Print This Post Print This Post
تازه‌ها


سه سند دربارۀ فرار رهبران حزب توده از زندان

24 آذر 1329 ، زندان قصر

نورالدین کیانوری در کتاب خاطراتش ( صفحات 194 – 195) ماجرای فرار از زندان را چنین روایت کرده است:

-«دوستان ما در سازمان افسری با تلاش موفق شدند که دو افسر شهربانی- ستوان [حسین] قبادی و ستوان رفعت محمدزاده را به عنوان افسران نگهبان داخلی و خارجی به زندان قصر منتقل کنند (البته یکی از آنها از قبل بود). این کار دشواری نبود، زیرا کار در زندان برای افسران شهربانی هیچ کششی نداشت و معمولا افسران بی‌دست و پا به زندان منتقل می‌شدند. این دو نفر در شیفت‌های مختلف بودند تا بالاخره موقعیت را به گونه‌ای فراهم کردند که در یک شیفت قرار بگیرند. دوستان ما در سازمان افسری بر روی کاغذ ستاد ارتش یک حکم ساختگی به امضاء رزم‌آرا درست کردند و با یک کامیون نظامی به زندان مراجعه کردند و درخواست تحویل ما را برای انتقال کردند. چون تحویل گرفتن ما سابقه داشت برای افسران و درجه‌داران مساله غیر عادی و مشکوکی نبود. افسر نگهبان خارجی، قبادی، تلفن را بر می‌دارد و یک شماره جعلی می‌گیرد و وانمود می‌کند که در حال صحبت و کسب اجازه برای تحویل ماست. افرادی که برای انتقال ما آمده بودند شامل یک افسر و تعدادی سرباز می‌شدند. البته آنها اسلحه همراه نداشتند و تنها جلد پارابلوم و غیره داشتند که داخل آن کاغذ بود، تا اگر مساله فاش شد جنبه مسلحانه نداشته باشد. بالاخره به داخل بند خبر دادند که این افراد برای انتقال آماده شوند. در این موقع سایر زندانیان شروع به داد و فریاد کردند که رفقای ما را به کجا می‌برید، می‌خواهید آنها را اعدام کنید و غیره. البته ما به یک نفر که مورد اعتماد بود و مسئولیت سایر زندانیان را داشت، جریان را گفته بودیم که پس از خروج ما سایرین را آرام کنند و خیالشان را راحت کند که اتفاق سویی برای ما نیفتاده است… طرح فرار توسط هیات دبیران سازمان افسری و مسوول آن در رهبری حزب، که در آن زمان دکتر فروتن بود، ریخته شد. هیات دبیران سازمان افسری در آن زمان عبارت بود از سرهنگ مبشری، سرهنگ سیامک، سرگرد وکیلی، ستوان‌۲ مهندس محقق‌زاده، ستوان یکم مرزبان. به هر حال ما سوار کامیون و از زندان خارج شدیم. دو افسر نگهبان هم با ما آمدند. البته ستوان قبادی به علت عجله‌ای که داشت کلاهش را جا گذاشت. ‌ما را به خانه‌های امنی که از قبل تهیه شده بود منتقل کردند. مدتی پس از خروج ما، ماموران زندان متوجه می‌شوند که قبادی نیست. به داخل زندان تلفن می‌زنند و می‌بینند که افسر نگهبان داخل هم نیست. به مرکز شهربانی تلفن می‌زنند و آنها با ستاد ارتش تماس می‌گیرند و متوجه فرار ما می‌شوند. بلافاصله گشت در شهر به راه افتاد و با طیاره جاده‌های اطراف جستجو شد، ولی کار از کار گذشته بود و ما در شهر تهران مخفی شده بودیم.»

 

توضیح: دو سندی که از نظر می‌گذرانید یکی مربوط به ماجرایِ فرار ۹ عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران همراه با خسرو روزبه در آذر ماه ۱۳۲۹ و دیگری مربوط به فرار خسرو روزبه کمی پس از فاجعۀ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌باشد. در رابطه با فرار اعضای کمیته مرکزی، دکتر غلامحسین فروتن که آن زمان در رهبری حزب و مسئول مستقیم سازماندهیِ فرار اعضای کمیته مرکزی از زندان بود، و در بیرون از زندان ناظر این عملیّات بود، توضیحات شایان توجهی در کتاب خاطرات خود داده است. سند زیر امّا توضیحِ جزئیات ماجرا ست که به دست بازیگران آن تنظیم شده است.

به هنگام نوشتن کتاب «نظر از درون به نقش حزب توده ایران»، به خواهش من، زنده یاد مرتضی زربخت این دوسند را پس از گفتگو با دو عضو سازمان افسران حزب توده ایران که از بازیگران این دو ماجرا بودند تهیّه کرده و فرستاده بود. اخیرا به هنگام تنظیم کاغذهایم به این دوسند برخوردم. اینک با سایر علاقمندان به این موضوعات، در میان می‌گذارم.

بابک امیرخسروی

***

نحوه فرار ۹ نفر از اعضای کمیته مرکزی و خسرو روزبه از ‏زندان قصر
‏ به نقل از ستوان یکم «خسرو پوریا» عضو سازمان نظامی حزب ‏توده

‏«در آذر ماه ۱۳۲۹ به ما اطلاع داده شد که برای مأموریت ‏مشکلی آماده باشید. یک روز هنگام غروب در خانه‌ای واقع در ‏کوچه رشت که جنوب خیابان تخت جمشید و به موازات آن بود با ‏لباس سیویل جمع شدیم. در آنجا برای هر یک از ما یکدست لباس ‏نظامی و یک جلد طپانچه که محتوی یک طپانچه پلاستیکی اسباب ‏بازی بود تهیه کرده و لباس‌ها را پوشیدیم و طپانچه‌ها را ‏هم بستیم. هر کدام لباسمان را در بقچه جداگانه‌ای پیچیدیم‏‏.‏

تعداد ما ۸ نفر بود بدین قرار:‏

‏۱-‏ راننده جوانی که نمی‌شناختیم
‏۲-‏ فریدون واثق افسر سابق نیروی هوائی که در قیام ۸ ‏شهریور ۱۳۲۰ در قلعه مرغی شرکت کرده و اخراج شده بود در ‏درجه سرهنگ دوّمی
‏۳-‏ خسرو پوریا در لباس ستوان یکمی پیاده‏
‏۴-‏ ستوان یکم پزشک خیر محمدی
‏۵-‏ ستوان یکم پزشک انواری
‏۶-‏ سروان محقق دوانی (هوائی)
‏۷-‏ ستوان یکم هوائی منوچهر مختاری
‏۸-‏ ستوان دوم هوائی حسین مرزوان

‏۵ نفر اخیر در لباس گروهبانی دژبان بودند. شب شد که ‏سوار یک کامیون جمس ارتشی شدیم که چادر برزنتی داشت و ۲ ‏ردیف نیمکت برای نشستن داشت. لباس‌های شخصی را هم همراه ‏آوردیم و زیر نیمکت‌ها چپاندیم. حدود ساعت ۸ شب راه ‏افتادیم در حالیکه آموزش‌های لازم را دریافت کرده بودیم. ‏کامیون جلوی درب بزرگ زندان قصر توقف کرد. سرهنگ واثق ‏پیاده شد و درب زندان را کوبید. او را نزد ستوان یکم قبادی ‏افسر نگهبان خارج هدایت کردند. بعد از چند لحظه درب بزرگ ‏زندان باز شدو کامیون وارد محوطه گردید. واثق و قبادی هم ‏سوار آن شدند و کامیون به سمت زندان شماره ۴ سیاسی راه ‏افتاد. آن دو نفر پیاده شدند و به پاسبان درب آهنی شماره ‏‏۴ گفتند که افسر نگهبان ستوان محمدزاده را خبر کند. کامیون ‏دور زد و دنده عقب آمد و در فاصله ۸-۷ متری پله‌کان ورودی ‏زندان توقف نمود. ما ۶ نفر از کامیون پیاده شدیم و در دو ‏طرف عقب کامیون ایستادیم. سرهنگ واثق هم به ما فرمان ‏می‌داد.

پس از مدتی که نباید از نیم ساعت تجاوز کرده باشد ‏درب زندان شماره ۴ باز شد و سرو کلۀ رهبران حزبی یکی بعد ‏از دیگری پیدا شد. سرهنگ واثق با ذکر نام یکی یکی آنها ‏را تحویل می‌گرفت و آنها سوار کامیون می‌شدند. قاسمی چشمش ‏به من خورد و نام مرا بر زبان آورد. من نهیب آمدم و گفتم ‏ساکت باشید و نظم را مراعات کنید. آخرین نفر سوار شد و ‏باید بگویم که آن راننده جوان برای سوار کردن زندانیان ‏کمکشان می‌کرد. راننده هم در لباس سربازی بود.‏

همه که سوار شدند افسرشان و پنج گروهبان دژبان سوار ‏شدیم و در ردیف آخر نشستیم. واثق- قبادی و محمدزاده هم کنار ‏راننده نشستند و کامیون به راه افتاد. در وسط محوطه ‏بیرونی زندان‌ها که تاریک بود توقف کوتاهی کرد و ستوان محمد‏زاده از جلوی ماشین پیاده شد و در عقب ماشین پهلوی ما جا ‏گرفت و چادر آویخته شد.کامیون جلوی درب بزرگ زندان توقف ‏کرد. ستوان قبادی پیاده شد و داخل اطاق افسر نگهبان گردید. ‏کلاه خود را روی میز افسر نگهبان گذاشت و دستور داد درب ‏بزرگ را باز کنند و خود سوار کامیون شد به گروهبان یا ‏پاسبان کشیک گفت مراقب باش تا من مراجعت کنم.‏

به محض حرکت کامیون ما شروع کردیم به تعویض لباسمان و ‏البسه نظامی را در بقچه پیچیدیم. کامیون در چند نقطه توقف ‏کرد و در هر مرحله ۳-۴ نفر از آن پیاده می‌شدند تا اینکه ‏همه فراریان در نقاط معیّنه تخلیه گردیدند. کامیون به کوچه ‏رشت و نزدیکی‌های همان خانه مبدأ برگشت. ما ۷ نفر نظامی ‏پیاده شدیم و لباس‌های نظامی را در آن خانه گذاشتیم و ‏بتدریج از خانه بیرون آمدیم. یادم می‌آید که محقق – ‏مختاری و من رفتیم قاطی جمعیتی که از سینما رادیوسیتی ‏خارج می‌شدند و فردا شب هم بدیدن همان فیلم رفتیم تا ‏چنانکه مشکلی پیش آید بگوئیم ما سه نفر هم در آن شب ‏بدیدن فلان فیلم رفته بودیم.»‏

به پوریا گفتم که دکتر فروتن در خاطراتش می‌گوید در آن ‏شب باتفاق مرحوم آرسن با اتومبیلی که آرسن راننده آن بود ‏در نزدیک خیابان روبروی درب زندان قصر آمده بودیم تا از ‏دور ناظر بر جریان فرار باشیم. کامیون که داخل زندان شد ‏به فاصله کمتر از نیم ساعت درب زندان باز شد و کامیون ‏بیرون آمد. ما دچار دلهره شده بودیم که چرا برنامه به این ‏سرعت پایان یافته است نکند با ناکامی مواجه شده باشد؟ ‏بدنبال کامیون حرکت کردیم و دیدیم بعد از چندی چادر ‏کامیون کنار زده شد و کامیون پر از سرنشین است. خیالمان ‏راحت شد.

پوریا گفت: قرار بر این بود که آرسن در بیرون زندان ‏مترصّد باشد تا چنانچه رئیس زندان ناغافل برای سرکشی ‏بزندان بیاید او یک صحنه تصادف ساختگی ترتیب دهد تا ‏مشارالیه را سرگرم نماید و برنامه فرار اجرا گردد.‏
‏ ‏
‏زربخت ۲/۳/۷۵‏
‏ ‏
***

اظهارات سروان سابق شهربانی‏ منصور عدل عضو سازمان نظامی حزب توده:‏

اطلاع یافتم که دوست دیرینم منصور عدل به سرطان خون مبتلا ‏شده و در بیمارستان تحت درمان بوده و دوره نقاهت و ادامه ‏معالجه را در منزل می‌گذراند. تلفن کردم و با اعظم عیالش که ‏خواهر زن دائی‌ام می‌باشد حالش را پرسیدم و عصر امروز ‏بدیدارش رفتم. حال خوبی نداشت و بنظر می‌رسید که شیمی ‏درمانی و تزریق مداوم خون فقط ممکنست برای مدتی مرگ را به ‏تأخیر بیندازد. خیلی متأثر شدم امّا به روی خود نیاوردم.‏

شنیده بودم که بعد از ۲۸ مرداد که روزبه بطور ناشناس ‏دستگیر شده بود در فرار او دست داشته است. حیفم آمد این ‏کار مثبت سازمان نظامی بدست فراموشی سپرده شود و عدل آن را ‏با خود به گور ببرد.‏

از عدل خواستم طرح فرار ومشکل انجام آنرا شرح دهد. او ‏گفت:‏

من رئیس کارگزینی پلیس تهران بودم. بعد از ۲۸ مرداد ‏‏۱۳۳۲ از طریق سازمان نظامی با خبر شدم که خسرو روزبه در ‏جلسه‌ای شرکت داشته و محل مزبور مورد شک پلیس واقع می‌شود ‏و به آنجا وارد می‌شوند و شرکت کنندگان در آن جلسه را ‏دستگیر می‌کنند و به زندان موقت شهربانی تحویل می‌دهند. ‏روزبه خود را بنام دیگری معرفی می‌کند و بمحض ورود به ‏زندان داخل زندانیان توده‌ای می‌گردد که دکتر بهار نوری ‏مسئول آنها بوده است. بهار نوری روزبه را در یک سلول ‏جا می‌دهد و روزبه توصیه می‌کند که نام اصلی او را به سایر ‏زندانیان نگوید و برای آنکه شناخته نشود از سلول خارج ‏نمی‌گردد. سازمان نظامی به دست و پا می‌افتد تا او را ‏فراری دهد. نقشه‌ای طرح می‌گردد که دادستانی ارتش و ‏فرمانداری نظامی در هنگام شب مشارالیه را با همان نام ‏مستعار برای بازجوئی احضار نماید و در اطاق بازجوئی با شخص ‏دیگری که تا حدودی با او شباهت داشته باشد معاوضه کنند. ‏رئیس زندان موقت در آن موقع سروان جوانشیر بود که با عدل ‏هم به سبب روابط شغلی و احیاناً نیاز دوست بوده و احترام ‏می‌گذاشته است.‏

سروان عدل بعضی اوقات در دفتر جوانشیر حضور می‌یافته و ‏به این عنوان که دکتر بهار نوری فامیل اوست از ‏جوانشیر خواهش می‌کرده است تا بهار نوری را به دفتر احضار ‏نماید و با او ملاقات کند. بهار نوری از این طریق دستورات و ‏طومارهای حزبی را دریافت می‌نمود و به رؤیت روزبه می‌رساند.‏

ستوان دوم گل‌آرا عضو سازمان نظامی هم یکی از افسران ‏نگهبان زندان موقت بوده است. یک شب دو نفر از بازپرسان ‏دادرسی ارتش و یا فرمانداری نظامی به شهربانی می‌آیند و ‏طبق روال همیشگی روزبه را با نام مستعارش برای بازجوئی ‏احضار می‌کنند. این دو نفر عبارت بودند از سرگرد بهمنش و ‏سرگرد صدرالاشرافی که هر دو عضو سازمان نظامی بوده‌اند.‏

در آن شب ستوان گل‌آرا هم افسر نگهبان بوده است.‏

بنابراین در جریان فرار روزبه ۴ نفر از اعضای سازمان ‏نظامی دست داشته‌اند: سرگرد صدرالاشرافی، سرگرد بهمنش، ‏سروان عدل و ستوان گل‌آرا.‏

ستوان گل‌آرا پاسبانی را بدنبال زندانی می‌فرستد و ‏مشارالیه را همراه پاسبان به اطاق بازجوئی که در شهربانی ‏و جنب زندان موقت بوده است تحویل می‌دهد. سروان عدل قبلاً ‏کارگری را که تا حدودی به روزبه شباهت داشته است به اطاق ‏بازجوئی برده بود. روزبه بعد از ورود به اطاق بازجوئی ‏تغییر لباس می‌دهد و باتفاق از درب شمالی شهربانی که به ‏خیابان ثبت باز می‌شود خارج می‌گردند.‏

در این خیابان یک ماشین لندرور متعلق به مهندس گوهریان ‏که رانندگی آن را به عهده داشته و ابوالحسن عباسی منتظر ‏روزبه بوده‌اند که سوار می‌شود و به مخفیگاه می‌رود. از بی‌‏احتیاطی‌های عباسی این بوده که با دیدن روزبه احساساتی ‏می‌شود و از ماشین پائین می‌آید و روزبه را در بغل گرفته و می‌بوسد که این عمل مورد اعتراض عدل واقع می‌گردد.‏

طبیعی است که کارگر جانشین روزبه را بجای روزبه روانه ‏زندان موقت می‌کنند و ستوان گل آرا هم به روی مبارکش نمی‌‏آورد.‏

‏زربخت ۳۱/۲/۷۵‏

***

توضیح: و این سومین بار بود که خسرو روزبه از زندان ‏فراری داده می‌شد.‏

‏۱-‏ در سال ۱۳۲۵‏
‏۲-‏ در آذرماه ۱۳۲۹ باتفاق ۹ نفر از رهبران حزب توده از ‏زندان قصر
‏۳-‏ در سال ۱۳۳۲ بعد از کودتای ۲۸ مرداد از زندان موقت

و هر سه بار با طرح و یاری سازمان نظامی حزب توده ‏ایران.‏

اطلاعات بعدی توسط عباس منصور دبیر ادبیات:‏

جایگزین خسرو روزبه شخصی بود به نام ابوالقاسم توکّلی، ‏کارمند وزارت بهداری و حسابدار بیمارستان نجات که شباهت ‏عجیبی به روزبه داشت (فوت شده). سروان شهربانی مدنی ‏او را از منزلش که در کوچه آبشار بود سوار جیپ می‌کند و ‏وارد خیابان شهربانی می‌شوند. سروان مدنی باتفاق توکّلی ‏به دفتر بازپرسی فرمانداری نظامی در شهربانی وارد می‌شوند که ‏سروان عدل هم در آنجا حضور داشته. سپس روزبه ظاهراً برای ‏بازپرسی احضار می‌شود.‏

‏زربخت ۱۵/۳/۷۵ ‏

مطالب مرتبط:

جایگاه سیاسی- نظامی حزب توده وسقوط دولت مصدّق(1)،علی میرفطروس

جایگاه سیاسی- نظامی حزب توده وسقوط دولت مصدّق(2)،علی میرفطروس

جایگاه سیاسی- نظامی حزب توده وسقوط دولت مصدّق(3)،علی میرفطروس

 

 

 

فرستادن این مطلب برای دیگران