Print This Post Print This Post
مقاله‌ها و مصاحبه‌ها


نگاهی متفاوت به«انقلاب اسلامی»(بخش پایانی)،علی میرفطروس

* ارزیابى سازمان سیا و برخی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا ۵ ماه پیش از «انقلاب»: «ایران در وضعیّت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد…انتظار مى رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعّال در قدرت بماند.»

* در حالیکه شاه به دعوت کارتر در حال سفر به آمریکا بود، رمزی کلارک،فرستادۀ مخصوص کارتر با خمینی و مشاورانش در پاریس گفتگو می کرد!

***

در ۱۹۷۶ انتشار کتاب «سقوط ۷۹» نشانه ای از فشار روانی علیه شاه بود. انتشار این کتاب با استقبال حیرت انگیز در آمریکا مواجه شد چندانکه در کمتر از ده ماه به چاپ پانزدهم رسید و بیش از دو میلیون نسخه از آن بفروش رفت و تا مدتها در فهرست کتابهای پرفروش امریکا و انگلیس قرار داشت.

نویسندۀ کتاب – پُل آردمَن – بانکدارِ ورشکسته ای بود که پس از آزادی از زندان به خدمت کمپانی های بزرگ نفتی آمریکا درآمد.او قبل از انتشار «سقوط 79 » کتاب«کارِ میلیارد دلاری» و« نقره خواران» را منتشر کرده بود که فروش چندانی نداشت.با این پیشینه،بنظر می رسد که در اوجِ شوک نفتی در آمریکا و زمزمۀ سرنگون کردنِ شاه در جلسات شورای امنیّت ایالات متحده ،آردمَن مورد توجۀ دشمنان شاه در کاخ سفید(خصوصاً ویلیام سایمون،وزیر خزانه داری دولت فورد و شریک محافل نفتی عربستان) قرار گرفت.این«تاجرِ بی پروای بورس که خود را با چنگیز خان مقایسه می کرد، چنان خودپسند بود که در واشنگتن جایی نداشت».در جریان شوک نفتی در آمریکا ویلیام سایمون مقصّرِ اصلی را «شاه دیوانه» می دانست و خواستار اقدامات شدید علیه ایران بود.او ضمن تدارک کودتای نفتی عربستان سعودی علیه شاه، با انتقال ۱۱۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی عربستان سعودی به آمریکا اقتصاد ورشکستۀ این کشور را نجات داده بود.[1] شاه در پاسخ به تاریخ می نویسد:

-« بعد از نطق موهن و تهدید آمیز سایمون وزیر دارائی وقت امریکا دربارۀ من و سیاست کشورهای صادرکنندۀ نفت ، لحن مطبوعات غربی بتدریج تغییر یافت و مرا مسئول افزایش قیمت نفت وگناهکار اصلی دانستند.» [2]

پُل آردمَن -مُسلّماً- «غیب گو» نبود و لذا، با توجه به مضامینِ مشترکِ «سقوط ۷۹» با مضمون برخی مذاکرات محرمانۀ کاخ سفید در بارۀ سرنگون کردن شاه، بنظر می‌رسد که نویسندۀ کتاب از طریق ویلیام سایمون از متن این مذاکرات در نوشتنِ «سقوط ۷۹» سود برده است؛مضامین و مذاکراتی که در تحقیق درخشان پروفسور اسکات کوپر آمده است ،از جمله:

– حضور محمدرضا شاه و سلطان عربستان سعودی به عنوان دو چهرۀ اصلی کتاب؛

-آغاز کتاب سقوط ۷۹ از سال ۱۹۷۳؛یعنی زمانی که سیاست های نفتی شاه باعث بحران اقتصادی شدیدی در آمریکا شده بود که طی آن به قول هنری کیسنجر:« در یکی از جلسات شورای امنیّت ایالات متحده گفته شده که اگر شاه بخواهد خط مشی کنونی خود را[در افزایش قیمت نفت] ادامه دهد… در اینجا برخی بر این عقیده اند که یا باید شاه دست از سیاست های نفتی خود بردارد و یا ما باید او را عوض کنیم

– سخن شاه مبنی بر«هیچ کس نمی‌تواند چیزی را به ما تحمیل کند، هیچ کس نمی‌تواند به نشانۀ تهدید انگشت‌اش را به سوی ما بگرداند، چون ما نیز انگشت خود را به سوی او خواهیم گرداند.»؛

– شایعۀ حملۀ ارتش ایران به چاه‌های نفتی عربستان که توسط ویلیام سایمون  طرح و تکثیر شده بود؛

– خطر استقرار یک حکومت رادیکال اسلامی که در اخطار هنری کیسینجر آمده بود؛

– پیش بینی سقوط رژیم شاه در سال ۱۹۷۹.

ایران در آستانۀ «انقلاب اسلامی»

 در اواسط سال ۵۷ برخی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا در ارزیابى از موقعیّت سیاسی شاه اظهار مى کردند:

ایران در وضعیت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد»[3]

سازمان سیا نیز در ارزیابی اطلاعاتی مورخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸ (۶ مهر ۱۳۵۷) اعلام کرده بود:

-«شاه تا دهه ۱۹۸۰ در زندگی ایران فردی فعّال خواهد بود… در آینده نزدیک تغییر رادیکالی در رفتار سیاسی ایران رخ نخواهد داد.انتظار مى رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعّال در قدرت بماند[4]

«سِرآنتونی پارسونز» سفیرِ وقتِ انگلیس،نیز در بهار ۱۳۵۷به وزارت امورخارجۀ انگلستان،گزارش داده بود:

-«با وجود شلوغی‌ها و تنش‌هایی که در خیابان‌های تهران شاهد آن است، به نظر،خطری جدّی[حکومت] محمدرضا شاه را تهدید نمی‌کند…البتّه که ماشین حکومت انگار در شنِ نرمی گرفتار شده است، اما به نظر،می‌تواند سرعت بگیرد و دوباره راه بیفتد.»[5]

سفر شاه به آمریکا

 فاجعۀ هولناکِ سینما رکس آبادان و کُشتارِ میدان ژاله آتشی بر خرمنِ وجودیِ شاه بود.شاه پس از آن حوادث مرگبار دچار آشفتگی شد و بیماری پنهانش براین آشفتگی و تردید افزود. تلفن های «دوستانه» و گمراه کنندۀ کارتر نیز باعث شد تا شاه در مقابله با حوادث «خلع سلاح» باشد آنچنان که وقتی به خواهش- و حتّی التماس- دکتر امیراصلان افشار،اردشیر زاهدی،دکتر هوشنگ نهاوندی،دکتر باهری و…خصوصاً فرماندهان بلندپایۀ ارتش(مانند امیرحسین ربیعی،منوچهر خسروداد،مهدی رحیمی،جواد معین زاده،عبدالعلی بدره ای و علی نشاط)، قرار شد تا با «عملیّات خاش»یا با نخست وزیریِ«یک ارتشی شجاع و نترس»( تیمسار غلامعلی اویسی) بر اغتشاشات جاری نقطۀ پایان گذاشته شود،ناگهان،حضور سفیران آمریکا و انگلیس برای جلوگیری از «اقدامات نسنجیده»،این عملیّات را متوقف و منتفی ساخت.دکتر افشار در بارۀ واکنش سرلشکر منوچهر خسروداد[فرماندۀ هوا نیروز] در برابر انفعال و تغییر تصمیم شاه می گوید:

-«بخوبی بیاد دارم که تیمسار خسروداد دستهایش را چنان به سرش کوبید که من صدایش را شنیدم».[6]

«مأموریت شگفت انگیز ژنرال هایزر»(بقول شاه) نیز برای تسلیم ارتش و جلوگیری از همان «اقدامات نسنجیده» بود .در آن هنگام،شاه از کشته شدنش با «چای زهر آلود» سخن می گفت. به روایت فیلیپ کاپلان (دیپلمات برجسته در ستاد سیاست ‌گذاری و برنامه‌ریزی دولت آمریکا در سال ۱۹۷۸):

«دیوید وایزمن -افسر بلند پایۀ سازمان سیا در تهران- مأمور کشتنِ شاه شده بود».

 امیراصلان افشار -آخرین رئیس تشریفات دربار – روحیّۀ شاه را پس از ماجرای سینما رکس آبادان و کُشتار میدان ژاله چنین توصیف می کند:

-« اعلیحضرت این جریانات را مهندسی شده ( Téléguidé ) می گفتند،یعنی جریاناتی که از جائی هدایت وُ رهبری می شدند…مخالفان ما فضیلت اخلاقی نداشتند و برای رسیدن به قدرت به هر دروغی متوسل می شدند…[آتش زدن سینما رکس آبادان]خیلی خیلی در روح اعلیحضرت اثر گذاشت. همه مبهوت بودند که چه سازمانی ممکن است این جنایت هولناک را کرده باشد.در آن شرایط ،روزی اعلیحضرت در دفتر کارشان قدم می زدند و هی تکرار می کردند:

-«ارتجاع سیاه! ارتجاع سیاه!». 

چماقداران

  شاه منشاء «رویدادهای مهندسی شده» را در میان دشمنانش در کاخ سفید می دانست و لذا -بار دیگر- به فکر سفر به آمریکا افتاد در حالیکه خاطرۀ تلخ سفر سالِ پیش به آمریکا (در آبان ۱۳۵۶) و حملۀ چماقداران به شاه هنوز از خاطره ها محو نشده بود. به گفتۀ دکتر افشار:

-«در آن سفر احساس کردیم که آمریکا دیگر شاه را نمی خواهد».

  در آن زمان حدود پنجاه هزار دانشجوی ایرانی با کمک هزینه های تحصیلیِ دولت شاهنشاهی در کالج‌ها و دانشگاه‌ های آمریکا درس می‌خواندند. بخشی از این نیروی عظیم توسط «کنفدراسیون جهانی محصّلین و دانشجویان ایرانی» جلب و جذب شده بود.هستۀ مرکزی رهبری «کنفدراسیون جهانی» را نیروهای چپ تشکیل می داد که از «مبارزات روحانیّت مترقی به رهبری آیت الله خمینی» نیز حمایت می کرد؛حمایتی که طی آن حقوق و آزادی زنان فراموش شده بود .[7]

با توجه به سلطۀ چپ کمونیستی در کشورهای اروپائی،«کنفدراسیون جهانی» توانست با بسیج کانون ها و انجمن های چپ و سندیکاهای کارگریِ اروپا مانند ارتشی در مبارزه علیه رژیم شاه بشمار آید.

خصلت ضدامپریالیستی مبارزات خمینی حلقۀ پیوندِ هواداران چریکهای فدائی خلق، حزب توده،سازمان مجاهدین خلق، جبهۀ ملّی و سازمان های ملّی-مذهبی در «کنفدراسیون جهانی محصّلین و دانشجویان ایرانی»بود.

 در روز ۲۴ آبان ۵۶  حدود ۵ هزار دانشجوی مخالف شاه از شهرهای مختلفِ آمریکا در اطراف کاخ سفید اجتماع کرده بودند تا علیه«شاه فاشیست» اعتراض کنند.برخی دانشجویانِ مصری ،فلسطینی، لیبیائی، عراقی،الجزایری، لبنانی، یمن جنوبی و… نیز در آن تظاهرات حضور داشتند.اینکه هزینه های تدارک این تظاهرات عظیم از کجا تأمین شده بود اطلاع دقیقی در دست نیست ولی یکی از رهبران «کنفدراسیون جهانیِ محصّلین و دانشجویان ایرانی»گفته است:

حدود ۸۰۰ هزار دلار از دولت قذّافی دریافت کرده بودیم.»[8]

در آن تظاهرات خونین بیش از ۱۵۰ تن- از جمله ۳۰ پلیس – زخمی و مجروح شدند. به روایتِ دکتر امیر اصلان افشار (سفیر سابق ایران در آمریکا و شاهد ماجرای خونین محوطۀ کاخ سفید):

– مهاجمانِ چماقدار، اعضای یک سازمان مائوئیستیِ به رهبری فردی به نام  محمّد امینی بودند.این رویدادِ خونین و بی سابقه، نقطۀ عطفی در تحوّلات منجر به انقلاب اسلامی بود و سیاست های دولت کارتر علیه شاه را نشان  می داد به طوری که سنای آمریکا در نوامبر سال ۱۹۷۷ضمن اعتراض به نحوۀ انجامِ این تظاهراتِ خشونت بار، دولت کارتر را متهم کرد که عَمداً و آگاهانه از تظاهراتِ خشونت بارِ مخالفان جلوگیری نکرد تا شاه را در افکارِ عمومی ضعیف و متزلزل  جلوه دهد.

تلفن کارتر به شاه!

شاه، هوادار و حامی حزب جمهوریخواه آمریکا بود چندانکه شایع بود در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به ستاد انتخاباتی آن حزب کمک مالی کرده بود و لذا،انتخاب کارترِ دموکرات (با شعارهای حقوق بشری و مسدود کردن فروش تسلیحات نظامی به ایران) می توانست برای شاه نگران کننده باشد با اینحال ، دعوت کارتر از شاه فرصتی برای حلّ مسائل و مشکلات بشمار می رفت. امیر اصلان افشار می گوید:

-« اعلیحضرت از تلفن کارتر جهت سفر به آمریكا خیلی خوشحال بودند بطوری که از فرط خوشحالی، دو پلّه-یکی از پلّه ها پائین آمدند…و به من فرمودند «در اینصورت، حداکثر ۲-۳ ماه در سفر خواهیم بود، هدایائی تهیـّه كنید تا به میزبان ‌های خودمان بدهیم.در تدارك سفر و تهیـّۀ هدایا بودم كه اعلیحضرت به من فرمودند: «كارتر پیشنهاد كرده، بهتر است كه در سرِ راهِ آمریكا، دو سه روز هم به اسوان (مصر) برویم و در آنجا با انور سادات و جرالد فورد (رئیس جمهور سابق آمریكا) در بارۀ قرارداد «كمپ دیوید» ملاقات و مذاكره كنیم… چند روز قبل از عزیمت اعلیحضرت از ایران، من به اعلیحضرت پیشنهاد كرده بودم كه پیامی به ملّت ایران بفرستند و به كارها و خدمات گذشته اشاره كنند. اعلیحضرت فرمودند: «این گفته‌ها مربوط به كسی است كه بخواهد برای همیشه از كشور برود و با ملّت خود خداحافظی كند، در حالیكه ما به زودی برمی‌گردیم. مگر هر بار كه برای استراحت به خارج می‌رفتیم، برای ملّت پیام می‌فرستادیم؟!».

با این مقدّمات، اعلیحضرت و شهبانو و همراهان به اسوان رفتند و در فرودگاه بین‌المللی اسوان از طرف انور سادات و همسرش با تشریفات و احترامات بسیار،مورد استقبال رسمی قرار گرفتند.پس از ۳ روز،اعلیحضرت به من فرمودند: «مذاكرات ما تمام شده و سادات هم باید به یك سفر رسمی به سودان بروند، شما با سفیر آمریكا در قاهره تماس بگیرید و بپرسید كه در چه روز و چه ساعتی ما وارد آمریكا می‌شویم». در لحظه، با سفیر آمریكا در قاهره تماس گرفتم و ایشان گفتند: با واشنگتن تماس خواهم گرفت… روز بعد، به من تلفن كرد و گفت:«متأسّفانه مقامات آمریكائی در حال حاضر،مسافرت اعلیحضرت به آمریكا را صلاح نمی‌دانند»…الآن كه جریان، گذشته و تمام شده، بنده می‌بینم این فقط یك دام و فریب بزرگ بود. به غیر از اینكه یك كسی را بخواهند بكَشند به جائی كه بعداً در جای دیگر راهش ندهند!این نقشۀ آقای كارتر و شركای او بود كه چطور اعلیحضرت را از ایران بیرون بكَشند و بعد،خمینی را به ایران بفرستند… ما فكر می‌كردیم كه سفر اعلیحضرت به آمریكا باعث قانع كردن مقامات آمریكائی شود هر چند که از سفر قبلی شاه به آمریکا[ماجرای چماقدار ها]حس ‌می كردیم كه آمریکائی‌ها دیگر اعلیحضرت را نمی‌خواهند.در واقع، استقلال‌طلبی‌های اعلیحضرت و غرور و بلندپروازی های ملّی‌شان، خوشآیند كشورهای اروپائی و آمریكا نبود! از این رو، مأموریـّت اعلیحضرت در سفر به آمریكا واقعاً «مأموریـّت برای وطنم» بود، یك مأموریـّت جنگی كه چه بسا ممكن بود موفقیـّتی در آن نباشد.»

کودتای کمونیستیِ افغانستان

  با توجه به مرز طولانی ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی،کودتای کمونیستیِ افغانستان(در ۷ ثور=اردیبهشت۱۳۵۶= ۱۹۷۸)و احتمال استقرار ارتش سرخ در آن کشور،کاخ سفید را دچار وحشت و اضطراب کرده بود و از این رو، استقرارِ حکومت اسلامی در ایران و ایجاد «کمربند سبز» برای دولت آمریکا ضرورتی استراتژیک بشمار آمد. دکتر ابراهیم یزدی – که در این زمان با خمینی در پاریس اقامت داشت – می گوید:

-« در کنفرانس سران آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان»[گوآدلوپ] راه های جلوگیری از نفوذ فزایندۀ شوروی به خلیج فارس بررسی شد. هر چهار کشور بر این عقیده بودند که اگر در مثلث بین ترکیه، حبشه و افغانستان،تسلّط شوروی افزایش یابد موازنۀ قدرت در جهان بر هم خواهد خورد.» بر این اساس، در حالیکه شاه در حال سفر به آمریکا بود، رمزی کلارک)فرستادۀ مخصوص کارتر) با خمینی و مشاورانش در پاریس گفتگو می کرد. [9]

پاسخ به تاریخ!

آخرین سخنان شاه – بی تردید – حاوی حقیقی است:

-« ممکن است که من در طی دوران سلطنتم اشتباهاتی مرتکب شده باشم، امّا کوششم برای عظمت و اعتلای ایران هرگز خطا نبود… مبارزۀ من با زمان بود و می خواستم پیش از پایانِ ذخایر نفتیِ کشور،کارِ سازندگیِ ایران را به سر -منزل مقصود برسانم …شاید اکنون همه متوجّه شوند و دریابند که چرا انقلاب درسال ۵۷ وقوع یافت و همه چیز را متوقّف کرد…در شمارِ [دشمنان من] باید بیش از همه از دار وُ دستۀ شرکت های بزرگ نفتی و خصوصاً ویلیام سایمون نام برد…گناه من این بود که برای میهنم بلندپروازی می کردم و مرا متهم به داشتنِ«جاه طلبی های شخصی » می کرد‌ند. مگر نه این است ‌که احتمال زنده ماندنم تا پایان این طرح های طویل المدّت ناچیز بود.من برای خودم هیچ نمی خواستم . هدف و آرزوی من این بود که همۀ پیش بینی های لازم برای تأمین آیندۀ ایران انجام شود که وحدت و تمامیّت ایران تضمین گردد، که ایرانیان مرفه باشند… بیش از پیش  معتقدم که آمریکا – حقیقتاً – نقش بسیار بزرگی در سقوط من ایفاء کرده است …بهمین جهت بود که برای عبرت دیگران ایران را به عنوان قربانی انتخاب کردند و به ویرانیِ آن برخاستند.» [10]

****

چکیدۀ «چند مقاله» در اینجا به پایان می رسد. این مقالات کوشش کوچکی برای درک رویدادِ بزرگی بود که – به نادرستی- «انقلاب اسلامی» نامیده می شود.امیدوارم که این مقالات پرتوی برای درکِ متفاوت  از این رویدادِ سرنوشت ساز بشمار آید هر چند که به قول سعدی:«به پایان آمد این دفتـر حکایت همچنان باقی است».

انقلاب های بزرگ جهان (مانند انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیّه) یا ناشی از شکست در جنگ های خارجی بوده اند یا حاصل بحران های عمیق اقتصادی -اجتماعی،در حالیکه «انقلاب اسلامی» در اوج شکوفائی اقتصادی و تحوّلات عظیم در عرصۀ توسعه و تجدّد ملّی روی داده بود.این رویداد از آغاز برای نگارنده مشکوک و مجعول بود و لذا،ضمن انتشارِ کتاب کوچک اسلام شناسی (فروردین ۵۷) و حلّاج (اردیبهشت ۵۷) در آخرین شعر (مرداد ماه ۵۷) نیز به حاکمیّتِ «تازی ها و نازی ها» هُشدار داده و در بارۀ ظهور آیت الله خمینی گفته بودم:

-«مرگ است این

که به هیأت قِدّیسان

بر شطِّ شادِ باورِ مردم

               پارو کشیده است…

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبۀ کهنۀ تاریکی ست ـ

که ترس وُ

         تازیانه وُ

             تسلیم را

             تفسیر می کند.

آوازهای سبزِ چکاوک نیست

این زوزه های پوزۀ«تازی ها»ست

کز فصل های کتابسوزان

و ز شهرهای تهاجم و تاراج

                       می آیند»…

https://mirfetros.com

[email protected]

___________________________________

[1] – نگاه کنید به:

 https://mirfetros.com/fa/?p=41737

[2] -پاسخ به تاریخ(بدون سانسور)،چاپ آمریکا،صص۲۱۲ – ۲۱۴ و ۲۶۵

3-

 Washington, DC: National Strategy Information Center, 1979), p. 24, Hoaglan , Jim “CIA Will Survey Moslems Worldwide.” The Washington Post, January 20, 1979, p. A1

۴- مایكل لدین- ویلیام لوئیس، کارتر و سقوط شاه روایت دست اول،ترجمۀ ناصر ایرانی،انتشارات‌ امیر‌كبیر،تهران، ۱۳۶۱، ص ۳۷

[5]-نگاه کنیدبه گزارش پارسونز:

http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/4014855/National-Archives-British-ambassador-to-Iran-failed-to-predict-downfall-of-Shah.html

[6] – خاطرات دکتر امیر اصلان افشار، صص۴۷۳-۴۷۸

[7] -برای نمونه نگاه کنید به کتاب حمید شوکت ،کنفدراسیون جهانی محصّلین و دانشجویان ایرانی(اتحادیۀ ملّی)،چاپ دوم،نشرگردون،آلمان،۱۳۷۷،صص۳۶۰-۳۷۰

[8] -حسن ماسالی،نگرشی به گذشته و آینده،ج1،آلمان،تابستان۱۳۹۳، ص۳۹۳. در بارۀ گروه های ایرانی مستقر در مصر،عراق،لیبی،الجزایر،لبنان،یمن جنوبی، فلسطین،چین و کوبا نگاه کنیدبه خاطرات امیر پیشداد،خسرو شاکری، عبّاس معماریان،حسین حریری و هوشنگ شهابی:اندیشۀ پویا، شمارۀ ۲۲، آذر۱۳۹۳، صص۷۳-۸۹؛حسن ماسالی،ج1؛مهدی خانباباتهرانی، ج۱و۲.برای آگاهی از برخی نشریات و مواضع سازمان های سیاسی در خارج از کشور،نگاه کنید به: حمید شوکت،پیشین، بخش ضمیمه،صفحات۴۴۱-۵۲۲

[9] – نگاه کنید به خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، ج۳، صص۲۶۶، ۲۶۹-۲۷۰ و ۲۷۵؛مقایسه کنید با خاطرات امیراصلان افشار،صص۴۸۸-۴۹۱

[10] – پاسخ به تاریخ، صص ۵، ۸۳-۸۴ و ۲۱۱

فرستادن این مطلب برای دیگران