Print This Post Print This Post
تازه‌ها


دکتر مظفّرِ بقائی و مسیحِ باز مصلوب!( بخش دوم)،علی میرفطروس

*صادق هدایت از شیفتگان دكتر مظفّر بقائی بود بطوریكه برای شنیدن سخنرانی‌های آتشینش در مجلس :«هدایت برای حضور در لژ تماشاچیان از بقائی بلیط می‌گرفت. یكی ـ دو بار هم كه بقائی در مجلس  بَست نشسته بود[هدایت] به دیدار او رفت و برایش شیرینی و گل بُرد».

*علی اکبرسعیدی سیرجانی از دکتر مظفّر بقائی به عنوان«شخصیّت ممتاز که در قرن ما بی مانند بود» یاد می کند.

* در غوغای انقلاب اسلامی و قدرت گیری آیت الله خمینی ، دکتر بقائی « تا آخر طرفدارِ بقای سلطنت و حفظ شاه بود».

***

 بخش نخست مقاله 

 «جانِ خود را یک بار برای همیشه فدا کردن، آسان تر از اینست که آن را قطره قطره در مبارزه روزمرّه نثار کنی، اگر از من بپرسند که کدام راه  آدمی را به بهشت می رساند، در جواب می گویم: آن راه که از همه دشوارتر است. شجاع باش!»(مسیحِ بازمصلوب، نیکوس کازانتزاکیس،ترجمۀ محمدقاضی، صفحۀ ۵۱۵).

***

بقائی از نادرسیاستمدارانی بود که بقول خودش:« با شناکردن درخلاف جریان آب -بارها-کوشید تا ازهر پیشآمدی که مخالف خیر و صلاح کشور بوده،جلوگیری نماید»(1).

این «شناکردن درخلاف جریان آب»-آنهم درعرصۀ پُرتلاطمِ سیاستِ ایران- دشمنان فراوانی برای بقائی پدید آورد و جریان های چپ ، ملّی ومذهبی را علیه وی  متحد ساخت.بی جهت نبود که برخی ازسیاستمداران  بقائی را«دشمن تراش» می نامیدند. ازاین رو هنوز چهرۀ واقعی دکتر بقائی در انبوهی ازکینه ها و کدورت های سیاسی  پنهان است.  

درادبیّاتِ سیاسیِ بیشترِ احزاب وسازمان ها -خصوصاً حزب توده- از دکترمظفّربقائی به صفتِ« مردِ هزار چهره»،«جاسوس»، «فراماسون» ،«خائن» و«قاتل» نام برده شده است. درچاپ پنجم کتابِ دکترمحمّدمصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست (که با اضافات و افزوده های بسیار – بطور رایگان -در دسترسِ همگان است) به برخی ازاین موضوعات پرداخته شده است. بنابراین، مقالۀ حاضر تنها باز اندیشی  و نگاهی گذرا به دو نمونه  از روابط دکتربقائی است تا نشان دهد که این«صفات» در پیوندِ بقائی با دو تن از نجیب ترین و شریف ترین نویسندگان ایران چقدر صادق است؟

عُمده ترین علت یا علل این «صفات» عبارت بودند از:

1-اعتقاد دکتربقائی به سلطنت مشروطه و پادشاهی محمدرضاشاه،

2-مبارزۀ بی امان بقائی علیه حزب توده،

3-اختلاف بقائی با دکتر مصدّق بخاطر«مماشات مصدّق با حزب توده»، تصویب قانون «امنیّت اجتماعی» و…

4-همگامی با آیت الله کاشانی در جریان سقوط دولت مصدّق در رویداد 28 مرداد 32.

ابوالفضل بیهقی دربارۀ اصالت و ارزش روایاتِ تاریخی خود می نویسد:

-«من که این تاریخ پیش گرفته ‌ام، التزام این‌قدر بکرده ‌ام تا آن‌چه نویسم یا از معاینۀ من است یا از سماعِ درست از مردی ثِقِه(معتمد و امین) »(2).

بنابراین ، در ارزیابی شخصیّت دکتربقائی باید ازسخنان«افراد ثِقِه»بهره بُرد که اخلاق و شخصیّتِ وی را از نزدیک یا «به معاینه»دیده بودند. صادق هدایت و علی اکبر سعیدی سیرجانی-بی تردید- از جملۀ این«افرادِ ثِقِه» می باشند.

از سوی دیگر،شاعری می گوید:

تو اوّل بگو با کیان  زیستی

پس آنگه بگویم که تو کیستی

همان قیمتِ آشنایان تو-   

بُوَد ارزش وُ قیمت جان تو

براین اساس، پرسش این است که دوستیِ صمیمانۀ صادق هدایت و علی اکبرسعیدی سیرجانی با مظفّربقائی از کدامین «ارزش وُ قیمت جانِ او» حکایت دارد؟

 

دکترمظفربقائی و صادق هدایت

صادق هدایت-اساساً-از معاشرت با اهالی سیاست  پرهیز می کرد و آنان را«رجّاله»، «آدم‌های بی‌حیا، پررو، گدامنش و معلومات فروش» می نامید(3).مظفر بقایی استاد اخلاق و زیبایی‌شناسی در دانشگاهِ تهران بود.سابقۀ او در آموزشگاهِ زبان و فرهنگ ایران باستان(باحضورِ استاد ابراهیم پورداوود، دكتر ماهیار نوائی،دكتر محمّد جواد مشكور و دكتر محمّد معین) و نوعی سرمستی ، «رندی حافظانه» ،اعتقاد به تمامیـّت ارضی ایران و مخالفت هدایت و بقائی با حزب توده و «فرقۀ دموكرات پیشه ‌وری» زمینه های دوستیِ عمیقِ آن دو بود. به جرأت می توان گفت که کمتر کسی درآن دوران توانسته بود به «خلوتِ اُنسِ» صادق هدایت راه یابد ، بطوری که جهانگیر تفضّلی، روزنامه‌نگارِ معروف آن زمان :«با همۀ آشنائی و دوستی 12 ساله با صادق [هدایت] در صف چند نفر دوستان نزدیك او نبود» و در ذكر«دوستان خیلی نزدیك» و «معاشرینی كه بیش از همه با صادق [هدایت] الفت داشتند»، از دكتر بقائی نیز یاد می‌كند (4).

باچنان مشترکات اخلاقی،فکری و فرهنگی،اغراق آمیزنیست اگربگوئیم که صادق هدایت ازشیفتگان دکتربقائی بود.بقائی با یادآوری گفتگوی خصوصی اش با دکترمصدّق درشهرِلاهه(هلند)می نویسد:

-«آن روز صحبتِ ما ازنویسندگان و ادبای معاصربود و سخن- قهراً-به مرحوم صادق هدایت کشید…راجع به نبوغ ادبی و آثاراو توضیحاتی دادم و درآن زمینه  خوب بخاطردارم که به جنابعالی عرض کردم درطول مبارزاتی که کرده ام پاداش های بزرگی گرفته ام و دراثرتوجۀ مردم ، به افتخارات زیادی نائل شده ام،ولی ازنظرشخصی و احساس خصوصی،بزرگ ترین افتخاری که نصیب من شد،این بودکه درهنگام استیضاح من ازدولت ساعد،مرحوم صادق هدایت،سه دفعه برای شنیدن استیضاح من درجلسۀ مجلس حاضرشد.معنای این جمله را کسانی درک می کنند که افتخارشناسائی مرحوم هدایت را داشتند».(5).

دکترهمایون کاتوزیان نیز اشاره می کند:

-«هدایت برای حضور در لُژ تماشاچیان از او[بقائی] بلیط می گرفت.یکی-دوبار هم که بقائی درمجلس بست نشسته بود،به دیدار اورفت وبرایش شیرینی وُ گُل بُرد»(6).

 

صادق هدایت و دکتربقائی در حیاط مجلس شورای ملّی

 

استاد ناتل خانلری یادآوری می‌كند:

-«… حتّی شب خداحافظیِ من، هدایت در مهمانی منزل دكتر بقائی حضور داشت… هدایت با دكتر بقائی دوستی می‌كرد در حالیكه جناح و جبهۀ بقائی با دوستان سابق او تفاوت زیاد داشت»(7) .

هدایت نیزدر همین باره می‌نویسد:

«دیشب خانلری در خانۀ دكتر بقائی خداحافظی كرد و قرار است امروز صبح با هواپیمای سوئدی [به پاریس] حركت كند»(8) .

هدایت در بسیاری از نامه‌هایش از روابط صمیمانه‌اش با دكتر بقائی یاد كرده است، از جمله در اواخر سال 1326 به حسن شهید نورائی می‌نویسد:

«چند روز پیش دكتر بقائی را دیدم و شب را با هم گذراندیم»(9) .

در نامۀ 1 خرداد 1327 می‌نویسد:

«دیشب با دكتر بقائی بودم، گفت كاغذی از شما داشته است. خانلری را هم گاه گداری می‌بینم» (10).

هدایت در نامۀ 20 خرداد 1327 به شهید نورائی می‌نویسد:

«…امّا مطلبی كه ممكن است به دردتان بخورد اینكه دكتر بقائی گفت در مجلس مشغول گذراندن قانونی است كه از این به بعد، كتاب‌ها از حق گمركی معاف بشود» (11).

در نامۀ 14 مرداد 1327 می‌نویسد:

«دیشب كه كاغذها رسید، دكتر بقائی هم اینجا بود. خیلی عرض سلام رسانید. بعد هم رفتیم شمیران هواخوری كردیم» (12).

هدایت در نامۀ 13 شهریور 1327 می‌نویسد:

«امروز به سراغ بقائی می‌روم…» (13).

یكی دیگر از جنبه‌های مشترك شخصیـّت بقائی و هدایت، طنزگوئی آمیخته به هجو و هزل بود كه به كلام آن دو جلوه‌ای خاص می‌بخشید، مثلاً، پس از مخالفت بقائی و برخی احزاب جبهۀ ملّی با حضور افراد حزب توده در مراسم بزرگداشت شهدای 30 تیر و سپس برگزاری آن مراسم در میدان فوزیه، بقائی در طنزی گزنده بنام «استدلال منطقی» در این باره نوشت:

– « شاید میدان فوزیه گورستان پیشه‌وری است»!! (14).

و یا وقتی روزنامۀ شاهد توقیف شد و به جای آن، روزنامۀ عطّار منتشر گردید، بقائی در زیر كلیشۀ آن نوشت:

«این روزنامه ارگان خریداران قند و شكر به قیمت بازار سیاه است!»(15).

 

سعیدی سیرجانی و مظفّربقائی

نویسندۀ شجاع و شریف ، علی اکبر سعیدی سیرجانی ضمن اشاره به فضیلت اخلاقیِ بقائی می گوید:

بقائی باهمۀ وجودش ازشکنجه گران نفرت داشت تاآنجاکه موضوع درسِ اخلاقش[دردانشگاه] را هم منحصربه تاریخچۀ شکنجه کرده بود»(16).

  سعیدی سیرجانی درمقدمۀ افسانه ها نیزکه آنرا«به توصیۀ استادِ اخلاق خویش،دکترمظفربقائی کرمانی»سروده بود-باردیگر-ضمن ستایش ازدکتربقائی تأکید می کند:

باآشنایی چهل ساله و قریب سی سال دوستی مداوم و مصاحبتِ  دستِ کم هفته ای یک بار،به من این حق را می دهد که او[دکترمظفربقائی] را از اخلاقی ترین رجال سیاسیِ روزگارمان بدانم»(17).

پس ازمرگ یا قتل دکتر بقائی در زندان جمهوری اسلامی، سعیدی سیرجانی درنامه ای به روزنامه نگار برجسته – احمد احرار – از بقائی به عنوان«شخصیّت ممتاز که در قرن ما بی مانند بود» یاد کرد .سعیدی سیرجانی در«دردنامه» ای که در سوگِ دوست دیرینه اش سرود، ازجمله گفت :

  

گر زندگی برای بقائی  وفا نداشت

او هم بدین جهانِ پلید اعتنا نداشت

او اعتنا نداشت به چیزی به غیرِ عدل

چون غیرِ عدل وُ عقل برایش بها نداشت

هر تهمتی که بود بر آن شیردل زدند

آن مرد هم از اینهمه تهمت ابا نداشت

خوش باوری ست دردِ جگرسوزِ جانخراش

دردی که هیچگاه در ایران دوا نداشت

او گفت«نه»، بهر که به او گفت حرف مفت

جز این خصیصه هیچ گناه وُ خطا نداشت

گوئی «وفا نداشت بقائی»؟ بچشم من

اوجز به راستی وُ درستی، وفا نداشت

او خویش را به هیچ ستم آشنا نکرد

هر چند غیرِ جور وُ ستم آشنا نداشت

تبعید وُ دستگیری وُ زندان وُ انزوا

جز این چهار، یارِ دگر همنوا نداشت

 

بقائی و شاه

دکترمظفّربقائی عمیقاً معتقد به  شاه و نظام پادشاهی بود و می گفت: که ایران مملکت خاصی است و با توجه به وسعت جغرافیائی، پراکندگیِ جمعیّت و وجودِ ادیان و اقوام مختلف،«ملاطِ قوی» لازم  است تا این اقوام مختلف را به هم بچسباند. به نظر بقائی:تنها «ملاطِ قوی و معنوی» برای همبستگیِ ملّی و پیوستگی قومی، وجودِ شخص شاه است(18) .با این اعتقاد  در ماجرای ترورِشاه درکاخِ مرمر (21 فروردین 1344)، بقائی ضمن ابراز شادمانی از نجات شاه ازآن سوء قصد، معتقد بود که لطمه به جان شاه باعث ریشه کن شدنِ اساس موجودیت ایران است به این دلیل که «ما دولت قوی نداریم که در حوادث بتواند مقاومت کند و قدرت حفظ نظم و امنیّت را داشته باشند.»(19). 

بقائی در شرایط حسّاس سیاسی کوشید تا توصیه های  سازنده و دلسوزانه اش را  به اطلاع شاه برساند،ازجمله:در مخالفت با تشکیل حزب رستاخیز  بقائی در 14 اسفند 1353 به شاه یادآور شد:

-«سوابق مبارزاتی حزب زحمتکشان ملت ایران در راه حفظ استقلال کشور و صیانت قانون مقدس اساسی که اعتقاد به رژیم سلطنت مشروطه هم جزیی از آن است محتاج به یادآوری نیست… چون هدف ما ترقی مملکت و خوشبختی مردم … من از طرف حزب زحمتکشان ملت ایران خود را مأمور می دانم در اجرای عهدی که با قسم به حفظ قوانین اساسی به عهده دارم و با احساس خطر جدی نسبت به قانون اساسی و محتویات تفکیک ناپذیرش آن‌چه را که صلاح مقام سلطنت و خیر ملت به نظر می رسد به عرض مبارک برسانم …در واقع امر، عوامل خطر برای قانون اساسی و نظام سلطنتی همین عوامل دولتی هستند که به خاطر چند روز بیشتر وزارت و وکالت و یا اندوختن مال موجبات عدم رضایت جامعه را فراهم می آورند و نه جوانان مسلمان احساساتی و کم اطلاعی که به تصور نجات از دست این عوامل به مارکسیسم پناه برده و به عوامل خطرناک ضد دولتی تبدیل می گردند…اجازه می خواهم با استفاده از اصل بیست و یکم متمّم همان قانون[اساسی] به عرض مبارک برسانم که تشکیل اجتماعات در تمام مملکت آزاد است و بنابراین اجبار اشخاص به ورود درتشکیلاتِ معیّن [حزب رستاخیز]خلاف نص قانون اساسی است»(20).

برخلاف جبهۀ ملّی و نیروهای مذهبی،دکتربقائی-مانند خلیل ملكی- تشکیل سپاه دانش و انجام اصلاحات ارضی توسط شاه را مفید می دانست و به افراد حزبی دستورداده بود تا«با کلیۀ روحانیون و هر دسته ای که با دولت در این زمینه مخالفت می کنند مبارزه نمایند».(21)

بااعتقاد به آن«ملاط قوی و معنوی»، بقائی:« تا آخر طرفدار بقای سلطنت و حفظ شاه بود»(22) .

 ادامه دارد

https://mirfetros.com

[email protected]

__________________

زیرنویس ها:

1-آبادیان،پیشین،ص308

2-تاريخ بيهقی، به تصحيح علی اكبر فيـّاض، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 2536 ، ص905

3-بوف کور،چاپ چهارم،انتشارات امیرکبیر،تهران،1331،صص10،9 ،92،55،و99

4- نامه های صادق هدایت، گردآورنده محمدبهارلو، نشراوجا، تهران، ۱۳۷۴،ص367

5- نگاه کنیدبه: روزنامۀ شاهد،5اردیبهشت 1332.

6-  کاتوزیان، محمدعلی همایون،صادق هدایت ازافسانه تا واقعیّت،ترجمۀ فیروزۀ مهاجر،چاپ دوم،1376،ص220 ؛خاطرات خلیل ملکی،مقدمۀ کاتوزیان،ص84

7-الهی،صدرالدین،نقدبی غش(مجموعه گفتگوهای دکترپرویزناتل خانلری باصدرالدین الهی،کالیفرنیا(آمریکا)،زمستان1385/2007،ص96

8- هشتاد ودونامۀ هدایت به حسن شهیدنورائی،بامقدمه وتوضیحات ناصرپاکدامن،نشرچشم انداز،پاریس،1379،ص160

9- همان،ص213

10- همان،ص137

11- همان،ص133

12- همان،ص144

13- همان،ص151

14- روزنامۀ شاهد،شمارۀ746

15- گفتگوی نگارنده با دکترصدرالدین الهی. همچنین نگاه کنیدبه: فرزانه، آشنائی باصادق هدایت،ج1،پاریس،1988،ص62-63، ص۱۷۱

16- فصلنامۀ ره آورد،شمارۀ31،آمریکا،پائیز1371،صص295-300

17- سعیدی سیرجانی،علی اکبر،افسانه ها، انتشارات مزدا،آمریکا،1992،ص12

18- نگاه کنیدبه گفتگوی دکترمظفربقائی با حبیب لاجوردی،دانشگاه هاوارد،ژوئن 1986،نوارشمارۀ 25 ،صص10-12.

19-برای متن نامۀ بقائی به شاه نگاه کنیدبه:آبادیان،پیشین،صص296-301

20- مظفر بقایی به روایت اسناد ساواک، جلد 2، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۳، صص ۴۱۹ ـ ۴۱۷

21- مظفر بقایی به روایت اسناد ساواک، ج2، صص72و74. خلیل ملکی نیز در بارۀ اصلاحات ارضی و اجتماعی شاه می گفت:«هر چند كه بارها نوشته‌ام، باز تكرار می‌كنم كه تئوری اجتماعی شاه ایران راجع به تحـّول، مترقّی است، هر چند كافی نیست…بخصوص ملّی كردن آب، همواره یكی از هدف‌های ما بوده است».نگاه کنیدبه نامه ها،خلیل ملکی، تهران،1381،صص414 ؛ کاتوزیان، خاطرات سیاسی خلیل ملکی، تهران ۱۳۶۸، صص ۱۴۵-۱۴۴.

22-نگاه کنیدبه گفتگوی دکترمظفّر بقائی با حبیب لاجوردی،تاریخ شفاهی هاروارد، نوار25،    ژوئن 1986، صص11،8و13.

 

 

فرستادن این مطلب برای دیگران