرانی رسید و 400 روستا را دفن و راه های بسیاری را مسدود و بیش از 3500 نفر را راهی بیمارستان ها کرده است».

بانگاه به عکس های این گزارش بقول شاملو:

دراشکِ ناتوانیِ خود،ساغری زدم

 

سیستان 1

سیستان 2

سیستان 3

 

 

 

 

 

 

 

 

***

سخن ملک الشعرای بهار وحکایت ما

14خرداد1395=3ژوئن2016

ملک الشعرای بهاردرآستانهء اضمحلال کامل ایران- دراواخردوران قاجار-می گفت:

وزرا باز نهادند زکف   کارِ وطن

وکلا مُهر نهادند به کام و به دَهَن

علما را شبهه نمودند و فتادند به ظنّ

چیره شدکشور ایران را انبوهِ فِتَن

ای وطن‌خواهان! زنهار، وطن در خطر است

حالا حکایت ملّت ما با این«اُپوزیسیون»است…بقول دوستم،حسن اعتمادی:

-«بایدعلیه رهبران سیاسی ومُدعیان حقوق بشردرخارج ازکشور،اعتراض واعتصاب غذاکرد!».

               

فرستادن این مطلب برای دیگران