انقلاب شیر و خورشید،ریشۀ قتل عام ها و چشم اندازِ آینده (بخش دوم)،علی میرفطروس
* اشتباهِ بزرگ رهبران جبهۀ ملّی و دیگران در «انقلاب اسلامی» نفی و انکار دکتر شاهپور بختیار بود،گوئی اینک بازماندگان همان رهبران و روشنفکران با تخریب شاهزاده رضا پهلوی در تدارک اشتباهِ مرگبارِ دیگری هستند.
* با وقوع«هولوکاست اسلامی» و قتل عامِ از قبل برنامه ریزی شدۀ رژیم ،جامعۀ ایران وارد«عصر پسا اسلام» شده است.

بر صخره های ستُرگ خراسان
روحِ بلند وُ خستۀ «عطار» را می بینم
که هراسان
در ردائی از عرفان
و با حنجره ای از خون وُ خنجر
می خوانَد:
– « چنگیز!
چنگیز!
رخصتی!
رخصتی!
از کوچه های عاشقِ نیشابور
آرام و رام
گذر کن! [۱]
بخش نخست این مقاله مدخلی تاریخی بر منابع خشونت در اسلام بود. بر خلاف ادیان دیگر، در اسلام سیاست و دیانت امری ذاتی و جوهری است و جدائی دین از دولت محال است زیرا که امامت جنبۀ معنوی شخصیّت امام، و خلافت،جنبۀ سیاسی شخصیّت اوست[۲]. در فلسفۀ سیاسی اسلام مسئولیت امامت و خلافت یکسان است و تفاوتی ندارد چندانکه علی شریعتی می گفت:
« امام [یا ولی فقیه] در کنار قدرت اجرائی نیست، او خود، مسئولیّت مستقیم سیاسی جامعه را دارا است و رهبری مستقیم اقتصاد،ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و ادارۀ امور داخلی جامعه با اوست.امام هم پیشوای دین است و هم رئیس و رهبر دولت…نظریۀ جدائی دین از دولت را قدرت هائی بنام تشیع ساخته اند…این نظریّه،تعبیر دیگری است از تفکیک سیاست از روحانیت.»[۳]
سال ها پیش گفته بودم:جامعۀ ما تا زمانی که از اين صحرای کربلای احساس و انديشه، از اين فلکلورِ عزا و مرثيه و زاری، از اين «دينخوئی» و بردگی روحی و از اين دُور باطل اسلام سياسى بيرون نيايد،نخواهد توانست جايگاه شايستۀ خود را درجهان شتابان و پيشرفتۀ امروز بدست آورَد. اين فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا قرن هاست که انسان ايرانی را دچار «از خود بيگانگی» و عدم تعادل کرده است. آنهمه جشن وُ اميد وُ تلاش وُ شادی وُ شادخواری در ايرانِ پيش از اسلام، برای ما ذخائر ارزشمندی برای رسيدن به يک ايران مدرن، شاد و سرفراز بشمار می روند.
در شکوفاترین دورۀ تاریخ ایران پس از اصلاحات عظیم اجتماعی دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضاشاه روشنفکرانی مانند جلال آل احمد و علی شریعتی با تبلیغ «بازگشت به سرچشمه های تشیّع انقلابی»گوری برای ملّتِ ما کَندند که سرانجام در سال 57 همۀ ما در آن خُفتیم.با اینهمه، نگاهی متفاوت به«انقلاب اسلامی» ابعاد توطئۀ کمپانی های بزرگ نفتی علیه شاه را آشکار می کند.
«انقلاب اسلامی» انقطاع تازه ای در رَوَند تکاملی جامعۀ ایران بود[۴] که یادآورِ سخن فردوسی بزرگ در بارۀ عواقب حملۀ تازیان به ایران است:
چو با تخت منبر برابر کنند-
همه نام بوبکر و عُمّر کنند
ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژّی و کاستی
رباید همی این از آن، آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چارهگر
به گیتی کسی را نمانَد وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان-
نه دهقان نه تُرک و نه تازی بُوَد
سخنها به کردار بازی بُوَد
زیانِ کسان از پیِ سودِ خویش-
بجویند و دین اندر آرند پیش…[۵]
مرگِ اسلام سیاسی
با وقوع«هولوکاست اسلامی» و قتل عام های هولناکِ از قبل برنامه ریزی شدۀ رژیم اسلامی می توان گفت که جامعۀ ایران وارد«عصر پسا اسلام» شده که «انقلاب شیر و خورشید» نشانۀ آنست؛انقلابی که با بازگشت به آئین های پیش از اسلام ،به ایران و ایرانی ماهیّت و هویّت دیگری می بخشد.این «بازگشت» بخاطر ماهیّت سکولار خود کشورهای مسلمان منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد. هلهله و رقصِ مادران داغدار بر گورِ عزیزان شان در قتل عام های اخیر تبلور این آئین باستانی است، یعنی:تبدیل سوگ به حماسه و اینکه «مرگ، پایانِ کبوتر نیست». سخنِ آن چنگنواز سیستانی نیز تبلور این سُنّت باستانی است.
در واقع،پس از حملۀ تازیان،ایرانیان با ستیز و سازش در سه چیز خود را از «جهان اسلام» متمایز و ممتاز نمودند و در سنگر و سایه بان آن، خود را از گذشته به حال و از حال به آینده منتقل کردند:
۱-تاریخ(حافظۀ قومی)،
۲- فرهنگ و آئین های ملّی،
۳ – زبان فارسی.
از بختیار تا رضا پهلوی
در سال ۵۷ رهبران جبهۀ ملّی و برخی نویسندگان و روشنفکران ایران دچار چنان اشتباهاتی گردیدند که «معماران تباهی امروز» نامیده شدند.یکی از آن اشتباهات، نفی و انکار دکتر شاهپور بختیار و اخراج وی از جبهۀ ملّی «به جرم پذیرفتن نخست وزیری شاه»بود چندانکه ضمن«تُف بر چهرۀ خود فروختۀ بختیار» راهِ بازگشتِ آیت الله خمینی و استقرار جمهوری اسلامی هموار کردند[۶] بنظر می رسد که بازماندگانِ همان «معماران» اینک در پیوند با قتل عام های از قبل برنامه ریزی شدۀ رژیم مشغولِ کَندنِ«گوری خیالی» برای شاهزاده رضا پهلوی هستند؛ موضوعی که سند اختصاصی رسیده به ایران اینترنشنال (از مرکز راهبردی خبرگزاری تسنیم دربارۀ تخریب شاهزاده رضا پهلوی) نیز مؤیّد آنست.
دموکراسی را «ورزش فروتنی» و سیاست را «هنر تحقّق ممکنات» نامیده اند. بنظر نگارنده شاهزاده رضا پهلوی شانس بزرگی برای عبور از چرخۀ خونین جمهوری اسلامی است. بر این اساس، دوراندیشی، واقع بینی و میهن دوستی حُکم می کند تا منتقدان و مخالفان رضا پهلوی با درک شرایط حسّاسِ کنونی ضمن همبستگی با وی برای رهبری دوران گذار، از «تنزّه طلبی»ها و اشتباهات گذشته پرهیز کنند.
بگذارید این وطن دوباره وطن شود!
در ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی ،«عُمرِ قرونی بر ملّت ما گذشته است». قتل عامِ هولناک بهترین و زیباترین فرزندان آفتاب در «انقلاب شیر و خورشید» رهبران سیاسی و روشنفکران ایران را در برابرِ آزمونی سرنوشت ساز و تاریخی قرار می دهد.عموم منتقدان و مخالفان رضا پهلوی از «دموکراسى» و «مرجعيّت آراى مردم»سخن مى گويند،در اینصورت می توان پس از گذار از جمهوری اسلامی در یک رفراندوم آزاد (زیر نظر سازمان های بین المللی) بر همۀ وَهم ها و واهمه های سیاسی(از جمله تعیین شکلِ نظام سیاسی آینده) فائق آئیم بنابراین:
بگذارید این وطن دوباره وطن شود!
بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی جوید
بگذارید این وطن
رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشته اند
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن-
نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند
نه ستمگران اسباب چینی کنند… [۷]
[1] – بخشی از شعر « ایران » که سال ها پیش با صدای نگارنده در سی دیِ آوازهای تبعیدی منتشر شده است.
[2] – نگاه کنید به: احکام السلطانیه، ابوالحسن ماوردی، صص ۴-۶ و مقایسه کنید با نظر علی شریعتی، اُمّت و امامت، صص ۵۸۳ – ۵۸۵ و ۵۸۹ و ۶۳۰؛ ولایت فقیه، آیت الله خمینی، صص ۵۷ – ۵۸. به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ نخست ١٩٨٨ = ۱۳۶۶، چاپ چهارم، نشر فرهنگ،۲۰۰۱
[3] – نگاه کنید به: اُمّت و امامت، شریعتی، صص ۵۸۴ و ۵۸۹ و ۶۳۰ و مقایسه کنید با ولایت فقیه، آیت الله خمینی، صص ۱۶- ۱۷؛ نشریۀ راه آزادی (وابسته به مجاهدین خلق)، مقالۀ ابوذر ورداسبی، شمارۀ ۲، ص ۳۱؛ جلال گنجهای، نشریۀ راه آزادی، شمارۀ ۶، صص ۱۹ و ۲۲ و ۷۰. به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ نخست ١٩٨٨ = ۱۳۶۶،چاپ چهارم،نشر فرهنگ، ۲۰۰۱
[4] – برای آگاهی از حملات و هجوم های ویرانگر و انقطاع های متعدّد در تاریخ ایران نگاه کنید به:ملاحظاتی در تاریخ ایران،علی میرفطروس،چاپ اوّل 1988، چاپ چهارم،انتشارات فرهنگ،کانادا،2001،صص11-56
[5] – شاهنامۀ فردوسی،به تصحیح جلال خالقی مطلق،دایرةالمعارف بزرگ اسلامی،تهران،ج 8،صص 419-420
[6] -برای آگاهی از «بشارت نامه» های جبهۀ ملّی نگاه کنید به:
https://mirfetros.com/fa/?p=16924
[7] – بخشی از شعرِ لنگستون هیوز (Langston Hughes) ،ترجمۀ احمد شاملو.
